به گزارش صراط به نقل از فارس، در معادلات انرژی جهان، به نظر میرسد موازنه میان «قیمت» و «امنیت» در حال تغییر است. اگر در دهههای گذشته، دسترسی به انرژی ارزان یکی از مهمترین معیارهای سیاستگذاری کشورها بود، تحولات ژئوپلیتیکی سالهای اخیر نشان داده است که تداوم و پایداری دسترسی به انرژی، حتی با هزینه بیشتر، اهمیتی بهمراتب بالاتر دارد.
جنگ اوکراین و اختلالات ناشی از بحران تنگه هرمز، نمونههای روشنی از پیامدهای وابستگی انرژی به مناطق پرریسک هستند؛ بحرانهایی که علاوه بر افزایش قیمت، زنجیره تأمین صنایع را مختل کرده و از مسیر افزایش هزینه تولید، تورم و کاهش فعالیت اقتصادی، رشد اقتصادی کشورهای وابسته به واردات انرژی را تحت تأثیر قرار دادهاند.
تجربه این بحرانها موجب شده کشورها در بازنگری راهبردهای انرژی خود، بیش از گذشته بر کاهش وابستگی به منابع و مسیرهای تأمین خارجی تمرکز کنند.
یکی از مهمترین پاسخها به این مسئله، شتابگرفتن روند برقیسازی بخشهای مختلف اقتصاد، از حملونقل و صنعت گرفته تا گرمایش و ساختمان است.
مزیت راهبردی برق در این زمینه آن است که برخلاف بسیاری از حاملهای انرژی، امکان تولید آن از منابع متنوع و در داخل مرزهای جغرافیایی کشور وجود دارد. به این ترتیب، توسعه تولید داخلی برق میتواند بخشی از آسیبپذیری اقتصاد در برابر اختلالات خارجی در تأمین نفت و گاز را کاهش دهد.
البته لازم به ذکر است که این موضوع، نمیتواند سوختهای فسیلی و مسیرهای کنترل آن مثل تنگه هرمز را بیاهمیت کند. بلکه اهمیت انرژی هستهای را دوچندان میکند.
در این مسیر، انرژیهای تجدیدپذیر و انرژی هستهای دو گزینه اصلی برای توسعه ظرفیت تولید برق و کاهش وابستگی به واردات سوختهای فسیلی محسوب میشوند.
البته این دو فناوری را نباید رقیب یکدیگر دانست؛ بلکه به دلیل تفاوت در ویژگیهای فنی و الگوی تولید، قابلیت تکمیلکنندگی دارند. انرژی خورشیدی و بادی با هزینه سوخت نزدیک به صفر و امکان توسعه سریع، ظرفیت قابلتوجهی برای تأمین برق ایجاد میکنند؛ اما تولید متغیر آنها، نیاز به ذخیرهسازی، مدیریت شبکه و منابع تولید پایدار را افزایش میدهد.
در مقابل، نیروگاههای هستهای با قابلیت تولید مستمر و قابلکنترل برق، میتوانند در کنار تجدیدپذیرها به تأمین بار پایه و پایداری شبکه کمک کنند. از این منظر، ترکیب این دو فناوری میتواند یکی از پایههای اصلی نظام برق آینده باشد.
با این حال، توسعه انرژی هستهای بهتنهایی و بدون داشتن چرخه غنیسازی، تضمینکننده امنیت انرژی نیست.
اگر کشوری برای تأمین سوخت نیروگاههای هستهای خود به واردات از سایر کشورها وابسته باشد، همچنان در برابر محدودیتهای تجاری، تحریمها و تنشهای ژئوپلیتیکی آسیبپذیر خواهد بود.
برخی کارشناسان، وابستگی به تأمین خارجی اورانیوم و سوخت هستهای را از منظر راهبردی با وابستگی به خطوط لوله انتقال گاز مقایسه میکنند؛ چراکه در هر دو حالت، تداوم تولید انرژی به تصمیمات و شرایط خارج از کنترل کشور وابسته است.
بنابراین، امنیت پایدار انرژی هستهای مستلزم توجه به کل زنجیره تأمین سوخت، از منابع اورانیوم و فرآوری آن تا تبدیل، غنیسازی، ساخت سوخت و مدیریت چرخه مصرف است.
تجربه اوکراین نمونه روشنی از اهمیت استقلال در تأمین سوخت هستهای است. این کشور پیش از جنگ با روسیه، ۱۵ واحد نیروگاهی با ظرفیت حدود ۱۳ هزار و ۹۰۰ مگاوات داشت که همگی به سوخت روسیه وابسته بودند.
نمونه دوم، سیاست جدید ایالات متحده در حوزه امنیت سوخت هستهای است. دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۵ با صدور فرمانهای اجرایی، دستگاههای دولتی را به بازسازی ظرفیت داخلی چرخه سوخت هستهای و کاهش وابستگی به منابع خارجی ملزم کرد.
اهمیت این سیاست از آنجا ناشی میشود که آمریکا با وجود برخورداری از یکی از بزرگترین ناوگانهای نیروگاهی جهان، حدود ۷۵ درصد نیاز خود به خدمات غنیسازی اورانیوم را از منابع خارجی تأمین میکند که حدود ۲۵ درصد آن به روسیه وابسته است.
جنگ اوکراین و نگرانی از تداوم این وابستگی، واشنگتن را به سمت توسعه ظرفیت داخلی غنیسازی و متنوعسازی منابع تأمین سوخت سوق داده است. این تجربه نشان میدهد حتی قدرتهای پیشرو هستهای نیز استقلال در تأمین سوخت را بخشی جداییناپذیر از امنیت انرژی خود میدانند.
در چنین شرایطی، جایگاه ایران در معادلات آینده انرژی اهمیت ویژهای پیدا میکند. اگرچه ایران هنوز به توانایی طراحی و ساخت مستقل نیروگاههای هستهای تجاری دست نیافته است، اما سرمایهگذاری در توسعه فناوری غنیسازی اورانیوم و ایجاد ظرفیتهای داخلی چرخه سوخت، یکی از زیرساختهای مهم امنیت انرژی در بلندمدت را فراهم کرده است.
اهمیت این ظرفیت زمانی بیشتر آشکار میشود که به افق بلندمدت نظام انرژی کشور توجه کنیم. در صورت افزایش سهم برق در مصرف نهایی انرژی و ضرورت جایگزینی تدریجی سوختهای فسیلی، انرژی هستهای میتواند یکی از منابع مهم تولید برق پایدار کشور باشد.
اگرچه چرخ داخلی غنیسازی نباشد، ایران برای بهرهبرداری از نیروگاههای هستهای آینده خود ناگزیر به اتکا به تأمینکنندگان خارجی خواهد بود؛ وضعیتی که میتواند در شرایط تحریم یا تنشهای سیاسی، آسیبپذیری جدیدی در امنیت انرژی کشور ایجاد کند.
در نهایت باید گفت که اگر ایران بخواهد از ابزار کلیدی غنیسازی اورانیوم صرف نظر کند، امنیت انرژی داخلی خود در دهه آتی را بهخطر انداخته است.