به گزارش صراط به نقل از ایرنا، «سیدعباس عراقچی» وزیر خارجه بامداد ۱۶ اردیبهشت ماه در راس یک هیأت دیپلماتیک وارد پکن، پایتخت چین شد. این سفر از آن جهت اهمیتی دوچندان پیدا کرد که ایران و آمریکا در میانه یک آتشبس نامستقر قرار دارند؛ آتشبسی که با وجود توقف حملات هوایی، به دلیل شروع درگیریهای دریایی و اقدام آمریکا در تعرض به کشتیرانی تجاری بینالمللی عملا ماهیت اولیه خود را از دست داده است. همزمان چین تا ساعاتی دیگر میزبان رئیس جمهور آمریکا خواهد بود و انتظار میرود که مسائل منطقه یکی از موضوعات مورد بحث در دیدارهای دو رئیس جمهور باشد و همین مسئله بر اهمیت سفر هفته گذشته وزیر خارجه ایران به پکن افزود.
رئیس دستگاه دیپلماسی ایران پس از بازگشت از پکن با اشاره به دیدار با همتای چینی درباره این سفر نوشت: «با توجه به شراکت راهبردی عمیق میان دو کشور، مشورتهای مستمر و نزدیک با چین برای جمهوری اسلامی ایران بسیار حائز اهمیت است. در این دیدار، مسائل کلیدی از جمله جنگ تحمیلی اخیر علیه کشورمان، وضعیت تنگه هرمز و تحولات منطقه غرب آسیا، توسعه روابط تجاری و گسترش همکاریهای بینالمللی را مورد بررسی و تبادل نظر قرار دادیم.»
پیام و هدف وزیر خارجه از سفر چند ساعته به چین آنهم با فاصله زمانی چند روزه از سفر به روسیه چه بود؟ نگاه چین به جنگ تحمیل شده بر ایران از سوی ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل چیست؟ چین در پشت پرده چه تلاشهایی برای کنترل تنش انجام داده و اساسا از چه ظرفیتی برای میانجیگری در این خصوص برخوردار است؟
این پرسشها را با عبدالرضا رحمانی فضلی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین مطرح کردیم. سفیر ایران در پاسخ به این پرسشها تاکید کرد که پیام اصلی سفر وزیر خارجه ایران این بود که تهران، در مدیریت مرحله پساجنگ، تنها به واکنشهای مقطعی بسنده نمیکند، بلکه در پی بازتعریف آرایش دیپلماتیک خود در تعامل با شرکای راهبردی است. مشروح این گفتوگو را بخوانید:
چین برای ایران صرفاً یک شریک اقتصادی یا خریدار انرژی نیست
هفته گذشته شاهد سفر وزیر خارجه به چین بودیم، این سفر در میانه آتشبس شکننده میان ایران و امریکا انجام شد و طبیعتا پیام و معنای خاص خود را داشت. میفرمایید که اصلیترین دلیل و هدف پیگیری شده در این سفر وزیر چه بود؟
سفر وزیر محترم امور خارجه به پکن را باید فراتر از یک رفتوآمد دیپلماتیک معمول دید. این سفر در مقطعی انجام شد که منطقه در وضعیت گذار از جنگ به آتشبس قرار دارد و هنوز هیچ تضمینی برای پایداری آرامش وجود ندارد. بنابراین پیام اصلی سفر این بود که ایران، در مدیریت مرحله پساجنگ، تنها به واکنشهای مقطعی بسنده نمیکند، بلکه در پی بازتعریف آرایش دیپلماتیک خود در تعامل با شرکای راهبردی است. چین در این چارچوب برای ایران صرفاً یک شریک اقتصادی یا خریدار انرژی نیست؛ بلکه بخشی از موازنهسازی سیاسی در برابر فشار، تهدید و یکجانبهگرایی محسوب میشود.
ابتکار صلح چین و پاکستان نهایتا به گفتوگوهای اسلام آباد انجامید
سفر وزیر خارجه به چین در حالی انجام گرفت که کشورهای منطقهای بسیاری برای کمک به خاتمه جنگ تحمیلی و اغاز مذاکرات نتیجه محور میان تهران و واشنگتن تلاش می کنند. ما در جریان این جنگ شاهد محکومیت ان توسط پکن بودیم اما می فرمایید که در پشت صحنه، پکن چه تلاش ها و پیشنهادهایی برای کمک به خاتمه جنگ داشته است؟
نقش چین در بحران اخیر را نباید فقط در سطح بیانیههای رسمی ارزیابی کرد. پکن از همان ابتدا با منطق گسترش جنگ مخالفت کرد، زیرا میداند بیثباتی در غرب آسیا تنها یک بحران منطقهای نیست؛ بلکه به امنیت انرژی، زنجیره تجارت جهانی و توازن قدرت در نظام بینالملل گره خورده است. از این منظر، تلاش چین برای پایان جنگ، تلاشی برای دفاع از اصل ثبات بود.
پکن کوشید از طریق رایزنی با بازیگران مؤثر، ارایه ابتکار صلحی مشترک با پاکستان که زمینه ساز گفتگوهای اسلام آباد شد و نیز طح چهار ماده ای اقای شی جین پینگ مسیر بازگشت به گفتوگو را باز نگه دارد و تقویت نماید. اهمیت نقش چین در این بود که بحران را نه از زاویه فشار بر ایران، بلکه از زاویه ضرورت مهار جنگ و جلوگیری از فروپاشی امنیت منطقهای میدید.
همکاری بلندمدت با چین برای ایران نوعی عمق راهبردی دیپلماتیک ایجاد میکند
ایران و چین یک برنامه مشارکت جامع راهبردی ۲۵ ساله روی میز کار مشترک دارند. در این برنامه ها، همکاری از جنس متفاوت میان دو پایتخت تعریف شدهاست، این برنامه چه نقشی در کمک به ایران در جنگ اخیر در حوزه های مختلف بخصوص در صحنه بین المللی داشته است؟
سند مشارکت جامع راهبردی در چنین بزنگاههایی معنا پیدا میکند. این سند فقط درباره سرمایهگذاری، نفت، زیرساخت یا تجارت نیست؛ بلکه درباره این است که ایران در نظم در حال تغییر جهانی، چه جایگاهی برای خود تعریف میکند. جنگ اخیر نشان داد کشوری که تحت فشار قرار میگیرد، اگر فاقد پیوندهای راهبردی باشد، آسانتر در معرض انزوا قرار میگیرد. همکاری بلندمدت با چین برای ایران نوعی عمق راهبردی دیپلماتیک ایجاد میکند؛ ایران میتواند نشان دهد که در برابر فشار آمریکا، گزینههای واقعی، شرکای مهم و ظرفیتهای جایگزین دارد.
از همین زاویه، این سند و تعاملاتی که بر پایه آن با چین در جنگ اخیر صورت گرفت نشان داد بیش از آنکه یک ابزار فوری باشد، یک پیام ساختاری دارد: ایران منزوی نیست و آینده خود را در پیوند با قدرتهای نوظهور و نظم چندقطبی تعریف میکند. ابتکار صلح چین و پاکستان که نهایتا به گفتگوهای اسلام آباد انجامید نشان از اهمیت این مشارکت راهبردی دارد. به عبارت دیگر مهمترین مسیر گفتوگو مسیری است که با حمایت چین ایجاد شده است.
چین میتواند ظرفیت مهمی برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا باشد
آیا هیچ گاه چین به عنوان میانجی کاهش تنش میان تهران و واشنگتن عمل کرده و یا چنین ظرفیتی می توان برای آن قائل بود؟
چین ظرفیت میانجیگری دارد، اما میانجیگری زمانی معنا دارد که مسئله فقط انتقال پیام نباشد، بلکه تغییر منطق بحران باشد. تجربه عادیسازی روابط ایران و عربستان نشان داد پکن میتواند در لحظههای حساس، نقش تغیر دهنده منطق بحران را ایفا کند؛ زیرا هم ظرفیت های کلیدی دارد و هم برخلاف برخی بازیگران، با دستورکار مداخلهجویانه وارد منطقه نمیشود.
درباره تهران و واشنگتن نیز چین میتواند ظرفیت مهمی برای کاهش تنش باشد، اما شرط آن این است که امریکا بپذیرد زبان فشار، تحریم و تهدید نمیتواند جایگزین دیپلماسی شود. ایران از هر ابتکاری که بر احترام متقابل، رفع فشار و تضمین منافع مشروع ملت ایران استوار باشد استقبال میکند؛ اما میانجیگری نباید به ابزاری برای مدیریت فشار علیه ایران تبدیل شود.
برای ایران، تکثر کانالها نشانه ضعف نیست؛ نشانه فعال بودن دیپلماسی است
در ساعات آتی شاهد سفر رییس جمهور آمریکا به چین هستیم که یک بار به دلیل جنگ تحمیلی به تعویق افتاد. قطعا ایران یکی از محورهای مورد بحث در این سفر خواهد بود. ایا پیامی از جانب ایران در اختیار چین برای انتقال به رییس جمهور امریکا قرار گرفته است و یا اساسا ایران این سفر را فرصتی برای طرح برخی مسایل از کانال پکن می داند یا کانال های جاری چون پاکستان و قطر را ترجیح می دهد؟
ایران به دیپلماسی بهعنوان شبکهای از ظرفیتها نگاه میکند. اگر سفر رئیسجمهور امریکا به چین فرصتی برای انتقال درک درستتری از مواضع ایران فراهم کند، طبیعتاً چنین ظرفیتی میتواند مورد توجه قرار گیرد. اما مسئله اصلی برای تهران این است که آیا طرف مقابل آماده شنیدن پیام واقعی ایران هست یا نه.
پیام ایران روشن است: توقف دایمی جنگ، تثبیت آتشبس پایدار، رفع محاصره و احترام به حقوق مشروع ایران. چین میتواند این پیام را در سطح قدرتهای بزرگ بازتاب دهد، همانگونه که کانالهایی مانند قطر و پاکستان نیز میتوانند در سطح منطقهای نقشآفرینی کنند. برای ایران، تکثر کانالها نشانه ضعف نیست؛ نشانه فعال بودن دیپلماسی است.
اقدامات امنیتی ایران در تنگه هرمز واکنشی به جنگ تحمیلی است، نه اقدامی علیه تجارت مشروع
در بحث تنگه هرمز، جنگ تحمیل شده بر تهران و به تبع آن، تدابیر حفاظتی و امنیتی ایران در این تنگه، کشورهایی چون چین را هم تحت تاثیر قرار داد. در فروردین ماه هم خبری منتشر شد مبنی بر اینکه وزیر امور خارجه چین در تماس تلفنی با همتای ایرانی از او خواست تا تمام تلاش خود را برای بازگرداندن رفت و آمد عادی کشتیرانی به تنگه هرمز به کار گیرد. می فرمایید که ایران چه گام هایی در این ۷۰ روز برای تسهیل رفت و امد کشتیها و نفتکشهای متعلق به چین در تنگه هرمز برداشته است؟
تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک گذرگاه آبی نیست؛ بخشی از معادله امنیت ملی و امنیت انرژی جهان است. ایران در دوره اخیر تلاش کرده میان ضرورتهای دفاعی خود و مسئولیت منطقهایاش برای حفظ جریان انرژی تمایز قائل شود. پیام تهران به پکن نیز همین بوده است: اقدامات امنیتی ایران واکنشی به تهدید و جنگ تحمیلی است، نه اقدامی علیه تجارت مشروع یا منافع شرکای راهبردی.
ایران به خوبی میداند که ثبات در هرمز برای چین اهمیت حیاتی دارد؛ همانطور که چین نیز میداند ریشه ناامنی در این منطقه، فشار و مداخله خارجی است. بنابراین، همکاری تهران و پکن در این حوزه میتواند به ایجاد فهم مشترک از امنیت انرژی کمک کند؛ فهمی که امنیت را از مسیر احترام به ایران، نه فشار بر ایران، دنبال میکند.
چین در جنگ اخیر برای حفظ دستاورد خود در آشتی دادن ایران و عربستان تلاش کرد
نام چین به عنوان ضامن روند عادی سازی رابطه ایران و عربستان مطرح است. در این جنگ شاهد استفاده امریکا از حریم زمینی و هوایی عربستان برای حمله به ایران در روزهای نخست اغاز ان بودیم. همزمان تشدید تنش میان دو کشور هم واضح بود. ایا در آن بازه زمانی تلاشی از سوی پکن برای مدیریت تنش صورت گرفت و تماسی توامان با تهران و ریاض و انتقال پیام خاصی انجام شد؟
اهمیت نقش چین در روابط ایران و عربستان این است که پکن خود را ذینفع ثبات میداند، نه ذینفع تنش. توافق تهران و ریاض در پکن یک دستاورد صرفاً دوجانبه نبود؛ نشانهای از امکان شکلگیری ترتیبات جدید در منطقه بود. در جنگ اخیر نیز تنشهایی در روابط منطقهای پدید آمد. طبیعی است که چین برای حفظ این دستاورد تلاش کرده باشد.
از نگاه ایران، مسئله اصلی این است که روند عادیسازی نباید در برابر فشارهای خارجی شکننده باشد. روابط ایران و سایر کشورها زمانی پایدار میماند که اصل بنیادین آن رعایت شود: امنیت هیچ کشور منطقه نباید بر ناامنی کشور دیگر بنا شود و هیچ خاک یا حریمی نباید در خدمت تجاوز به همسایه قرار گیرد.
روابط نفتی ایران و چین را باید در چارچوب اقتصاد سیاسی مقاومت و منافع متقابل دید
چین خریدار اصلی نفت ایران است و اصل این نکته، امر پنهانی نیست. در ابتدای این جنگ، امریکا -شاید به شکل نمایشی- برای مدت زمان محدودی فروش نفت ایران را از تحریم مستثنی کرد. ایا این اقدام تاثیری در سطح رابطه تجاری میان دو کشور داشت؟ اساسا این رابطه از جنگ و حالا محاصره دریایی تحمیل شده از سوی ترامپ چه تاثیری گرفته است؟
روابط نفتی ایران و چین را باید در چارچوب اقتصاد سیاسی مقاومت و منافع متقابل دید. چین برای امنیت انرژی خود به منابع متنوع و قابل اتکا نیاز دارد و ایران نیز برای عبور از فشارهای غیرقانونی، به شرکای پایدار نیازمند است. جنگ و فشار دریایی ممکن است پیچیدگی ها را افزایش دهد، اما اصل رابطه را از بین نمیبرد؛ زیرا این رابطه بر نیاز واقعی دو طرف بنا شده است، نه بر ملاحظات مقطعی.
حتی اگر آمریکا در مقطعی معافیتهایی محدود یا نمایشی اعلام کند، واقعیت این است که روابط ایران و چین بر پایه تصمیم مستقل دو کشور تعریف میشود، نه بر اساس مجوزهای موقت واشنگتن. بنابراین، جنگ ممکن است شکل همکاری را پیچیدهکند، اما ضرورت آن را بیشتر آشکار میسازد.
ایران از طرح چهارمادهای چین برای منطقه حمایت میکند
آقای سفیر، شما اخیرا اعلام کردید که ایران از طرح چهارمادهای چین برای منطقه استقبال می کند. دریاره جزییات این طرح چه اطلاعاتی میتوانید به ما بدهید؟ اساسا این طرح تا چه اندازه از سوی کشورهای منطقه ای و فرامنطقهای تاثیرگذار در غرب اسیا جدی گرفته شده و بر روی میز قرار گرفته است؟
طرح چهارمادهای چین برای منطقه از این جهت اهمیت دارد که با منطق امنیت وارداتی فاصله میگیرد. این طرح بر احترام به حاکمیت کشورها، تعهد به همزیستی مسالمت آمیز، تعهد به حقوق بین الملل و پیوند میان امنیت و توسعه تأکید دارد.
برای ایران، ارزش این طرح در آن است که امنیت غرب آسیا را نه از مسیر ائتلافسازی علیه یک کشور، بلکه از مسیر گفتوگو و پذیرش منافع مشروع همه بازیگران دنبال میکند. ایران از چنین طرحهایی استقبال میکند، زیرا با نگاه اصولی تهران همخوان است: آینده منطقه باید توسط کشورهای منطقه و با مشارکت قدرتهایی که به حاکمیت و استقلال کشورها احترام میگذارند ساخته شود، نه با مداخله و فشار بازیگران خارجی.


