"صراط" - حسین قدیانی در یادداشتی با عنوان آیت الله مصباح و آه های بی پاسخ نوشت:
اگر بگویم خودم را حقیرترین شاگرد کوچک ترین درس آموخته علامه مجاهد مصباح یزدی نیز نمی دانم، گمانم باز هندوانه زیر بغل گذاشته ام، اما از محضر مطهری زمان، چند سئوال دارم. الحمدلله از جمله معانی «سئوال»، گدایی است و دست بر قضا قصدم از سئوالات این نوشتار، عینا «گدایی معرفت» است. حضرت استاد را برخلاف هزینه کنندگانش، آنقدر کریم می دانم که حتما مرا خواهند بخشید اگر در این سئوال، شان بی شان سائل، اندک سنخیتی با مقام والای مسئول ندارد… و اما اخیرا جناب ایشان ضمن بیان دغدغه های مقدس همیشگی، تصریح کرده اند؛ «خطر جریان انحرافی از خطر فتنه بیشتر است». در همین باره چند پرسش به ذهنم می رسد که ذیل ۲ عنوان کلی می پرسم.
الف- فرض را بر این می گیرم که با این سخن علامه مجاهد، آنهم به این صراحت موافق نباشم.
یک: به کدامین دلایل، خطر جریان انحرافی از خطر جریان فتنه بیشتر است؟ انحراف، کدام قله را می خواهد فتح کند که قبلا به شکل سرگشاده فتح نشده بود؟
دو: ایراد سخن به گونه ای که گویی جریان انحرافی، یک جریان، و جریان فتنه، جریانی دیگر است، چه سودی در پی دارد؟ مضراتش چیست؟ اصلا جریان انحرافی چه شانی دارد که خطرش از فتنه بیشتر یا کمتر باشد؟ جریان انحرافی کدام خطر را برای ما دارد که جریان فتنه ندارد؟
سه: از آنجا که هر انقلابی را به عظمت دوستان و هیمنه دشمنانش می سنجند، و از آنجا که انقلاب اسلامی، دوستی در مایه های بیداری اسلامی، و دشمنی در قد و قواره نظام سلطه دارد، آیا کش دادن بیش از حد مسائل مربوط به انحراف و فتنه، نیز مقایسه این ۲ جریان، دقیقا چه کمکی به جمهوری اسلامی می کند؟
چهار: اینکه «بصر» و «صبر» با هم و مکمل هم آمده، آیا گاهی ناظر بر این نیست که ما بدانیم و آگاه باشیم، اما در عین حال، هر حرفی را نزنیم و هر چیزی را نگوییم؟
پنج: آیا سخن گفتن به گونه ای که منجر به تقویت جریان «دیدید گفتیم» و «شما نمی دانستید» و «ما از همان اول گفته بودیم» و «ما قبل از شما در نامه سرگشاده اشاره کرده بودیم» شود، درست و منطقی است؟ و آیا فقط باید جملاتی از این دست گفت، تا جامعه متوجه خطر جریان انحرافی شود؟
شش: آیا بهتر نیست مچ جریان انحرافی، خواص بی بصیرت، ساکت و کاسب و مارق و قاسط و ناکث را به جای زمین سیاست، در زمین دغدغه های اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم بگیریم؟ آیا سخنانی از این دست، بازی ناخواسته ما در زمین مشترک هر ۲ جریان فتنه و انحرافی نیست؟ آیا اشکالی دارد در سخنان سیاسی خود، گاهی مصلحت امور را در نظر بگیریم؟
هفت: اگر جریان انحرافی واقعا از جریان فتنه خطرناک تر باشد، آیا کمی تا قسمتی، رای و راه قبلی خود ما زیر سئوال نمی رود؟ آیا این سخن که ما هر زمانی بر اساس حال فعلی افراد رفتار و گفتار می کنیم، مشخصا در بحث پیش رو، چقدر برای دیگران، قابل فهم، و چقدر سخنی از سر توجیه است؟ آیا افرادی نمی توانند با مقایسه دیروز و امروز ما، متهم مان به افراط و تفریط کنند؟ و در ادامه، طعنه بزنند که فلانی، نه آنقدر که دیروز می گفتید، خوب بود، و نه آنقدر خطرناک است که امروز می گویید؟
ب- فرض را بر این می گیرم که عینا با سخن علامه مجاهد، موافق باشم.
هشت: اگر واقعا جریان انحرافی از جریان فتنه خطرناک تر است، آیا نمی توان نتیجه گرفت که بر همین اساس، راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر است؟!
نه: اگر جریان انحرافی از جریان فتنه، و راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر است، یعنی اگر این آش تا این حد شور است، آیا کمی عجیب نیست که علامه مجاهد اجازه هزینه همان گروهی از نام بالا و مرام والای خودشان را می دهند که بعضا ساکت انحراف، و بعضا حامی انحراف اند؟! این همه نباشند، آیا لااقل ماله کش انحراف، و شتر ۱۱ روز دورکاری را دیدی ندیدی، نیستند؟!
ده: این وسط تکلیف من نوعی چیست؟! آیا باید همچنان که علامه مصباح می گویند؛ خطر جریان منحرف را از خطر اصحاب فتنه بیشتر بدانم، یا باید دل به حرف جماعتی ببندم که از سویی استاد ما را برای گروه خود مصادره می کنند و مصباح بزرگ ما را خلاصه در آینه کوچک خود می بینند، و از سویی دیگر، نه فقط هرگز جریان انحرافی را از جریان فتنه خطرناک تر نمی دانند، بلکه با نوعی خوش خیالی، همچنان تز جدایی فلانی از بهمانی را تئوریزه می کنند؟! من البته هرگز دوست ندارم بگویم گاهی با فلانی و بهمانی می بندند، هر چند که در مقام عمل، تا جایی که راه داشته باشد، می بندند!!
یازده: اگر انحراف از فتنه، تا این حد خطرناک تر است، ائتلاف متحد که جای خود دارد، آیا نمی توان «صدای ملت» را از گروه پایداری، نزدیک تر به جناب علامه مجاهد فرض کرد که صبح را به شب نمی رسانند الا آنکه در مذمت جریان انحرافی و راس انحراف، صدها مثنوی بلندبالا می سرایند؟!
دوازده: آیا مع الاسف نتیجه بدیهی خطرناک تر بودن جریان انحرافی نسبت به جریان فتنه، این نیست که ماله کشان انحراف، اولا حق سخن گفتن از مصباح ما را ندارند؟! و ثانیا به طریق اولی، خودشان نیز گروهی خطرناک و مرموزند؟!
سیزده: انحراف چگونه می تواند در آن واحد، هم از فتنه خطرناک تر باشد و هم تامین کننده مال و منال گروهی که نان روحانیت مجاهد را می خورند، اما محصولی جز بی صداقتی و بی متانتی، و صدالبته جز در زمین تقویت گفتمان انحراف درو نمی کنند؟!
چهارده: چگونه است علامه مجاهد ما خطر جریان انحرافی و فتنه را می بینند، لیکن متوجه خطر کسانی نیستند که برای عذر گناه شان، در فحوای کلام اولین سخنرانی رهبر انقلاب در سال جدید، مایه از آبروی مطهری زمان می گذارند؟!
تذکر بسیار ضروری: لطفا خواننده محترم، سئوالات را با ۲ پیش فرض الف و ب بخواند. بدیهی است خارج از پیش فرض های گفته شده، پاره ای از سئوالات بالا، غیر لازم به نظر برسد.
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
بی ارتباط با سئوالات فوق، اما نکاتی را به اختصار شرح می دهم.
نکته ۱: با کمال تاسف، سطح دعوای این روزهای جناح های سیاسی، بسیار مبتذل، بی کلاس و پایین است. از این پایین تر، ادبیات شان در همه این همهمه ها و بگو مگوهاست. نگارنده از آنجا که فوتبالی ام، معتقدم دعوای قرمز و آبی، عمدتا هیاهو برای هیچ است، لیکن هیاهو حتی برای هیچ و پوچ، حتما در عالم فوتبال و جایی مثل ورزشگاه آزادی قابل تعریف، حداقل قابل بهانه تراشی است! با این همه ملت اگر بخواهند کری فلان حزب و بهمان جناح را بشنوند، باید اعتراف کرد؛ گلی به جمال شرافت کری «۶ تایی ها» و «پرویز سوبله چوبله». من سطح رجزخوانی تیفوسی های استقلال و پرسپولیس را، با عرض شرمندگی، از دعوای این روزهای قوای ۳ گانه، نیز منازعات احزاب بسیار بالاتر می دانم! فقط اگر کری خوانان میدان سیاست، لطف کنند و به جای کت شلوار و تسبیح، شلوار لی بپوشند و شیپور دست شان بگیرند، رحم کرده اند به آداب متلک پرانی و تکه اندازی!
نکته ۲: باورم بر این است که جمهوری اسلامی، گاهی، هر از گاهی آدمی را کارمند بار می آورد، انقلاب اسلامی همیشه آدمی را سرباز خدا و جان بر کف سپاه الله بار می آورد، ولایت فقیه آدمی را همواره بسیجی مخلص بار می آورد، احزاب اما چندی است که باز هم با عرض شرمندگی، آدمی را آدمی نمی خواهند، خر خویش می خواهند! خرسواری اما همیشه جواب نمی دهد!
نکته ۳: من هیچ تعصبی نسبت به منتخب سوم تیر ندارم. با این همه اگر پایداری روی منتخب دوم خرداد، همیشه جواب داد، حتما پایداری روی منتخب سوم تیر نیز، همیشه جواب می دهد! البته پایداری و اتحاد همیشه جواب می دهند، اما گاهی جواب عمارنماها را علاوه بر رهبر حکیم انقلاب در باطن سخنرانی مشهد، نوه امام رضا(ع) دهمین پیشوای ما امام علی النقی، محکم و پندآموز می دهد: «به راستی ستمکار بردبار، بسا که به واسطه حلم و بردباری خود، از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا که به سفاهت خود، نور حق خویش را خاموش کند».
نکته ۴: جبهه تاسیس کردن مقابل خواص بی بصیرت، همان قدر غیر ضروری است که برخی بیایند و برای مقابله با جریان انحرافی، جبهه جدیدی درست کنند! اصولا شان آدم ها خیلی بیشتر و کمتر از جبهه مقابل شان نیست. برای مقابله با جریان خطرناک انحرافی، جریان خطرناک خواص بی بصیرت و… آری! همین اعداد حروف فارسی کفایت می کند! جبهه لازم نیست. اینجا «جبهه»، اسم مستعار کاسبی است. کاسبی بالا و پایین دارد. همیشه جواب نمی دهد! شگفتا! آنچه مخل است، اتحاد نیست، بلکه کاسبی است! بعضی آقایان به نقض غرض دچار آمده اند. از خواص بی بصیرت، نه به نفع جبهه شهدای انقلاب اسلامی و جبهه ولایت فقیه، بلکه به نفع جبهه خودشان انتقاد می کنند! خواص بی بصیرت را نمی زنند که چیزی گیر ملت و ولایت بیاید، می زنند که دو زار کاسبی کنند! ما عمرا اجازه بدهیم که خواص بی بصیرت، به جای زاویه صبر و بصر، از زاویه کاسبی نقد شوند. بگذریم که بالاترین بی بصیرتی، پایداری بر کاسبی است! کاسبی اما همیشه جواب نمی دهد! برای نقد خواص بی بصیرت، فلان کامنت در بهمان وبلاگ، توجیه دارد، اما از کسانی که مدح خواص با بصیرت را وجه المصالحه کسب و کار خود کرده اند، آیا می توان انتظار داشت در نقد خواص بی بصیرت، اخلاص داشته باشند؟!
نکته ۵: غیرت من به منتخب ۳ تیر نیست، به ۹ دی است. رای من پایدار نیست، بیعت من پایدار است. عمر پایداری بسی دور و درازتر از جبهه پایداری است. عمر اتحاد، بسی دور و درازتر از جبهه متحد است. «پایداری اولی ها» خیلی هاشان «یوم العیار شلمچه» خوش آب و هواتر از جایی بودند که علی مطهری بود!! یوم الله ۹ دی، خالص بود، لیکن خالص سازی نکرده بود! خالص سازان بر خلاف شعاری که دست گرفته اند، عمدتا کمکی به خلوص نمی کنند، لیکن به اختلاف و بعضا اختلاط با اختلاس، چرا! ملت کامل است، اما لیست ناقص است. کسانی که برای پر کردن یک لیست ۳۰ نفره، منت همان لیستی را می کشند که دعوت به وحدت بزرگانش را وقعی ننهادند، شاید یوم الله ۹ دی بودند، اما حتما ۹ دی را نیافریدند. کاری که کلیدش را خدای ملت و ولایت زد، خارج از توان احزاب است. اگر شلمچه، ملاک پایداری باشد، جبهه پایداری بفرماید چند تا مندلی چی دارد، چند تا صندلی چی؟! چون محسن وزوایی روی صندلی خوابیدن کجا، و چون این همه حزب و دار و دسته، خواب صندلی دیدن کجا؟! حتی از ماست فتنه، این همه نباید مو بیرون کشید، چرا که دنیا پر از گیسوکش است. گفت: «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر، هر آنچه هست گیرند».
نکته ۶: دکمه انحراف، بخش کوچکی از ردای فتنه است. انقلاب اسلامی اما خطر جفت شان را بلد است چگونه و با چه مهارتی، چه صبر و بصری، چه فریادی، چه سکوتی، چه مصلحتی، چه سیاستی علاج کند. این کار را انقلاب اسلامی در اوقات فراغتش، گاهی توسط افسران جوان جنگ نرم انجام می دهد. شان سیلی حماسی اصل انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه، بسی بالاتر از صورت بی سیرت فتنه و انحراف است. آمریکا و اسرائیل، اگر چه رو به موت اند، اما هنوز نمرده اند که نظام بخواهد زیادی بزرگ کند فتنه گران و منحرفین را! فتنه و انحراف، فقط اندازه این سو و آن سوی میز مناظره با هم فاصله دارند! بگذریم که چندی است این فاصله، اندازه یک صندلی هم نمی شود! اگر گاه گاهی خواص بی بصیرت به هاشمی رفسنجانی اقتدا می کنند، اما بوی احمدی نژاد می دهند بعضی اهالی جبهه پایداری. پایداری هر کجا که به جای عطر ولی فقیه، بوی این و آن دهد، همیشه جواب نمی دهد. کلمه «پایداری» از «جبهه پایداری» بزرگ تر است. گفت: «نون و القلم و ما یسطرون». دیروز در جبهه نان نبود، امروز جبهه ها بوی نان می دهد. شلمچه نبودن شاید گناه نباشد، اما شلمچه نبودن و از شلم، شلم تر شدن، فقط از فلانی نژادی ها برمی آید! دیروز شهدا چفیه را در «جبهه قلاویزان» می بستند، امروز در جبهه ها، چفیه را آویزان جناح این و آن کرده اند! دیروز، جبهه، «جبهه بازی دراز» بود، امروز دعوای جبهه ها، بوی بازی می دهد. نه! قلم من مثل خودم، آدم انقلاب اسلامی است. من مستاجر سیاست نیستم؛ خانه ام «بیت رهبری» است. از دل «بیت الاحزاب» به من چه که هنرمند بیرون نمی آید؟! امروز در جبهه های سیاسی، بی هنری موج می زند، اما امروز در «جبهه خون شهدا»، نشان به نشان خون «مصطفای شهید»، همچنان «شهادت، هنر مردان خداست». ما دیروز و امروز و فردا، زنده به «جبهه ولایت فقیه» هستیم. هنر من در «جبهه شهادت» تعریف می شود. به من چه جبهه های سیاسی به جای «قلمزن»، «رهزن» پرورش داده اند؟!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
رایم را داده ام و خارج از فضای انتخابات، نشسته ام به پای این نوشتار. هنوز نتیجه آرا مشخص نیست. بگذار نباشد! بگذار پای پیروزی حرف حق، به من بگویند بازنده! یا بگویند برنده! صداقت، سیادت دارد بر سیاست. من حتی با این سیاست بی پدر و مادر هم کاسبی نمی کنم، چرا که کاسبی، همیشه جواب نمی دهد! ۹ دی که جای خود دارد؛ ما حتی اجازه نمی دهیم بزرگانی چون مهدوی و مصباح را جبهه های سیاسی مصادره کنند. ما «جبهه» داریم، نه «جبهه ها». دیروز همین را نوشتم. یکی برایم کری خواند: چرا اتفاقا! «کربلای جبهه ها یادش به خیر!» پس چی بود؟! به او گفتم: سهراب بوقی، پیر شده است. رستم استقلال، شیپورچی می خواهد!! نمی روی؟!
آه! اصلا زبان دراز نبودند بچه های بازی دراز. صعب العبورتر از آن رشته کوه، اما ارتفاعات نفس اماره است. پایداری در «اسکله العماره» همیشه جواب می دهد، پایداری بر «اسکلت الاماره» هرگز!
اگر بگویم خودم را حقیرترین شاگرد کوچک ترین درس آموخته علامه مجاهد مصباح یزدی نیز نمی دانم، گمانم باز هندوانه زیر بغل گذاشته ام، اما از محضر مطهری زمان، چند سئوال دارم. الحمدلله از جمله معانی «سئوال»، گدایی است و دست بر قضا قصدم از سئوالات این نوشتار، عینا «گدایی معرفت» است. حضرت استاد را برخلاف هزینه کنندگانش، آنقدر کریم می دانم که حتما مرا خواهند بخشید اگر در این سئوال، شان بی شان سائل، اندک سنخیتی با مقام والای مسئول ندارد… و اما اخیرا جناب ایشان ضمن بیان دغدغه های مقدس همیشگی، تصریح کرده اند؛ «خطر جریان انحرافی از خطر فتنه بیشتر است». در همین باره چند پرسش به ذهنم می رسد که ذیل ۲ عنوان کلی می پرسم.
الف- فرض را بر این می گیرم که با این سخن علامه مجاهد، آنهم به این صراحت موافق نباشم.
یک: به کدامین دلایل، خطر جریان انحرافی از خطر جریان فتنه بیشتر است؟ انحراف، کدام قله را می خواهد فتح کند که قبلا به شکل سرگشاده فتح نشده بود؟
دو: ایراد سخن به گونه ای که گویی جریان انحرافی، یک جریان، و جریان فتنه، جریانی دیگر است، چه سودی در پی دارد؟ مضراتش چیست؟ اصلا جریان انحرافی چه شانی دارد که خطرش از فتنه بیشتر یا کمتر باشد؟ جریان انحرافی کدام خطر را برای ما دارد که جریان فتنه ندارد؟
سه: از آنجا که هر انقلابی را به عظمت دوستان و هیمنه دشمنانش می سنجند، و از آنجا که انقلاب اسلامی، دوستی در مایه های بیداری اسلامی، و دشمنی در قد و قواره نظام سلطه دارد، آیا کش دادن بیش از حد مسائل مربوط به انحراف و فتنه، نیز مقایسه این ۲ جریان، دقیقا چه کمکی به جمهوری اسلامی می کند؟
چهار: اینکه «بصر» و «صبر» با هم و مکمل هم آمده، آیا گاهی ناظر بر این نیست که ما بدانیم و آگاه باشیم، اما در عین حال، هر حرفی را نزنیم و هر چیزی را نگوییم؟
پنج: آیا سخن گفتن به گونه ای که منجر به تقویت جریان «دیدید گفتیم» و «شما نمی دانستید» و «ما از همان اول گفته بودیم» و «ما قبل از شما در نامه سرگشاده اشاره کرده بودیم» شود، درست و منطقی است؟ و آیا فقط باید جملاتی از این دست گفت، تا جامعه متوجه خطر جریان انحرافی شود؟
شش: آیا بهتر نیست مچ جریان انحرافی، خواص بی بصیرت، ساکت و کاسب و مارق و قاسط و ناکث را به جای زمین سیاست، در زمین دغدغه های اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم بگیریم؟ آیا سخنانی از این دست، بازی ناخواسته ما در زمین مشترک هر ۲ جریان فتنه و انحرافی نیست؟ آیا اشکالی دارد در سخنان سیاسی خود، گاهی مصلحت امور را در نظر بگیریم؟
هفت: اگر جریان انحرافی واقعا از جریان فتنه خطرناک تر باشد، آیا کمی تا قسمتی، رای و راه قبلی خود ما زیر سئوال نمی رود؟ آیا این سخن که ما هر زمانی بر اساس حال فعلی افراد رفتار و گفتار می کنیم، مشخصا در بحث پیش رو، چقدر برای دیگران، قابل فهم، و چقدر سخنی از سر توجیه است؟ آیا افرادی نمی توانند با مقایسه دیروز و امروز ما، متهم مان به افراط و تفریط کنند؟ و در ادامه، طعنه بزنند که فلانی، نه آنقدر که دیروز می گفتید، خوب بود، و نه آنقدر خطرناک است که امروز می گویید؟
ب- فرض را بر این می گیرم که عینا با سخن علامه مجاهد، موافق باشم.
هشت: اگر واقعا جریان انحرافی از جریان فتنه خطرناک تر است، آیا نمی توان نتیجه گرفت که بر همین اساس، راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر است؟!
نه: اگر جریان انحرافی از جریان فتنه، و راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر است، یعنی اگر این آش تا این حد شور است، آیا کمی عجیب نیست که علامه مجاهد اجازه هزینه همان گروهی از نام بالا و مرام والای خودشان را می دهند که بعضا ساکت انحراف، و بعضا حامی انحراف اند؟! این همه نباشند، آیا لااقل ماله کش انحراف، و شتر ۱۱ روز دورکاری را دیدی ندیدی، نیستند؟!
ده: این وسط تکلیف من نوعی چیست؟! آیا باید همچنان که علامه مصباح می گویند؛ خطر جریان منحرف را از خطر اصحاب فتنه بیشتر بدانم، یا باید دل به حرف جماعتی ببندم که از سویی استاد ما را برای گروه خود مصادره می کنند و مصباح بزرگ ما را خلاصه در آینه کوچک خود می بینند، و از سویی دیگر، نه فقط هرگز جریان انحرافی را از جریان فتنه خطرناک تر نمی دانند، بلکه با نوعی خوش خیالی، همچنان تز جدایی فلانی از بهمانی را تئوریزه می کنند؟! من البته هرگز دوست ندارم بگویم گاهی با فلانی و بهمانی می بندند، هر چند که در مقام عمل، تا جایی که راه داشته باشد، می بندند!!
یازده: اگر انحراف از فتنه، تا این حد خطرناک تر است، ائتلاف متحد که جای خود دارد، آیا نمی توان «صدای ملت» را از گروه پایداری، نزدیک تر به جناب علامه مجاهد فرض کرد که صبح را به شب نمی رسانند الا آنکه در مذمت جریان انحرافی و راس انحراف، صدها مثنوی بلندبالا می سرایند؟!
دوازده: آیا مع الاسف نتیجه بدیهی خطرناک تر بودن جریان انحرافی نسبت به جریان فتنه، این نیست که ماله کشان انحراف، اولا حق سخن گفتن از مصباح ما را ندارند؟! و ثانیا به طریق اولی، خودشان نیز گروهی خطرناک و مرموزند؟!
سیزده: انحراف چگونه می تواند در آن واحد، هم از فتنه خطرناک تر باشد و هم تامین کننده مال و منال گروهی که نان روحانیت مجاهد را می خورند، اما محصولی جز بی صداقتی و بی متانتی، و صدالبته جز در زمین تقویت گفتمان انحراف درو نمی کنند؟!
چهارده: چگونه است علامه مجاهد ما خطر جریان انحرافی و فتنه را می بینند، لیکن متوجه خطر کسانی نیستند که برای عذر گناه شان، در فحوای کلام اولین سخنرانی رهبر انقلاب در سال جدید، مایه از آبروی مطهری زمان می گذارند؟!
تذکر بسیار ضروری: لطفا خواننده محترم، سئوالات را با ۲ پیش فرض الف و ب بخواند. بدیهی است خارج از پیش فرض های گفته شده، پاره ای از سئوالات بالا، غیر لازم به نظر برسد.
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
بی ارتباط با سئوالات فوق، اما نکاتی را به اختصار شرح می دهم.
نکته ۱: با کمال تاسف، سطح دعوای این روزهای جناح های سیاسی، بسیار مبتذل، بی کلاس و پایین است. از این پایین تر، ادبیات شان در همه این همهمه ها و بگو مگوهاست. نگارنده از آنجا که فوتبالی ام، معتقدم دعوای قرمز و آبی، عمدتا هیاهو برای هیچ است، لیکن هیاهو حتی برای هیچ و پوچ، حتما در عالم فوتبال و جایی مثل ورزشگاه آزادی قابل تعریف، حداقل قابل بهانه تراشی است! با این همه ملت اگر بخواهند کری فلان حزب و بهمان جناح را بشنوند، باید اعتراف کرد؛ گلی به جمال شرافت کری «۶ تایی ها» و «پرویز سوبله چوبله». من سطح رجزخوانی تیفوسی های استقلال و پرسپولیس را، با عرض شرمندگی، از دعوای این روزهای قوای ۳ گانه، نیز منازعات احزاب بسیار بالاتر می دانم! فقط اگر کری خوانان میدان سیاست، لطف کنند و به جای کت شلوار و تسبیح، شلوار لی بپوشند و شیپور دست شان بگیرند، رحم کرده اند به آداب متلک پرانی و تکه اندازی!
نکته ۲: باورم بر این است که جمهوری اسلامی، گاهی، هر از گاهی آدمی را کارمند بار می آورد، انقلاب اسلامی همیشه آدمی را سرباز خدا و جان بر کف سپاه الله بار می آورد، ولایت فقیه آدمی را همواره بسیجی مخلص بار می آورد، احزاب اما چندی است که باز هم با عرض شرمندگی، آدمی را آدمی نمی خواهند، خر خویش می خواهند! خرسواری اما همیشه جواب نمی دهد!
نکته ۳: من هیچ تعصبی نسبت به منتخب سوم تیر ندارم. با این همه اگر پایداری روی منتخب دوم خرداد، همیشه جواب داد، حتما پایداری روی منتخب سوم تیر نیز، همیشه جواب می دهد! البته پایداری و اتحاد همیشه جواب می دهند، اما گاهی جواب عمارنماها را علاوه بر رهبر حکیم انقلاب در باطن سخنرانی مشهد، نوه امام رضا(ع) دهمین پیشوای ما امام علی النقی، محکم و پندآموز می دهد: «به راستی ستمکار بردبار، بسا که به واسطه حلم و بردباری خود، از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا که به سفاهت خود، نور حق خویش را خاموش کند».
نکته ۴: جبهه تاسیس کردن مقابل خواص بی بصیرت، همان قدر غیر ضروری است که برخی بیایند و برای مقابله با جریان انحرافی، جبهه جدیدی درست کنند! اصولا شان آدم ها خیلی بیشتر و کمتر از جبهه مقابل شان نیست. برای مقابله با جریان خطرناک انحرافی، جریان خطرناک خواص بی بصیرت و… آری! همین اعداد حروف فارسی کفایت می کند! جبهه لازم نیست. اینجا «جبهه»، اسم مستعار کاسبی است. کاسبی بالا و پایین دارد. همیشه جواب نمی دهد! شگفتا! آنچه مخل است، اتحاد نیست، بلکه کاسبی است! بعضی آقایان به نقض غرض دچار آمده اند. از خواص بی بصیرت، نه به نفع جبهه شهدای انقلاب اسلامی و جبهه ولایت فقیه، بلکه به نفع جبهه خودشان انتقاد می کنند! خواص بی بصیرت را نمی زنند که چیزی گیر ملت و ولایت بیاید، می زنند که دو زار کاسبی کنند! ما عمرا اجازه بدهیم که خواص بی بصیرت، به جای زاویه صبر و بصر، از زاویه کاسبی نقد شوند. بگذریم که بالاترین بی بصیرتی، پایداری بر کاسبی است! کاسبی اما همیشه جواب نمی دهد! برای نقد خواص بی بصیرت، فلان کامنت در بهمان وبلاگ، توجیه دارد، اما از کسانی که مدح خواص با بصیرت را وجه المصالحه کسب و کار خود کرده اند، آیا می توان انتظار داشت در نقد خواص بی بصیرت، اخلاص داشته باشند؟!
نکته ۵: غیرت من به منتخب ۳ تیر نیست، به ۹ دی است. رای من پایدار نیست، بیعت من پایدار است. عمر پایداری بسی دور و درازتر از جبهه پایداری است. عمر اتحاد، بسی دور و درازتر از جبهه متحد است. «پایداری اولی ها» خیلی هاشان «یوم العیار شلمچه» خوش آب و هواتر از جایی بودند که علی مطهری بود!! یوم الله ۹ دی، خالص بود، لیکن خالص سازی نکرده بود! خالص سازان بر خلاف شعاری که دست گرفته اند، عمدتا کمکی به خلوص نمی کنند، لیکن به اختلاف و بعضا اختلاط با اختلاس، چرا! ملت کامل است، اما لیست ناقص است. کسانی که برای پر کردن یک لیست ۳۰ نفره، منت همان لیستی را می کشند که دعوت به وحدت بزرگانش را وقعی ننهادند، شاید یوم الله ۹ دی بودند، اما حتما ۹ دی را نیافریدند. کاری که کلیدش را خدای ملت و ولایت زد، خارج از توان احزاب است. اگر شلمچه، ملاک پایداری باشد، جبهه پایداری بفرماید چند تا مندلی چی دارد، چند تا صندلی چی؟! چون محسن وزوایی روی صندلی خوابیدن کجا، و چون این همه حزب و دار و دسته، خواب صندلی دیدن کجا؟! حتی از ماست فتنه، این همه نباید مو بیرون کشید، چرا که دنیا پر از گیسوکش است. گفت: «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر، هر آنچه هست گیرند».
نکته ۶: دکمه انحراف، بخش کوچکی از ردای فتنه است. انقلاب اسلامی اما خطر جفت شان را بلد است چگونه و با چه مهارتی، چه صبر و بصری، چه فریادی، چه سکوتی، چه مصلحتی، چه سیاستی علاج کند. این کار را انقلاب اسلامی در اوقات فراغتش، گاهی توسط افسران جوان جنگ نرم انجام می دهد. شان سیلی حماسی اصل انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه، بسی بالاتر از صورت بی سیرت فتنه و انحراف است. آمریکا و اسرائیل، اگر چه رو به موت اند، اما هنوز نمرده اند که نظام بخواهد زیادی بزرگ کند فتنه گران و منحرفین را! فتنه و انحراف، فقط اندازه این سو و آن سوی میز مناظره با هم فاصله دارند! بگذریم که چندی است این فاصله، اندازه یک صندلی هم نمی شود! اگر گاه گاهی خواص بی بصیرت به هاشمی رفسنجانی اقتدا می کنند، اما بوی احمدی نژاد می دهند بعضی اهالی جبهه پایداری. پایداری هر کجا که به جای عطر ولی فقیه، بوی این و آن دهد، همیشه جواب نمی دهد. کلمه «پایداری» از «جبهه پایداری» بزرگ تر است. گفت: «نون و القلم و ما یسطرون». دیروز در جبهه نان نبود، امروز جبهه ها بوی نان می دهد. شلمچه نبودن شاید گناه نباشد، اما شلمچه نبودن و از شلم، شلم تر شدن، فقط از فلانی نژادی ها برمی آید! دیروز شهدا چفیه را در «جبهه قلاویزان» می بستند، امروز در جبهه ها، چفیه را آویزان جناح این و آن کرده اند! دیروز، جبهه، «جبهه بازی دراز» بود، امروز دعوای جبهه ها، بوی بازی می دهد. نه! قلم من مثل خودم، آدم انقلاب اسلامی است. من مستاجر سیاست نیستم؛ خانه ام «بیت رهبری» است. از دل «بیت الاحزاب» به من چه که هنرمند بیرون نمی آید؟! امروز در جبهه های سیاسی، بی هنری موج می زند، اما امروز در «جبهه خون شهدا»، نشان به نشان خون «مصطفای شهید»، همچنان «شهادت، هنر مردان خداست». ما دیروز و امروز و فردا، زنده به «جبهه ولایت فقیه» هستیم. هنر من در «جبهه شهادت» تعریف می شود. به من چه جبهه های سیاسی به جای «قلمزن»، «رهزن» پرورش داده اند؟!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
رایم را داده ام و خارج از فضای انتخابات، نشسته ام به پای این نوشتار. هنوز نتیجه آرا مشخص نیست. بگذار نباشد! بگذار پای پیروزی حرف حق، به من بگویند بازنده! یا بگویند برنده! صداقت، سیادت دارد بر سیاست. من حتی با این سیاست بی پدر و مادر هم کاسبی نمی کنم، چرا که کاسبی، همیشه جواب نمی دهد! ۹ دی که جای خود دارد؛ ما حتی اجازه نمی دهیم بزرگانی چون مهدوی و مصباح را جبهه های سیاسی مصادره کنند. ما «جبهه» داریم، نه «جبهه ها». دیروز همین را نوشتم. یکی برایم کری خواند: چرا اتفاقا! «کربلای جبهه ها یادش به خیر!» پس چی بود؟! به او گفتم: سهراب بوقی، پیر شده است. رستم استقلال، شیپورچی می خواهد!! نمی روی؟!
آه! اصلا زبان دراز نبودند بچه های بازی دراز. صعب العبورتر از آن رشته کوه، اما ارتفاعات نفس اماره است. پایداری در «اسکله العماره» همیشه جواب می دهد، پایداری بر «اسکلت الاماره» هرگز!
دوستان نمیدونم چه قدر با من موافقید اما به نظرم جریان انحرافی یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو بگذاریم ، تنها قصدش ایجاد تفرقه بین نیرو های اصیل انقلاب است .
و واقعا هم به هدفشون دارند میرسند ... متحدی ها به خاطر ارتباط بعضی از منحرف ها با جبهه پایداری ، به جبهه پایداری خرده میگیرند و پایداری ها هم بر عکسش ...
حالا که با یک اختلاف اندک میزان رای دو جبهه تقریبا برابر شده ، اختلافات داغ تر میشه ... وای به حال مجلسی که خودش با خودش درگیر باشه ...
به نظر من تو این شرایط هر کسی که بخواهد به هر بهانه ای اتحاد بشکونه ، یا خائن است و یا بسیار غافل است .
خدا رو شکر تو شهر ما اهواز لیست جبهه پایداری و متحد خیلی تفاوت نداشتند و تا حدودی اتحاد برقرار بود .
وقتی امام خامنه ای در مورد علامه مصباح می فرمایند که بـصيرت به مـعناي حـقيقي کـلمه در آقای مصباح جمع است، اونوقت من و تو خیلی بچه تر از این حرفها هستیم که علامه مصباح رو خطاب خود قرار دهیم.
آقا گفته بود که اصلاً اینگونه نیست و بنده خودم مراقب هستم به مسائل اصلی جامعه بپردازید. آیا نمیشه یگی از این مسائل رو همدلی مسئولین در سال جهاد اقتصادی دونست که بی توجهی به آن باعث این گرانیهای اخیر شده
یا علی
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها
همينت مونده به علامه درس بدي !!!!
در اين مدتي كه مخاطب صراط هستم، در هيچ صفحهاي نام باران رو (به جز خودم) نديده بودم. البته باران ديگري هم هست، كه نامش رو با حروف انگليسي مينويسه. لطفا براي جلوگيري از اشتباه شدن، نام فاميلتون رو بنويسيد يا اسم مستعار بذاريد يا يه عدد و شمارهاي كنار باران بنويسيد. اين مساله در جاهايي كه نظراتمون مخالف همه، ميتونه مشكل ساز بشه. مثل همين كامنتتون كه من در موردش، با شما اختلاف نظر دارم. موفق باشي.
به جز حسینیان و رسایی و کوچک زاده و آلیا که نماینده بودن از قبل و چهره بودن کیا رفتن تو مجلس از لیست پایداری؟
نبویان و نوباوه و سید مهدی هاشمی زهره طبیب زاده و سلیمانی و طلا درسته؟
نبویان و نوباوه طبیب زاده که تو لیست متحد هم بودن
سید مهدی هاشمی و طلا و سلیمانی هم که شناخته شده بودن و تو همه لیست ها بودن حتی اگه پایداری تو لیست نمیذاشت مطمئن باش این سه تا تو لیست متحد قرار داشتن . پس در کل رای هر دو شون از یه جنسه و پایداری شق القمر نکرده
«یک نفر مثل آقای مصباح یزدی مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرد. حرف رسا و منطق قوی و مستحکم هر جایی باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد. با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد کردند.»
«بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکّر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علّامه طباطبایی و شهید مطهّری استفاده کند، امّا به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.»
«من خدا را شکر و حمد می کنم که نسل جوان ما در سراسر کشور به ایشان (علامه مصباح یزدی) شدیداً علاقه مند و قدردان هستند.»
ملاک حال فعلی افراد است.
البته جمله امام «ره» فی نفسه حق و درست است و در مورد حال فعلیِ بسیاری از نزدیکان امام راحل «ره» صدق می کند، ولی در برخی موارد هم مصداق مسجد ضرار و مصداق کلام مولا علی «ع» که کلمةٌ حقٌ و یُرادُ بها الباطل می شود!!!:
امام خامنه ای:
بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را ميدانم. واقعا ميدانم که ايشان در کشور و براي اسلام چه وزنهاي هستند و حقاً و انصافاً ما امروز نظير ايشان را – حالا به اين تعبير بگوييم – خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممکن است وجود داشته باشد. با اين وزانت علمي و عمق علمي و احاطه و وسعت و با اين آگاهي و بينش و صفا.
اين سه جهت در ايشان جمع است؛ هم علم، هم بصيرت به معناي حقيقي کلمه و هم صفا. اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. خداوند متعال انشاء الله وجود ايشان را براي ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ايشان را سالم بدارد، تا همه بتوانند از برکات ايشان استفاده نمايند.
استفاده از وسایل شهرداری یا دارام دروم و حقه بازی؟
شیعه و سنی حرف خود را می زنند اما به وقت اتحاد جامعه بزرگ اسلامی سر بلند می کند
برادر قدیانی ،بپا نشی یه روز مثل نوری زاد،بپا!
بسیار به حق قلم زدی
حق نگهدارت
دور کاری احمدی نژاد یک درس خوبی داشت اینکه به هر کسی نمیشه اطمینان کرد بعضیها شریک دزدند رفیق قافله. اینو حتی احمدی نژاد هم می دونست میخواست تا به همه ثابت بشه. ولی بعضیها دوزاریشون کجه.
به بزرگی خودتون ببخشید
بعضی از حرفاش درسته، ولی اکثرش نه.
با قلم خوب و قویی که داره مطلبش رو به خورد خواننده میده؛
و این خطرناکه!!
نه بابا سنجد میگن هنوز جزو میوه ها نشده .
خودتو لو دادی که سر سفره پدر خوانده نشسته ای !
بعضی ها که بیخود مروف می شوند را باید شناخت !
آیا زمانی که او را تئوریسین خشونت معرفی کردند و در همه جا تبلیغ می کردند، صبر نکرد؟
آیا زمانی که با این مقام و جایگاه علمی برای این ولایت فقیه را به من وتو بشناساند، شخصا به دانشگاه ها می رفت و به سئوالات پاسخ می گفت( با وجود توهین ها) صبر نکرد؟
آیا زمانی که در فتنه خیلی ها او را تندرو و ... معرفی کردند، صبر نکرد؟
آیا وقتی کاریکاتور ایشان را کشیدند و بچه غرتی ها ایشان را مورد تمسخر قرار می دادند، صبر نکرد؟
آِیا در مقابل همچمه های سنگینی که از اصلاحات درون و خارج از کشور بر ایشان وارد شد، صبر نکرد؟
آیا حتی در همین انتخابات که خیلی ها ( حتی بزرگان) ایشان را مورد طعن قرار دادند، صبر نکرد؟
آیا وقتی دوستان که دغدغه انقلاب دارند، گمان می کنند مصباح زمان به انحراف کشیده شده و ایشان را هدایت می کنند، ایشان صبر نکرد؟
و..... آیا صبر نکرد؟
و آیا در مقابل نامه ای که امثال شما به ایشان می نویسید، صبر نمی کند؟
2.بعدشم! اگه درست فهميده باشم به جبهه متحد راي دادي راي دادن به ت..... رو چه طور توجيه مي کني؟
3.به نظرت فرقي بين م..... ت.... و ....... وجود داره؟ جز اينکه م..... فقط براي در قدرت ماندن به خودنمايي بيشتري نسبت به دوتاي ديگه نياز داره.
4.قبول دارم اين جماعت تازه به دورون رسيده زيادي باد شدن اما به هرحال همه منابع يه مملکت تو دستاشونه مثال تيغ در کف زنگي مست پس بايد نسبت به اونها هشيار بود مهم نيست که هيچي نيستن مهم اينه که منحرفن و چيزي تو دست دارن که ميتونه انديشه انقلاب رو پودر کنه !!!
5.از کجا ميدوني اساسا متحد و پايداري يه بازي سياسي نبوده؟ بيشتر توضيح نميدم!!!
6. هرچند اول بحث يه دوجين تعريف و تمجيد نثار علامه مصباح کردي اما برادر من در حرمت نگه داشتن موفق نبودي
7. از نوشته من ياد بگير از اين به بعد اين جوري بنويس که علاوه بر خودت چها نفر ديگه بفهمن چي ميگي!!!
خوب راست میگه... بیائید به جای شلوغ کردن به سوالات جواب بدید
همه اعضاي جبهه متحد خود را شاگرد علامه مصباح مي دانند
شاید زمان بگذره خودش کم کمک بفهم این داداشمون
علی مدد
در روایات گوناگون توصیه شده که در اسمگذاری دقت کنیم.
برادر، شما یکبار آن نامه بی سلام و علیک را به آملی لاریجانی نوشتی و آخر در کیهان دست به دامن شریعتمداری برای عذرخواهی شدی، چرا برایت درس نشد که می شود هر کسی را نقد کرد، اما با شانیت نقد هم داشت حسین من. قدیانی عزیزِ، از شما انتظار پختگی بیشتری می رود، نه اینکه اعتبارت را ساده خرج کنی. متاسفم. فقط همین.