۰۲ بهمن ۱۴۰۱ - ۲۰:۲۰
در آخر، وقتی خواستیم از هم جدا شویم، به او گفتم: « حسن آقا! تو این جا توی جبهه هستی، التماس دعای شدید دارم، در حق ما هم دعا کن.»
کد خبر : ۶۰۸۴۲۳

به گزارش پایگاه خبری صراط به نقل از جهان نیوز، از طرف صدا و سیما، برای تهیه خبر، به همراه دکتر «کمال خرازی» که در  آن زمان مسئول تبلیغات جبهه و جنگ بود، عازم جبهه شوش شدیم، قرار بود جلسه ای با سردار «محسن رضایی» و «علی صیاد شیرازی» فرماندهان سپاه و ارتش، در ارتباط با تبلیغات جنگ داشته باشیم.

وقتی خواستیم وارد شویم، حسن باقری را دیدم که از اتاق بیرون آمد.

ظاهرا او قبل از ما با این دو نفر جلسه داشت. به خاطر آشنایی که از قبل با حسن داشتم، با او حال و احوالپرسی کردم و داخل یک اتاق دیگر رفتیم و چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم.

او از من و محل کارم و فعالیتم سوال کرد و توضیحاتی نیز راجع به خودش داد.

در آخر، وقتی خواستیم از هم جدا شویم، به او گفتم: «حسن آقا! تو این جا توی جبهه هستی، التماس دعای شدید دارم، در حق ما هم دعا کن.»

او در جواب گفت: «اگه التماس دعا داری، سراغ کسایی که الان توی خط مقدم جبهه هستن برو، چون اون ها به خدا نزدیک ترن و ما به خاطر مقامی که داریم، از کسایی که توی خط مقدم هستن، دورتر می‌شیم و اگه درستش رو بخواهی، در واقع از خدا دورتر می شیم. اگه می خوای کسی با خالص ترین نیت در حقت دعا کنه، برو سراغ اون هایی که توی خط مقدم، آماده عملیات هستن و با اون‌ها صحبت کن.»

برگرفته از کتاب «من اینجا نمی مانم»؛ خاطراتی از شهید غلام حسین افشردی (حسن باقری)

اشتراک گذاری:
ارسال نظرات
انتشار یافته:۰ | در انتظار بررسی:۰