حسين قدياني
جنگ “جمهوری اسلامی” با “انقلاب اسلامی”
کد خبر : ۵۶۱۳
***
دقایقی از ساعت ۷ صبح گذشته بود که فرزند انقلاب اسلامی وارد بهشت زهرا شد. با هر والذاریاتی بود و لابد با کمک عباس، از ماشین پیاده شد. از همان صندلی ماشین، خودش را با هر زحمتی بود رساند به صندلی چرخدار. حالا دیگر صدای آواز گنجشکان را می شد شنید. خورشید طلوع کرده بود. هوا روشن شده بود. دستانش را روی چرخ ویلچر گذاشت و حرکت کرد. اندکی بعد به مزار دوست شهیدش رسید. دید باز هم جمله ای آشنا را: “وصیتم به دوستان این است؛ رهبر انقلاب را تنها نگذارید”. ویلچر را حرکت داد طرف حرم امام. اولین نفر بود. رای مثبت خود را به انقلاب اسلامی داد و بدین ترتیب ۸ ماه دفاع مقدس آغاز شد؛ جنگ صندلی های ثابت با صندلی های چرخ دار. جنگ باند بازان با جانبازان. جنگ کوهان شتر با شیران دوکوهه. جنگ خط امام با خود امام. جنگ نامه ها با وصیت نامه ها. جنگ دوستان پیامبر با فرزندان علی. جنگ مسجد ضرار با یاسر عمار. جنگ زبیر با ذوالفقار. جنگ احزاب با تهذیب. جنگ محراب با امام. جنگ سراب با آب. جنگ فیش حقوقی با جیب ولی نعمتان. جنگ عابر بانک با دخترک آدامس فروش. جنگ موسسه تنظیم با حسینیه جماران. جنگ دیروز با امروز. جنگ سابقه با حال فعلی. جنگ هاشمی با رفسنجانی. جنگ ناطق با فریاد. جنگ خواص با عوام. جنگ مدیران جمهوری اسلامی در شمال تهران با شهدای انقلاب اسلامی در جنوب ایران. جنگ جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی. نه، اشتباه نشود؛ ما جمهوری اسلامی را فرزند انقلاب اسلامی می دانیم و مثل انقلاب اسلامی دوستش می داریم. اینها اما سالیانی بود که جمهوری اسلامی را به گروگان گرفته بودند. ما در ۳ تیر ۱۳۸۴ تیر خلاص زدیم بر فرق گروگان گیران و آزاد کردیم جمهوری اسلامی را از چنگ زر و زور و تزویر و در ۲۲ خرداد و ۹ دی و ۲۲ بهمن سال هشتاد و اشک دیدیم تیرمان درست به هدف خورده است. به چشم راس فتنه. به چشم دایه های بی عفت مهربان تر از مادر که نمی دانند تا ام البنین هست جمهوری اسلامی نیازی به نامادری ندارد.