محمدهيراد حاتمي
تهران امروز
حتي اكنون كه شيوه آموزش در ردههاي مختلف اشكال متفاوتي به خود گرفته، بهترين راهي كه براي حل يك معادله پيچيده همواره مطرح ميگردد، همان سادهسازي اجزاي آن است. به هر ميزان كه اجزاي يك معادله پيچيده به عناصر كوچكتر تبديل شود قاعدتا روند حل آن سادهتر خواهد بود. در چنين شرايطي گاه آنقدر روند فهم معادله ساده و بديهي به نظر ميآيد كه گويي از لحظه نخست روبهرو شدن با معادله، پاسخ آن واضح و مبرهن بوده است. از همين زاويه اگر به معادله اخيري كه در روزنامه وابسته به دولت مبني بر استراتژي وحدت در كميته 7+8 انتشار پيدا كرده است نگاه كنيم، حل آن زمان زيادي نخواهد گرفت. شايد در نگاه نخست معادلهاي با اجزاي پيچيده در ذهن مان نقش ببندد اما با همان روش «سادهسازي» در ظرف چند ثانيه معادله را ميتوان حل شده قلمداد كرد و گويي پاسخ در كنار همان معادله به چشم ميآيد. ماجرا از اين قرار است كه روزنامه وابسته به دولت در طرح معادله خود پيرامون استراتژي وحدت در كميته 8 + 7 عنوان كرده كه قطار وحدت در جبهه اصولگرايان به سرعت در حال حركت است و ديگر قصدي براي توقف درهيچ ايستگاهي ندارد.
تهران امروز
حتي اكنون كه شيوه آموزش در ردههاي مختلف اشكال متفاوتي به خود گرفته، بهترين راهي كه براي حل يك معادله پيچيده همواره مطرح ميگردد، همان سادهسازي اجزاي آن است. به هر ميزان كه اجزاي يك معادله پيچيده به عناصر كوچكتر تبديل شود قاعدتا روند حل آن سادهتر خواهد بود. در چنين شرايطي گاه آنقدر روند فهم معادله ساده و بديهي به نظر ميآيد كه گويي از لحظه نخست روبهرو شدن با معادله، پاسخ آن واضح و مبرهن بوده است. از همين زاويه اگر به معادله اخيري كه در روزنامه وابسته به دولت مبني بر استراتژي وحدت در كميته 7+8 انتشار پيدا كرده است نگاه كنيم، حل آن زمان زيادي نخواهد گرفت. شايد در نگاه نخست معادلهاي با اجزاي پيچيده در ذهن مان نقش ببندد اما با همان روش «سادهسازي» در ظرف چند ثانيه معادله را ميتوان حل شده قلمداد كرد و گويي پاسخ در كنار همان معادله به چشم ميآيد. ماجرا از اين قرار است كه روزنامه وابسته به دولت در طرح معادله خود پيرامون استراتژي وحدت در كميته 8 + 7 عنوان كرده كه قطار وحدت در جبهه اصولگرايان به سرعت در حال حركت است و ديگر قصدي براي توقف درهيچ ايستگاهي ندارد.
در كنار اين توضيحات به ظاهر كامل، نكتهاي هم كه به وفور يافت ميشود علامت تعجبهايي است كه نگارنده از آن وام گرفته است و هر جايي كه قصد نمايش مخالف خود را داشته آن را با قاطعيت در انتهاي كلام گذاشته است. علامت تعجبهايي كه اين شبهه را به وجود ميآورند كه غرض بر اين است به شيوه يكي از سريالهاي طنز نود قسمتي معكوسوار در رابطه با موضوعي حرف زده شود.
اجرا به همين تعجبهاي گاه وبيگاه براي وارونه سخن گفتن ختم نميشود چرا كه اوج نكتهسنجي اين نوشتار آنجاست كه بار ديگر نام «هاشمي رفسنجاني» به شكلي غيرمنتظره از ميانههاي متن به كار برده ميشود و به ناگهان كميته 7+8 به او گره ميخورد. استراتژياي كه به دفعات از سوي چهرههاي نزديك به دولت مشاهده شده بود بار ديگر به كار گرفته شده تا با تخريب يكي از چهرههاي سياسي كشور،كميته 7+8 بد جلوه داده شود.
در واقع پيوند نام هاشمي رفسنجاني با كميته 7+8 نقطهاي است كه تعجبهاي قابل توجهي كه طي متن آورده شده بيدليل نباشد و بار ديگر به اين شيوه سعي بر فرافكني و تغيير ذائقه مردم شده است. به نوعي وابستگي هاشمي رفسنجاني به كميته 8 + 7 استدلالي است كه براي كامل نبودن از وحدت در اين كميته استفاده شده است. به نظر ميرسد طي ماههاي اخير اين شيوه آنقدر نخ نما و تكراري شده باشد كه ديگر نه تنها وزنه سنگيني در جذب افكار يكسري ندارد كه سبب ريزش و دلخوري آنان نيز خواهد شد.