۰۱ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۱

معادله عدالت

کد خبر : ۴۴۶۶۷

به گزارش صراط روزنامه مردم سالاری نوشت:
از زمان به قدرت رسيدن اصلاح طلبان در خرداد سال 76 تا به امروز اصولگرايان در تقابل با اصلاح طلبان و شعار آزادي و قانون مداري همواره عدالت را مهم ترين دغدغه و شعار خود عنوان کرده اند. البته آنان هيچ گاه تعريف مشخصي از عدالت ارائه نکرده اند تا بتوان براساس آن تعريف، عملکرد آنان را مورد قضاوت قرار داد که اين موضوع برميگردد به فضاي سياسي غيرشفاف کشور که هر شخص يا گروهي طيفي از شعارها و سخنان را مطرح مي کند بدون آن که خود را ملزم بداند تا در اين مورد به شفاف سازي بپردازد.
لذا به نظر مي رسد يکي از نيازهاي مبرم فضاي سياسي کشور تلاش افراد و گروه ها براي شفاف سازي افکار و انديشه هاي خود است ليکن در اين ميان عدالت محوري ترين عنصر در تداوم و بازتوليد ساختارها و نهادهاي اساسي جامعه و نظام سياسي کشور است.
از اين منظر با نگاه کوتاهي به مفهوم عدالت و مقايسه آن با وضعيت امروز جامعه و نظام سياسي ميزان تحقق آن را به شکلي کاملا اجمالي بررسي  خواهيم کرد چرا که بررسي مفصل آن نيازمند مجالي فراخ است که در حوصله اين نوشتار نمي گنجد. اما عدالت چيست؟ 
گاه عدالت را قرار گرفتن شي» در موضع خود تعريف مي کنند. در چنين تعريفي پيش فرض نابرابري افراد لحاظ شده است لذا نابرابري هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي امري پذيرفته شده است. بنابراين براساس چنين تعريفي تلاش براي تحقق عدالت، نه حذف يا کاهش نابرابري بلکه کوششي است تا هر کس در مقام و موقعيت مناسب و در خور خود قرار گيرد. اين تعريف از عدالت هيچ گاه توضيح نمي دهد که چه طور مي توان فهميد که فرد در جايگاهي که قرار گرفته مستحق آن بوده است جز اين که بپذيرد افراد براساس استحقاق خود از جامعه بهره مند مي شوند.
اما اين استحقاق از کجا مي آيد؟ آيا شرايطي نظير وراثت،  ارث يا تولد براي فرد ايجاد حق مي کند؟ در نظر بگيريد کودکي با استعداد پايين در خانواده اي ثروتمند يا سياست پيشه که به ابزارهاي قدرت و ثروت به راحتي دسترسي دارد در مقايسه با کودکي با استعداد بالاتر اما در خانواده اي فقير، به راستي آيا استحقاق جايگاهي که در جامعه کسب مي کنند را دارند و اين را عادلانه مي دانند؟ در تعريف ديگري مي توان گفت همه افراد و انسان ها از حيث انسان بودن و داشتن مسئوليت هاي اخلاقي برابرند ليکن شرايط اجتماعي، سياسي در بين آنان ايجاد نابرابري کرده است . براساس چنين تعريفي انسان ها داراي توانايي هاي متفاوتي هستند ليکن به سبب انسان بودن خويش مستحق بهره مندي از يک زندگي عزتمند هستند لذا بايد ساختارهاي اصلي نظام سياسي به گونه اي شکل و تداوم يابد که براي همه افراد امکان يک زندگي عزتمند و برابري منصفانه فرصت ها در عرصه هاي مختلف را فراهم آورد تا در سايه چنين ساختارهايي افراد احساس کنند که در وضعيتي عادلانه قرار گرفته اند.
در سايه چنين درک و احساسي ضمن تداوم و بازتوليد ساختارهاي اصلي، مشارکت افراد در زندگي سياسي، اجتماعي جلب خواهد شد. حال بايد گفت آيا اصولگراياني که همواره دغدغه عدالت را يگانه شعار خود عنوان کرده اند توانسته اند چنان عدالت گستري کنند که افراد در سايه يک زندگي عزتمند احساس رضايتمندي کنند؟
افزايش تورم و بي کاري و ايجاد شکاف هاي متراکم اقتصادي، سياسي در کشور به گونه اي که افراد با استفاده از رانت قدرت به ثروت هاي کلان دست مي يابند و با صرف هزينه سعي در تدام بخشي به قدرت خويش دارند، در کنار اختلاس ها و مفاسد اقتصادي و دغدغه هاي نمايندگان اصولگراي مجلس در جهت حفظ و استمرار بهره مندي هاي خويش از مواهب و مزاياي قدرت سياسي به جاي تلاش در جهت حل مشکلات سياسي، اقتصادي کشور به گونه اي است که به نظر نمي رسد آنان توانسته باشند به اهداف و شعارهاي خود جامه عمل بپوشانند.
فراموش نکنيم که نمايندگان اصولگراي مجلس هفتم هنگامي که بحث کاهش حقوق نمايندگي مطرح شد چه برخوردهاي تندي کردند تا جايي که رئيس مجلس وقت که در آن ايام در هندوستان بود بعد از بازگشت از سفر تلاش کرد تا موضوع را فيصله دهد و حالا نمايندگان اصولگراي مجلس هشتم با تصويب قانوني تلاش دارند تا اين بهره مندي را دائمي کنند. بنابراين با فرض اين که عموم اصولگرايان، افرادي معتقد و صادق هستند که بيش از هر چيز آبادي ملک و ملت و بقاي نظام سياسي کشور را آرزومندند بايد گفت در ميدان عمل، خصوصا عمل سياسي، صرفا با داشتن نيت خوب نتيجه خوب حاصل نمي شود و براي تحقق نتايج مطلوب، ما نيازمند راهکارها و ابزارهاي مناسب نيز هستيم; راهکارهايي که در سايه خرد جمعي و حضور همه نيروهاي سياسي کشور در فضايي بدون التهاب و افترا و نقد و نظارتي دائمي حاصل خواهد شد. وگرنه  صرف سر دادن شعارهاي عدالت  طلبانه قادر به محقق کردن عدالت نخواهد بود و مشکلات کشور در غياب همه نيروهاي وفادار به نظام هر روز بغرنج تر خواهد شد.