صراط: یکی از مباحث کلیدی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم که باید به آن پرداخته شود، میزان تأثیر گذاری حمایت آقایان هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی در پیروزی حجت الاسلام حسن روحانی است. در این زمینه تفسیرهای زیادی مطرح شده است و حتی برخی تا آن جا پیش رفتند که پیروزی دکتر روحانی را بدون این حمایت، غیر ممکن عنوان کرده اند.
علی افشاری از اصلاح طلبان خارج نشین در مقاله ای با عنوان "آیا بدون حمایت خاتمی و رفسنجانی، روحانی رئیس جمهور نمیشد؟" که در وب سایت رادیو زمانه منتشر کرده است، معتقد است که آقای روحانی بدون حمایت آقایان هاشمی و خاتمی و حتی در صورت حضور آقای دکتر عارف در رقابت انتخاباتی، به پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری البته در دور دوم می رسید.

ترکیب متنوعی از جامعه به حسن روحانی رای دادند تا او در مرحله اول به صورت لبمرزی پیروز شد. بررسی تفصیلی رایهای روحانی نشان میدهد وی تقریبا در همه سطوح جغرافیایی اعم از روستاها شهرهای کوچک و شهرهای بزرگ به طور نسبی بر رقبایش برتری داشت.
از اینرو پراکنش جغرافیایی رایهای روحانی پایین بود. همچنین به لحاظ اقتصادی نیز رای وی ترکیبی بود و هم بخشهای محروم و طبقات فرودست و هم طبقه متوسط را شامل میشد. در واقع میتوان گفت رای های روحانی عصیان اکثریت جامعه علیه سیاستهای مخرب دولت احمدینژاد و هراس از فروپاشی کشور بود.[!]
بخش مهمی از جامعه از وضع موجود خسته شده بود و دیگر تاب تحمل تداوم و بدتر شدن مشکلات را نداشت. اوضاع ۸ سال اخیر توان نیروهای اجتماعی و سیاسی را تحلیل برده بود. از اینرو بیش از ۵/ ۱۸ میلیون نفر به میدان آمدند و روحانی را به ساختمان پاستور فرستادند تا اوضاع را به روال قبل باز گرداند و طبیبانه مشکلات کشور را درمان کند.
این وضعیت تشخیص پیام سیاسی خاص در پشت رایهای روحانی را دشوار میسازد. بعید است انتخاب روحانی، بر اساس راهبرد سیاسی خاصی صورت گرفته باشد و اکثریت رایدهندگان او به خاطر تجویز رویکرد سیاسی خاصی به وی رای داده باشند. البته نتیجه و فرجام عملکرد دولت وی میتواند به نفع و یا ضرر راهبردهای سیاسی خاصی منجر شود.

با این مقدمه سئوالی مطرح است که نقش اصلاحطلبان و به طور مشخص رفسنجانی و خاتمی در انتخاب روحانی چه میزان است؟ آیا در غیاب حمایت آنها، روحانی نمیتوانست رئیس جمهور شود و از رقبای اصولگرایش در مرحله اول یا دوم شکست میخورد یا اینکه حمایت آنها پیروزی روحانی در دور نخست را مهیا کرد؟...
مدعای نویسنده این است که روحانی بدون حمایت خاتمی، رفسنجانی و اصلاحطلبان میتوانست در دور دوم رئیس جمهور شود. پشتیبانی آنها پیروزی وی در مرحله اول را تضمین کرد، اما ریاست جمهوری روحانی مشروط به حمایت آنها نبود.
روحانی میتوانست بدون این حمایت نیز در مرحله دوم پیروز شود. کنار کشیدن عارف نقش زیادی در بسیج رایها پشت سر روحانی و همچنین افزایش شمار کسانی شد که تصمیم به دادن رای در واپسین لحظات گرفتند اما حتی اگر عارف نیز انصراف نداده بود، باز روحانی میتوانست به مرحله دوم رفته و در آنجا جواز ورود به ساختمان ریاست جمهوری را دریافت کند.

بررسی میزان شرکت در انتخابات مجلس نهم، معیار مناسبی برای تشخیص چگونگی توزیع رایها در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است. در اسفند ۱۳۹۰ حدود ۱۵ ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری، طبق آمار رسمی ۶۲ درصد تقریبا معادل ۳۰میلیون نفر در انتخابات مجلس نهم شرکت کردند.
در این انتخابات کل اصلاحطلبان سیاست عدم شرکت را در پیش گرفته بودند و کاندیدایی نداشتند. رفسنجانی و جریانش نیز فعالیت خاصی نمیکردند. محمد خاتمی در واپسین لحظات رای داد و طبق گفته خودش اجماع اصلاحطلبان در زمینه عدم معرفی کاندیدا و عدم تشویق به رای دادن را نشکست.
بنابراین در غیاب حمایت اصلاحطلبان ۳۰ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. بررسی آماری انتخابات گذشته نشان میدهد که پایگاه اجتماعی اصولگرایان حداکثر حدود ۲۵ درصد جمعیت واجد حق رای است که در انتخابات مجلس نهم حدود ۱۳ میلیون میشد.
این رقم در انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ به ۱۴ میلیون ارتقاء یافت که تقریبا نزدیک به مجموع رای ولایتی، قالیباف و جلیلی بود. [چرا آراء دکتر رضایی جزء اصولگرایان حساب نشده است؟!] بررسیها نشان میدهد معمولا رایهای شناور در حدود بیست درصد یعنی ۱۰ میلیون نفر است. بنابراین با احتساب رایهای باطله در حدود ۶ میلیون نفر از معترضان که میتوانند پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان بخصوص در شهرستانها باشند، بنا به تشخیص فردی خود در انتخابات شرکت کردند.
حضور این بخش در کنار اقبال جمعی از رایهای شناور باعث شد نزدیک به ۱۰۰ کرسی مجلس در اختیار منفردین قرار بگیرد که در رقابت با دو فهرست اصلی اصولگرایان پیروز شدند.

معمولا میزان مشارکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر از مجلس و فضا بیشتر سیاسی است و معادلات محلی در آن کمتر نقش دارد. بنابراین اگر فضای سال ۱۳۹۲ نیز مشابه انتخابات مجلس نهم میشد، با توجه به افزایش جمعیت میتوان به لحاظ منطقی انتظار داشت که ۳۲ میلیون نفر در انتخابات شرکت میکردند. از آنجایی که گرایش غالب آرای شناور به سمت حسن روحانی بود، آنها تصمیم گرفته بودند این بار تخممرغهای خود را در سبد کاندیدایی خارج از اصولگرایانی قرار دهند که ۸ سال مدیریت کشور را در دست داشتند.
اگر ۵ درصد رایهای باطله را محاسبه کنیم، تعداد رایهای صحیح در حدود ۵/ ۳۰ میلیون میشود. آنگاه اصولگرایان شامل ولایتی، قالیباف و جلیلی حدود ۱۳ میلیون رای را به خود اختصاص میدادند و رضایی نیز تقریبا ۴ میلیون کسب میکرد. حمایت اصلاحطلبان و رفسنجانی و خاتمی حداکثر ۵ میلیون به رایهای روحانی اضافه کرد. عدم حمایت اصلاحطلبان و جریان رفسنجانی مانع ریاست جمهوری روحانی نمیشد اما اقدام آنها، قوت و وزن اجتماعی وی را بالا برد.

تعداد رایهای روحانی با احتساب رایهای غرضی در حد ۱۳ میلیون میرسید و وی به عنوان نفر اول راهی دور دوم میشد و در دور دوم، اکثریت رایهای محسن رضایی به نفع وی به صندوقها ریخته میشد. قالیباف اگر میتوانست تمام رایهای اصولگرایان را به نفع خود جمع کند در دور دوم حداکثر میتوانست ۱۴ میلیون رای کسب کند. (با لحاظ اقلیت رایهای محسن رضایی) اما روحانی با کسب نیمی از رایهای رضایی می توانست با فاصله کم بر وی پیشی بگیرد و برنده نهایی انتخابات شود.
با ضریب اطمینان بالا او میتوانست ۳ میلیون از رایهای محسن رضایی را بدست آورد و در نهایت با ۱۶ میلیون رئیس جمهور شود. ممکن است نظری در مخالفت با این محاسبات ابراز شود که بگوید رایهای روحانی ممکن بود در دور دوم ریزش پیدا میکرد و با توجه به اختلاف لبمرزی وی رای نمی آورد.
در جواب باید گفت اولا در سطح مشارکت این چنینی، معمولا رایدهندگان در دور دوم نیز حضور پیدا میکنند. در انتخابات سال ۱۳۸۴ در دور دوم یک میلیون و نیم کمتر شرکت کردند. بنابراین حتی اگر این تعداد هم از رایهای روحانی ریزش میکرد، باز وی به صورت ناپلئونی برنده میشد. اما حضور روحانی در مرحله دوم احتمال وقوع تقلب[!] در انتخابات را کاهش میداد و ممکن بود جمع بیشتری نسبت به مرحله اول در انتخابات شرکت کرده و به او رای بدهند.

چالش محتمل دیگر این است که در غیاب جلیلی ممکن بود نگرانیها کاهش یافته و رای های شناور ترجیحی به روحانی در مواجهه با قالیباف ندهند. این بحث قابل تامل است اما مواضعی که قالیباف در دوران تبلیغات گرفت باعث بیاعتمادی رایهای شناور معترضان شد.
او در دور دوم و در مواجهه احتمالی با حسن روحانی مجبور بود در فضای دو قطبی بوجود آمده بیشتر به مواضع حاکمیت و گفتمان وضع موجود نزدیک شود؛ لذا در این شرایط شانس قابل اعتنایی برای جلب رایهای خارج از پایگاه اجتماعی حکومت برای قالیباف وجود نداشت. ضمن اینکه برچسب اصولگرایی بر پیشانی وی نصب شده بود و این باعث رویگردانی رایهای شناور از او میشد.
اما جایگاه انصراف عارف کجا است؟ کنار کشیدن عارف که البته با حمایت از روحانی همراه نبود در پیروزی روحانی در دور نخست نقش مهم و غیرقابل انکاری داشت. اما اگر او انصراف نمیداد باز مانعی برای پیروزی روحانی در دور دوم ایجاد نمیکرد.

نظر سنجیها تا قبل از انصراف عارف، حاکی از پیشتازی روحانی بر عارف بودند. از آنجاییکه عارف اگر در صحنه رقابتها باقی میماند از حمایت سازمانیافته کمتری در مقایسه با روحانی برخوردار میشد، میتوان ادعا کرد که بخش کمتری از سبد رای ۱۳ میلیونی نصیب او میگشت. در نتیجه روحانی میتوانست به عنوان نفر اول راهی دور دوم شود. روحانی حتی اگر نیمی از رایهای فوق را نیز بدست میآورد باز به عنوان نفر اول انتخاب میشد.
برای روشن شدن مقایسه میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و مجلس نهم، مقایسه نرخ مشارکت به تفکیک استانها راهگشا است. همچنین این مقایسه برای شناخت ترکیب رایهای روحانی نیز مفید است.
لازم به توضیح است که در انتخابات مجلس نهم چون استان البرز از تهران به صورت رسمی تفکیک نشده بود، برای تطبیق به ناچار رایهای استان البرز در انتخابات ۹۲ به رایهای استان تهران افزوده شده است. نمودار های زیر به ترتیب مقایسه میزان مشارکت در انتخابات های ریاست جمهوری یازدهم و مجلس نهم، مقدار تفاوت و نرخ مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به تفکیک استانها را نشان میدهند.

همانطور که مشاهده میشود، در اکثر استانها تقریبا میزان شرکت در انتخابات ۹۲ حدود ده درصد بیشتر از سال ۹۰ است که رقم بالایی نیست. بیشترین افزایش شرکت برای استانهای تهران، خراسان جنوبی، خراسان شمالی، یزد و قزوین به ترتیب با ۲۷،۲۰، ۱۸، ۱۳ و ۱۱ درصد است.
بالاترین نرخ کاهش مشارکت را استانهای کهکیلویه و بویر احمد، ایلام، چهارمحال بختیاری، آذربایجان غربی به ترتیب با ۲۱، ۷ ،۷و ۷ به خود اختصاص دادند.

بنابراین معلوم میشود که ترکیبی از شهرهای بزرگ و متوسط و نیرو های مدرن و سنتی در افزایش رایها نقش داشتهاند. اما بیشترین کاهش رای در استانهای سنتگرا و کمتر توسعهیافته به طور نسبی رخ داده است.
با ملاحظه نمودار آخر متوجه میشویم که بخش غالب رایدهندگان در بخشهای روستایی و شهرهای کوچک قرار دارند و وزن نیروهای مدرن و شهرنشین به طور نسبی کمتر است.

در مجموع با توجه با استدلالها و تجزیه و تحلیلی که صورت گرفت، مدعای این نوشته این است که حمایت اصلاحطلبان و رفسنجانی و خاتمی حداکثر ۵ میلیون به رایهای روحانی اضافه کرد و منجر به پیروزی لب مرزی وی در مرحله اول شد. در غیاب این حمایت دیرهنگام، روحانی در مرحله اول پیروز نمیشد اما نهایتا در مرحله دوم برنده میگشت.
در اصل عدم حمایت اصلاحطلبان و جریان رفسنجانی مانع ریاست جمهوری روحانی نمیشد اما این حمایت، قوت و وزن اجتماعی وی را بالا برد. این افزایش در عین حال زیاد نبود به گونهای که روحانی در بین روسای جمهور نظام کمترین درصد از رایهای اخذ شده را دارد. همچنین انصراف عارف نیز نمیتوانست ریاست جمهوری روحانی را منتفی سازد.
علی افشاری که در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ادعای تقلب را مطرح کرده بود برای خالی نبودن عریضه بار دیگر بدون هیچ سندی، برای این انتخابات هم شبهه سازی کرد و در پایان در کمال تعجب نوشت: «این ادعا با این پیشفرض صورت گرفته است که حکومت در امر شمارش و اعلام نتایج آرا دخالت نکرده و فرایند اخذ و اعلام نتایج رایها روند طبیعی را طی نموده باشد.»
به اصولگراها رای دادن
یارو گفت:رفتم کوه،چه صلابتی داشت؟ و دوستش پرسید:ببر چی شد؟؟
یارو گفت رفتم به یه دشت پر از گل، چه منظره ی چشم نوازی داشت؟؟
دوستش پرسید:پس ببر چی شد؟؟
که این بار یارو با عصبانیت جواب داد: ای بابا!! مرد ناحسابی! ببره منو ول کرد رفت! تو چرا ولم نمیکنی؟؟؟
حالا شده حکایت صراط که ولمون نمیکنه!!