قهوه تلخ در شهرستانها
کد خبر : ۱۱۹۲۱
۱- مهران مدیری که اینگونه قربان صدقه مردمی می رود که سی دی سریالش را کپی نکرده اند، خودش آهنگ و شعر تیتراژ ابتدایی اش را از تصنیف زیبای علی اکبر شیدا تقلید کرده، دریغ از یک اشاره به نام آ» مرحوم! راستی اگر چه نمی شود کپی نکردن قهوه تلخ را باور کرد ولی باور این مطلب که مدیری برای رسیدن به هدفش از کپی کردن هم ابایی ندارد، خیلی ساده است. موسیقی ابتدای هر قسمت را دوباره گوش بدهید. صدایش آشنا نیست؟!
۲- چند روزی را در روستاهای مازندران بودم و جالب اینکه هیچ ردی از قهوه تلخ در میان مردم نبود. تازه آنهایی که اهل ماهواره و روزنامه بودند فقط اسمش را شنیده بودند. شهرستانی ها هم تقریبا یا دهانشان باز می شد یا چشمشان را تنگ می کردند تا بلکه بفهمند من در مورد چه چیزی صحبت می کنم. بعضی تهرانی ها هم طوری تعجب می کردند از اینکه من تمام قسمت های سریال را دیده ام که می ترسیدم کار خلافی کرده باشم. این هم ضریب نفوذ اثری که فقط نگاهش به جیب اهالی محترم شهرستان شریف شمیرانات است. آن هم قسمت کوچکی از آن در حاشیه جنوبی ارتفاعات البرز مرکزی!...
۳- خبر حمایت یک نهاد فرهنگی - دولتی از این سریال کاملا غیرقابل باور بود تا اینکه خبرهایش در سایت های معتبر خبری هم منتشر شد. حالا مو بر بدن هر ایرانی که مالیات بر ارزش افزوده را بدون کم و کاست پرداخت می کند راست می شود که چرا باید پولش به جیب برادران آقاگلیان برود؟ اینکه حمایت مستقیم و غیر مستقیم این نهاد دولتی به خاطر خواباندن کل ضرغامی و مجموعه صدا و سیما باشد، آنجای آدم را با حرارت بیشتری مواجه می کند!
۴- اگر سخنان مهران مدیری در ابتدای مجموعه چهارم قهوه تلخ را نشنیده اید، این بند را هم نخوانید. فقط آنهایی که دیده اند و شنیده اند می دانند که منظورم همان قربان صدقه های ملتمسانه اوست که فقط به خاطر نازشصت جیبهای مبارک و ۲۵۰۰تومانهای پربرکت بیان شد. واقعا مدیری فدای چه کسانی می شود؟ من و تو که دست به جیب شده ایم یا آنهایی که مخارج زندگی اجازه خرید مجموعه را به آنها نمی دهد؟ من که کیفم کوک شد و لذت بردم از اینکه مهران مدیری فدایم شد و قربانم رفت! شما جطور؟
۵- حالا همه اینها یک طرف، باور کردن دم خروس یا قسم حضرت مولا هم همان طرف. نمی دانیم این تشکرات بی مالیاتت را قبول کنیم یا بی محلی مهران خان به اصحاب رسانه را؟ تا آنجایی که خبرنگار یک روزنامه رسمی کشور که اتفاقا مثل مدیری دنیال پول است از اینکه با پسر او (فرهاد) در حالی که پشت فرمان اتومبیل است و حاضر می شود در فاصله گرم کردن ماشین با او صحبت کند، انقدر خوشحال می شود که میزا نخوشحالی اش را فقط باید در نوشته مقدماتی و لید مطلبش خواند و فهمید. مگر خبرنگاران نمایندگان مردم در مواجهه با هنرمندان نیستند و جواب ندادن مدیری به خبرنگاران و آدم حساب نکردن آنها جه معنایی دارد جز اینکه: بابا من یه چیزی گفتم، شنونده باید عاقل باشد!
۶- مدیری با وجود احتمالات فراوانی که برای شکست فنجان قهوه تلخ و ریختنش بر روی زمین وجود داشت به میدان آمد و سریالش را عرضه کرد. خودش را هم در آبنمک خواباند تا در قسمت بیستم به بعد رو کند و احتمالا جان تازه ای به فروش بدهد. اما واقعا مدیری نمیداند که اعتبار و شهرتش را از جایی به نام صدا و سیما گرفته و حالا مدیون همه ایرانیانی است که با قبض های برقشان، مالیات تولید و پخش برنامه ها را به این سازمان می دهند؟ حالا که گردنش کلفت شده نباید هنرش را برای خنداندن آن روستایی ها و شهرستانی هایی که حق معروف شدن او را از جیبشان پرداخت کرده اند هم خرج کند؟! البته از این آدمها که نان صدا و سیما را خوردند و جیبشان را به مردمشان ترجیح دادند کم نیستند اما من معتقدم آن مجری معروف که بارو بندیلش را جمع کرد و رفت آنسوی آب و حالا در کنار دخترکان نیمه عریان در شبکه پی ام سی، اجرای مسابقه می کند، شرف دارد به برخی که ماندند و حالا هنرشان را از آن روستایی و شهری کم بضاعت دریغ می کنند.
