صالح اسكندري
اسم رمز وحدت
کد خبر : ۹۴۶۹
در سياست توسعه دايره خودي ها هميشه بهتر از تصفيه غير خودي ها است. تصفيه نا خالصي ها هر چند ناگزير هم باشد هزينه بر است. مضاف براينکه درجه خلوص خوديها يکسان و مساوي نيست. از حواريون نظام تا آنهايي که کمي متوسط تر هستند و حتي آنهايي که در برخي مقاطع مورد شماتت نظام قرار گفته اند جملگي خودي هستند. گسترش دايره خلصين، غير خودي ها را تحت الشعاع قرار مي دهد و موجب افزايش کيفيت و کميت خلوص درجامعه مي شود. اساسا دايره خوديها کمتر محل اختلاف است. به راحتي مي توان روي افزايش خلوص سياسي يک شخص يا جريان قسم خورد اما به سختي مي شود درباره غير خودي شدن همان شخص يا جريان شهادت داد. البته اين به معناي غفلت از غير خودي ها نيست چرا که در بسياري از اوقات ورود آنها به جبهه خلصين لطمات خطرناکي را به نظام و مردم وارد کرده است. اما مسئله امروز ما شاخص وحدت در بين خوديهاست. مبناي اتحاد سياسي درکشور اصول است و معيار اصول افراد و اشخاص نيستند. اصول چيزي به جز مواريث مادي و معنوي حضرت امام خميني(ره) که در وصيت نامه سياسي- الهي ايشان برجسته شده و در رهنمودهاي مقام معظم رهبري بارها و بارها بدان ها اشاره شده، نيستند. مهدويت گرايي، عدالتخواهي، استکبارستيزي، آزادانديشي، مبارزه با فساد و تبعيض، شايسته سالاري، گسترش فرهنگ نقادي، اعتماد و اتکا به هويت ديني و ملي، خود باوري،اعتقاد عميق به مباني و اصول فکري حضرت امام (ره) و مواضع رهبر معظم انقلاب بخش مهمي از ايستارها وارزشهاي پذيرفته شده انقلاب اسلامي و مردم هستند.
در اين پارادايم نقد اصولگرايان نبايد به نقد اصول بينجامد و يا حتي شايسته نيست نقد جريانهاي اصولگرا به نقد اصول ترجمه شود. اختلاف نظرها در بين اصولگريان رحمت است و مديريت اين اختلاف ديدگاه ها زاينده فرصت. پاشنه آشيل مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب اسلامي اين است که اين اختلاف نظرهاي سطحي منجر به نقار و واگرايي هاي غير قابل جبران تبديل شود و دشمن از آن سوء استفاده نمايد. براين اساس هر کسي که اصول را قبول دارد دردايره خوديها و خلصين قرار دارد وگسترش دايره خوديها مساوي با تنگ شدن مسير تنفس غير خوديها واپوزيسيون است.
2- معظم له در اين ديدار صميمي ضمن بيان اينکه دانشگاه آماج بسياري از توطئه هاي دشمن است، فرمودند: “دشمن، شما دانشجويان را توي دائره قرمز گذاشته، مشخصتان کرده؛ اصلا خيلي از برنامه ها براي شماست؛ براي لغزاندن شما، براي منحرف کردن شما، براي بي خيال کردن شما نسبت به سرنوشت کشور و مصالح انقلاب.” حوادث پس از انتخابات نشان داد که دشمن با درک اهميت ويژه دانشگاه به عنوان نبض تپنده پيشرفت و اقتدار کشور، قشون پياده نظام جنگ نرم را در
ميدان هاي علمي کشور پياده کرده است و فرايند جابه جايي افکار، بهره برداري هاي ستيزآلود سياسي، بي اعتماد سازي نخبگان، اعتبار زدايي و ... را در محيط هاي دانشگاهي و علمي مديريت مي کند. در شرايط کنوني پيکان پروژه براندازي نرم فضاي دانشگاهي و علمي کشور را نشانه رفته است و دانشگاه به دليل ويژگيهاي ذاتي و عرضي آن مهم ترين ميدان در جنگ نرم دشمن است. يکي از ويژگي هاي انقلاب هاي رنگي قدرت ترميم و بازسازي آنها پس از ناکامي در يک مقطع حساس است. در حقيقت فرايندهاي زيردستي پروژه براندازي نرم در انتخابات مختلف اعم از اعتماد زايي،
اعتبار زدايي ، مشروعيت يابي، نهادسازي، شبکه سازي، نافرماني مدني، تظاهرات اعتراض آميز protest demonstration و ... ضمن پوست اندازي به سرعت احيا و ترميم
مي شود و مي تواند فضاهاي جديد بخصوص در
محيط هاي مساعدي مثل دانشگاه ها ايجاد نمايد. دانشگاه يکي از ابزارهاي برتري علمي کشور است و تفوق علمي يکي از ارکان اصلي امنيت جمهوري اسلامي است. دشمن به منظور تضعيف امنيت کشور دانشجويان، دانشگاهيان و اصل توليد علم را نشانه گرفته است. فهم عمومي دانشگاه و نگاه کلان دانشجويان به تحولات قبل و پس از انتخابات در قالب يک دومينوي براندازي التفات مضاعف به ژرف گرايي و ژرف يابي، نهضت نرم افزاري و توليد علم را دوصد چندان مي کند. هيچ چيزي نبايد مانع فعاليتهاي علمي کشور گردد و بي دليل ترمز قطار پيشرفت و جهش هاي علمي کشيده شود.
3 - رهبر معظم انقلاب در اين ديدار که هزاران تن از دانشجويان حضور داشتند، فرمودند: “مبادا کسي تصور کند که رهبري يک نظري دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمي مطرح مي شود، در خفا به بعضي از خواص و خلصين، آن نظر را منتقل
ميکند که اجراء کنند؛ مطلقا چنين چيزي نيست. اگر کسي چنين تصور کند، تصور خطايي است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبيره اي انجام داده. نظرات و مواضع رهبري هميني است که صريحا اعلام مي شود؛ هميني است که من صريحا اعلام مي کنم.”
اين تصور که مقام معظم رهبري مانند بسياري از شخصيت هاي سياسي ديگر متغيري از انگاره هاي روانشناختي است ناشي از يکسان انگاري شخصيتي معظم له با ساير رهبران سياسي است. به زعم روانشناسان موضوعاتي مانند قدرت طلبي، سلطه طلبي و منفعت جويي هاي شخصي باعث مي شود که در قفاي
انگيزه ها و مواضع آشکارتر سياستمداران، انگيزه هاي پنهاني نيز وجود داشته باشد که معمولا سياستمداران از طرح علني آن ابا و واهمه دارند.اين دسته از پژوهشگران معتقدند کساني که وارد مشاغل سياسي شده و تصميمات سياسي اتخاذ مي کنند، از انگيزه هاي شخصي جدا نمي شوند و از آنجا که آنها هم انسان هستند در پي منافع شخصي خود مي باشند. اما تلاش مي کنند پوششي عمومي و عقلايي براي فعاليت هاي خود ايجاد کنند و حداقل در افکار عمومي نشان دهند که به دنبال منافع خود نيستند. در واقع بايد اذعان کرد غرايز و ناخودآگاه انساني در اين روش تحليل نقش در خور توجهي را بر عهده دارند. اين در حالي است که تحليل رفتار و کنش جمعي و فردي انسان سياسي با توسل صرف به انگاره هاي تجربي و پوزيتيويستي حاکم بر روانشناسي اگر چه جذاب به نظر مي رسد اما بسياري از خفايا و زواياي رفتار سياسي يک شخصيت سياسي الهي را ناشناخته مي گذارد و مانع ديد عميق و انيق به جنبه هاي گوناگون انسان سياسي دينمدار مي شود. روانشناسي سياسي مبتني بر نوعي هستي شناسي و انسان شناسي امانيستي است که مولود آن انگاره هاي بدبينانه توماس هابز در يک مقطع و تصورات خوشبينانه لاک در يک جغرافياي زماني و مکاني ديگر نسبت به انسان است.
در حقيقت در اين متدولوژي که به شدت با اپيستمولوژي و معرفت شناسي تجربي ممزوج است موضوعاتي مانند درجه تقواي ولايت فقيه، عدالت، شجاعت و... يک بي تعريف هستند. ولي فقيه به عنوان اقرب زمان و مکان به عصمت نمي تواند مواضع پنهان و آشکاري در مسير منافع شخصي خود داشته باشد. البته برخي اوقات اقتضاي منافع و مصالح مسلمين در برابر دشمنان در اين است که برخي مواضع ناگفته بماند اما اين بدان معنا نيست که اندروني و بيروني ولايت متناقض است.
صالح اسکندري