یکی از بحثهایی که یکی دو سالی هست در سخنرانیها و مباحث مربوط به دانشگاه پررنگتر از قبل مطرح میشود، بحث وابستگی علمی دانشگاهها به ترجمه است. طبق معمول در این زمینه هم افراط و تفریط وجود دارد. هستند برخی که دانشگاه را موجودی کاملاً وابسته به منابع خارجی (غربی) میدانند و معتقدند اگر گلوی ترجمه را چندی محکمتر بفشاریم، دیگر ردّی از علم در دانشگاه باقی نمیماند چون به زعم ایشان دانشگاه تابهحال چیز قابلتوجهی از خود تولید نکرده است. از طرفی هم عدهای هستند که کمابیش باور دارند ما اصولاً باید در همة حوزهها شاگردی خارجیها را بکنیم و گوش به زنگ باشیم تا آنها هرکاری کردند، ما هم بهسرعت ترجمه و تقلید کنیم، و اصولاً تولید یعنی همین. اما از آنجا که در اسلام میانهروی یک اصل است، در این حوزه هم باید مراقب باشیم.
ترجمه به خودیِ خود نه نکوهیده است و نه الزاماً ستایششده و موردنیاز. باید اول بدانیم که چه چیز را باید ترجمه کنیم، بعد به بهترین نحو ممکن ترجمه کنیم (که خود این «بهترین نحو» نیاز به بحث و بررسیهای فراوان دارد)، آنگاه محصول را به پژوهشگران و متخصصان داخلی آن حوزه بسپاریم و ایشان هم طوری تربیت شده باشند که بتوانند اثر را بررسی و نقد کنند. درهرصورت بهنظر میرسد نباید خیلی به ترجمه سخت گرفت، بلکه باید با پرورش نیروهای دانشگاهی داخلی چه به لحاظ علمی و چه اعتقادی، بستری فراهم کرد تا هم خود را از دسترسی به آثار روز علمی دنیا محروم نکنیم و هم مسحور و مقهور آنها نباشیم بلکه با بررسی آنها، آنچه را لازم است بیاموزیم و آنچه را باید رد کنیم، با دلایل متین و قوی نقد نماییم. این بحث را با بخشی از یکی از سخنرانیهای شهید مطهری که بین سالهای 52-1351 در انجمن اسلامی پزشکان ایراد شده است به پایان میبرم.
«این حدیث را زیاد شنیدهاید: الحکمةُ ضالّةُ المؤمن. حکمت گمشدة مؤمن است. حکمت بدون شک یعنی علمی که محتوی حقیقت باشد، علمی که استحکام و پایه داشته باشد و خیال نباشد ... این حدیث در احادیث زیادی دنباله دارد. من یک وقتی مدارکش را جمع کردم، شاید به این مضمون بیست جا پیدا کنیم که: خُذوا الحکمةَ و لَو مِن اهلِ النّفاق. حکمت را فرا گیرید ولو از منافقین، ولو از کافران، ولو از مشرکین: و لَو من مُشرک. یعنی اگر احساس کردی که آنچه او دارد درست است و علم و حکمت است، فکر نکن که او کافر است، مشرک است، نجس است، مسلمان نیست؛ برو بگیر، حکمت مال توست، در دست او عاریه است. اَینما وَجدَها فهُو اَحقُّ بِها. مؤمن هرجا که حکمت را پیدا کند، خودش را از دیگران سزاوارتر میبیند ...
در اوایل قرن دوم هجری که آنهمه شور و نشاط اسلام برقرار بود و بازار اسلام داغ و پررونق بود، یکمرتبه آنهمه علوم خارجیها را از ایرانی و رومی و هندی و یونانی و هرجا که دسترسی داشتند ترجمه کردند و وارد دنیای اسلام نمودند. علت اینکار چه بودو چهطور دنیای اسلام عکسالعمل مخالف نشان نداد؟ علتش همین بود که این تعلیمات وجود داشت. این تعلیمات زمینه را آماده کرده بود که اگر در اقصی بلاد چین هم کتابی را پیدا میکردند، مانع نمیدیدند که ترجمهاش کنند (اُطلبوا العِلم و لو بِالصّین). مثلاً عبدالله مقفّع که منطق ارسطو را ترجمه کرد، در زمان امام صادق(ع) بود. از قبل از زمان امام صادق(ع) بلکه از زمان بنیامیه این کارها شروع شده بود، ولی در زمان امام صادق(ع) اوج گرفت. در زمان هارون و مأمون و در عصر ائمه با شدتی علوم اوایل ترجمه شد. بیتالحکمه مدرسهای بوده که در زمان خودش نظیر نداشته و بعدها هم کم برایش نظیر پیدا شده. ما در میان احادیث و اخبار ائمة خودمان – که اینهمه با چشم نقد به خلفا نگاه میکردند و انحرافات آنها را مکرر بازگو مینمودند ... – در یک حدیث نمیبینیم که این کار خلفا بهعنوان یک بدعت تلقی شده باشد و بگویند یکی از چیزهایی که اینها کار را خراب کردند این بود که علوم ملتهای کافر را از یونان و روم و هند و ایران ترجمه کردند و وارد دنیای اسلام نمودند و حال آنکه این در میان عوام بهترین وسیله بود برای کوبیدن آنها، ولی ما حتی در یک حدیث ندیدهایم که این کار خلفا بهعنوان یک بدعت و یک امر ضداسلام تلقی شده باشد.
غرضم اینجهت بود که این خودش یک اصلی است که اسلام آورد: خُذوا الحکمةَ و لَو مِن اهلِ النّفاق... هرچه دیگران دارند میگیریم، خودمان فکر و عقل داریم، از خود نمیترسیم و بیم نداریم، روی اینها فکر میکنیم، خوبهایش را میگیریم و بدهایش را طرد میکنیم.
حال ریشة خُذوا الحکمةَ و لَو مِن اهلِ الشّرک (و لَو مِن اهلِ النّفاق) چیست؟ همین آیه است: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّـهُ وَأُولَـئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾» (تعلیم و تربیت در اسلام، چ 62، 1388)