بچه ها در جاده سنگر گرفته بودند و آنها آن طرف از لابلای درختها و صخره ها تیراندازی می کردند.
کاوه سریع اوضاع را بررسی کرد. بند پوتینهایش را محکم بست، گفت: من می رم دوشیکا را بیارم.
بروجردی گفت: این کار عملی نیست، درجا تکون بخوریم می زننمان، تو چطور می خواهی از جلوی این همه آدم … ، که کاوه مجال نداد و با گفتن ذکر مقدس «یا علی» مثل فنر از جا جهید؛ با سرعت شگفت آوری روی جاده می دوید، گویا دشمن تمام سلاح هایش را بکار انداخته بود تا نگذارد او قسر در رود، به پیچ آخر که رسید نفس را حتی کشیدم، تحرک ضد انقلاب کم شده بود، انگار دیگر کار را تمام شده می دانستند و می خواستند به راحتی اسیرمان کنند.
در همین وضعیت سر و کله ی ماشین دوشیکا پیدا شد، دوشیکاچی پشت سرهم تیراندازی می کرد و می آمد جلو.
ماشین که نزدیکم رسید، دیدم کاوه کنار دست دوشیکاچی ایستاده، دائماً با اشاره ی دست می گفت کجا رابزند، وقتی به خودم آمدم همه داشتند تیراندازی می کردند، اگر هوا تاریک نمی شد، تا هر کجا که فرار می کردند، مثل سایه تعقیبشان می کردیم.
رعب و وحشتی که بعدازاین ضد کمین، تو دل ضد انقلاب افتاد، باعث شد که دیگر جرأت نکنند برای ما کمین بگذارند، آن هم توی جاده ی اصلی.
خاطره بالا یکی از صداها خاطره سردار شهید محمود کاوه ست. فرمانده ای که امام خامنه ای در باره اش می گویند:محمود زمان انقلاب شاگرد ما بود اماحالا استاد ما شد.
- شهید محمود کاوه
سه روز پیش سالروز شهادت کاوه همان که نامش، لرزه ها بر اندام منافقین و دموکرات می انداخت. فرمانده ای که سال ۶۵، ۲ میلیون جایزه برای سرش می گذاشتند.
امروز با جانباز علی دلبریان بهشت رضا (علیهالسلام) رفته بودیم.می گفت:
دوران دانش آموزی محمود بود. مدرسه ی بزرگی داشت،با یک مستخدم. محمود از او پرسیده بود: تنها تمام مدرسه را تمیز می کنین؟.مستخدم هم جوابش را داده بود.روز بعد از پدرش اجازه می گیرد که من دو ساعت دیر تر به خانه می آیم تا به مستخدممان کمک کنم؛ رزمندگانی که در جبهه شهید می شدند همه امتحانشان را پس داده بودند.در جبهه ترکش ها ماموریت داشتند و هر کس را شهید نمی کرد. نمونه اش محمود کاوه. محمود در مدرسه، در اجتماع، در خانه، رفتاری داشت که در جنگ رفتارش نمود پیدا کرد و نتیجه اش شد شهادت. و امروز هم می توانیم محمودها ساخته شوند.
دشمن الان خاکریز را رد کرده. همچون امام حسین(علیهالسلام) با تعداد کم، حتی تنها هم شده، برای ادای وظیفه باید جنگید؛ نه جنگ سخت، بلکه جنگ اقتصادی و جنگ فرهنگی، تا محمود ها شویم و یقین بدان اگر وارد عرصه شویم، دست نصرت الهی حتما همراه ما خواهد بود.
مزار سردار شهید محمود کاوه
بسیجی بود
بسیجی شدن وبودنی که سخت ونزدیک به محاله... اما وقتی تازه بسیجی واقعی شدی در نگاه **بعضی ها** میشی نماد دیکتاتوری نماد نمیدونم چی... **بعضی هایی** که الان عشقشون ایرانه فریادشون ایرانه بعضی هایی که اگر دوباره جنگ بشه به بهانه درس وتحصیل و خاله و عمه سر از سواحل انتالیا در میارن...
بسیجی یعنی علی که تمام وجودش وقف اسلام بود!
آی اونایی که از توهین به بسجیا کوتاهی نمیکنید یعنی واقعا در بسیجی های ما نیستند افرادی که تمامشون فقط مردم و شریعت باشه؟