۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۸
بیماری مزمن سینمای ایران؛

پارتی‌های نوید محمدزاده و واقعیت گم‌شده جامعه

نوید محمد زاده
اظهارات نوید محمدزاده در جشنواره توکیو، بار دیگر یکی از بیماری‌های مزمن سینمای ایران را عیان کرد: جماعتی که تجربه زیسته حلقه محدود دوستان خود را به جای واقعیت جامعه جا می‌زنند و بعد، با ژست روشنفکری، مدعی بازنمایی زنان و مردان امروز ایران می‌شوند.
کد خبر : ۷۵۳۸۷۴

اظهارات نوید محمدزاده در جشنواره توکیو، بار دیگر یکی از بیماری‌های مزمن سینمای ایران را عیان کرد: جماعتی که تجربه زیسته حلقه محدود دوستان خود را به جای واقعیت جامعه جا می‌زنند و بعد، با ژست روشنفکری، مدعی بازنمایی زنان و مردان امروز ایران می‌شوند.

به گزارش صراط به نقل از نوبنیاد، محمدزاده در نشست خبری فیلم «واقعاً آدم خاصی نیستم» از پارتی‌های دوران جنگ گفت و وعده داد که با بازگشت به ایران دوباره پارتی بگیرد. ظاهراً در جهان آقای بازیگر، جنگ هم چیزی نیست جز وقفه‌ای کوتاه میان دو دورهمی دوستانه. البته این تمام ماجرا نیست. محمدزاده از تصور «تیپیکال» زن ایرانی در سینما انتقاد می‌کند و خواهان نمایش زنان امروز است. اما پرسش اینجاست که کدام زنان؟ زنانی که در مهمانی‌های دوستانه او حضور دارند یا زنانی که بیرون از قاب سینمای مورد علاقه‌اش، با دشواری‌های معیشت، نگرانی از آینده و پیامدهای جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟ آیا واقعاً تصور می‌کند تجربه چند دوست و همکارش، نماینده زندگی میلیون‌ها زن ایرانی است؟

مشکل این جماعت آن است که تا توانسته‌اند از کلیشه‌های سینمای ایران انتقاد کرده‌اند، اما خودشان کلیشه‌ای تازه ساخته‌اند؛ زنی که تمام هویتش در مهمانی، روابط شخصی و عبور از محدودیت‌ها خلاصه می‌شود. گویا زن ایرانی نه دغدغه خانواده دارد، نه معیشت، نه امنیت و نه آینده؛ فقط باید در قاب مطلوب این سینماگران ظاهر شود تا به رسمیت شناخته شود. این همان تقلیل واقعیت جامعه به جهان‌بینی یک حلقه محدود است؛ با این تفاوت که این بار نامش را آزادی و بازنمایی گذاشته‌اند.

کسی منکر حق مردم برای شادی و زندگی در روزهای جنگ نیست. مردم در سخت‌ترین شرایط هم زندگی می‌کنند، می‌خندند و دور هم جمع می‌شوند. اما اینکه یک بازیگر تجربه شخصی خود را به جای واقعیت جامعه عرضه کند و از آن نسخه‌ای برای بازنمایی زنان ایرانی بسازد، دیگر نه جسارت است و نه روشنفکری؛ خودشیفتگی فرهنگی است. وقتی پای شناخت جامعه به میان می‌آید، نمی‌توان فقط آن بخش از واقعیت را دید که به مذاق حلقه دوستان خوش می‌آید و باقی را مفتضحانه نادیده گرفت.

هنر قرار نیست آینه خودشیفتگی هنرمند باشد. قرار است چشم ما را به زندگی دیگران باز کند؛ به واقعیت‌هایی که بیرون از مهمانی‌های خصوصی و محافل محدود جریان دارند. اگر سینمای ایران هنوز در فهم جامعه‌ای که ادعای نمایندگی‌اش را دارد درمانده است، دست‌کم نباید این ناتوانی را به نام آزادی و واقع‌گرایی بفروشد.