به گزارش صراط به نقل از فارس - بنیامین نتانیاهو در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، در حالی که درباره ایران سخن میگفت، یک گیرنده استارلینک را در برابر دوربینها بالا برد و آن را ابزاری برای «دسترسی به حقیقت»، «حق انتخاب» و «آزادی بیان» برای مردم ایران معرفی کرد.
او مدعی شد ساختار سیاسی ایران از تجهیز مردم به این ابزار بیم دارد و با طرح ادعای فروپاشی، این گیرنده ماهوارهای را به جهاتی مستقیماً بهعنوان متغیر و ابزاری برای تغییرات سیاسی در ایران تعریف کرد؛ تا جایی که پشت تریبون گفت: «آقای رئیس! این دستگاه را اینجا میگذارم تا به هیئت ایرانی داده شود تا وقتی ناگزیر جدا شدند، بتوانند داستان خود را بیان کنند!»
پرده دوم این نمایش، بلافاصله در صحن مجمع عمومی کنار رفت؛ جایی که دنی دانون، نماینده رژیم صهیونیستی، با همان گیرنده و یک فیلمبردار به سمت صندلی هیئت جمهوری اسلامی ایران رفت و با ژستی مشابه، خطاب به نماینده کشورمان گفت: «فکر کردم مناسب باشد این استارلینک را به شما بدهم... ما برای تغییر رژیم در ایران دعا میکنیم. آن روز بالاخره فرا خواهد رسید.»
هرچند، ژست دلسوزی برای «آزادی بیان» و حقوق مردم ایران از سوی رژیمی که بر اساس گزارش رسمی کمیسیون تحقیق سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۲۵) و پرونده دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ)، مرتکب اعمال نسلکشانه و جنایت علیه بشریت شده، تناقضی آشکار دارد.

اما قرائن موجود نشان میدهد که ورود آشکار نخستوزیر اسرائیل به پرونده تجهیزات ماهوارهای در ایران، نشاندهنده ابزاریسازی از زیرساختهای ارتباطی در قالب یک «جنگ ترکیبی» است.تصویری که روی تریبون سازمان ملل شکل گرفت، مقدمهای است برای مشروعیتبخشی به شبکه ارتباطیِ مستقلی که هدف نهایی آن نه توسعه دسترسی اینترنتی، بلکه بسترسازی برای خروج از نظارتهای حاکمیتی و تسهیل اقدامات امنیتی و عملیاتی در داخل خاک ایران است.
نتانیاهو پیشتر نیز تهاجم نظامی را به ایجاد ناآرامیها پیوند زده بود
پیام اخیر نتانیاهو در سازمان ملل، ادامهی الگوی مشخصی است که پیشتر نیز در دکترین سیاسی و نظامی اسرائیل دیده شده است؛ الگویی که در آن تجاوز نظامی خارجی مستقیماً به بسترسازی برای ناآرامیهای داخلی پیوند داده میشود و بالعکس.در ژوئن ۲۰۲۵ و همزمان با عملیات نظامی موسوم به «طلوع شیران»، نخستوزیر رژیم اسرائیل در پیامی ویدئویی، صراحتاً خطاب به مردم ایران مدعی شد که هدف حملات، ضربه به توان موشکی و هستهای ایران و در عین حال «گشودن مسیر تغییر سیاسی» است.
او آشکارا از شهروندان ایرانی خواست تا علیه حاکمیت دست به اقدام بزنند. این پیام، بلافاصله توسط نهادهای رسانهای و رسمی دفتر نخستوزیری اسرائیل نیز برجسته شد تا خط تحلیلی مداخله نظامی برای تغییر حاکمیت را رسمیت ببخشد.بررسی تحرکات آن برهه نشان میدهد این رویکرد صرفاً در حد مانور تبلیغاتی نخستوزیر باقی نماند و در سطح فرماندهی نظامی و راهبردی اسرائیل نیز عملیاتی شد.
به گونهای که در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل کاتس، وزیر جنگ وقت این رژیم، صریحاً از لزوم بیثباتسازی و فروپاشی نهادهای حاکمیتی در تهران سخن گفت و متعاقباً به ارتش دستور داد حملات خود را بر زیرساختهای پشتیبانِ ثبات ملی ایران متمرکز کند.
اندیشکده آمریکایی «پروژه تهدیدهای حیاتی» نیز در ارزیابی جامع خود از آن نبرد تصریح کرد که دستگاه محاسباتی تلآویو همزمان با عملیات سخت، یک عملیات روانی-امنیتی پیچیده را برای القای بیثباتی حاکمیت دنبال میکرده است؛ امری که نشان میدهد از نگاه مقامات اسرائیلی، ایجاد اختلال در ثبات داخلی مکمل لایههای نظامی و اطلاعاتی محسوب می شود.

اسرائیل همزمان روی میدان ارتباطی نیز سرمایهگذاری کرد
ردپای این جنگ ساختاریافته را میتوان در اسناد رسمی پارلمان اسرائیل (کنست) نیز به وضوح ردگیری کرد.در جلسه کمیته فرعی سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی کنست (۲۹ ژوئن ۲۰۲۵)، جاناتان بارل، نماینده وزارت خارجه اسرائیل، صریحاً از استراتژی «فعالسازی جامعه مدنی و چهرههای تأثیرگذار» به عنوان یک «ضریب قدرت» در نبرد علیه ایران یاد کرد.طبق آمارهای ارائه شده در همان جلسه، کانالهای رسمی دیپلماسی اسرائیل تنها طی ۱۲ روز بیش از یک میلیارد بازدید ثبت کردند که ۳۸۰ میلیون مورد آن مستقیماً مخاطبان فارسیزبان را هدف قرار داده بود.
این دادههای رسمی کنست اثبات میکند که جامعه ایرانی و زیرساختهای افکار عمومی، نه یک فرع، بلکه یکی از سرفصلهای عملیاتی و سازمانیافته در دکترین جنگی اسرائیل بودهاند.در چنین معادلهای، سامانه ماهوارهای «استارلینک» صرفاً یک فناوری ارتباطی ساده نیست، بلکه حلقهای حیاتی از یک زیرساخت ضدامنیتی است. این سامانه به دلیل بینیازی از شبکه زمینی و دکلهای ارتباطی داخلی، بستری ایدهآل برای دور زدن نظارتهای قانونی فراهم میکند.طبق گزارش رویترز (ژانویه ۲۰۲۶)، در شرایطی که سطح ارتباطات معمولی به دلیل ملاحظات امنیتی محدود شده بود، پایانههای استارلینک در برخی نواحی مرزی و غربی کشور همچنان فعال بودند.

نکته حائز اهمیت دیگر، ابعاد مالی و لجستیکی این پرونده است.با توجه به قیمت پایه ۵۹۹ دلاری هر پایانه و هزینههای شارژ ماهانه، تهیه و ورود این تجهیزات هرگز فرایندی خودرو یا مردمی نبوده است. همانطور که ایلان ماسک در ژوئن ۲۰۲۵ و همزمان با عملیات اسرائیل با عبارت «پرتوها روشناند» از فعالسازی این شبکه خبر داد، تأمین، قاچاق و پشتیبانی مالی این پایانهها از همان ابتدا نیازمند یک شبکه پیچیده مالی، امنیتی و پشتیبانی فراملی بوده است؛ شبکهای که هدف اصلی آن نه خدماترسانی عمومی، بلکه ایجاد کانالهای ارتباطی ویژه برای هدایت میدانی و نفوذ اطلاعاتی است.
اینجاست که پای مقامهای اسرائیلی به ماجرای استارلینک باز میشود!
دقیقاً در همین نقطه است که نقش مستقیم ساختار سیاسی و امنیتی تلآویو در پروژه استارلینک برملا میشود!بر اساس گزارش «جروزالم پست»، در ژانویه ۲۰۲۶ و در اوج اغتشاشات و اعمال محدودیتهای امنیتی بر اینترنت، «الموق کوهن» معاون وزیر در دفتر نخستوزیری اسرائیل، در تماسی مستقیم با «داوی فرانسیس» سرمایهگذار اسرائیلی-آمریکایی، پیگیر آخرین وضعیت عملیاتی پایانههای استارلینک در داخل خاک ایران شد.
ورود مستقیم دفتر نخستوزیری به جزئیات فنی و عملیاتی این سامانه، بهروشنی اثبات میکند که مدیریت این شبکه از همان ابتدا در عالیترین سطوح تصمیمگیری سیاسی و امنیتی اسرائیل پیگیری میشده است.ابعاد واقعی این مداخله چند ماه بعد با افشاگری یکی از عالیرتبهترین مقامات سابق این رژیم ابعاد تازهای به خود گرفت.نفتالی بنت، نخستوزیر سابق اسرائیل، در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ صریحاً اذعان کرد که در دوران تصدی خود، پروژه «خرید و قاچاق سازمانیافته دهها هزار گیرنده استارلینک به داخل ایران» را کلید زده است.
بنت هدف اصلی این اقدام را بسترسازی برای هماهنگی میدانی عناصر آشوبطلب و فراهم کردن مقدمات براندازی و تغییر حاکمیت در ایران عنوان کرد.
در تصاویر زیر برخی از استارلینکهای قاچاقی در ایران را مشاهده میکنید.



آمریکا نیز استارلینک را به داخل ایران رساند
ابعاد این پروژه زمانی جدیتر میشود که نقش مستقیم کاخ سفید نیز در کنار تلآویو آشکار میگردد. بر اساس گزارش افشاگرانه «والاستریت ژورنال» در فوریه ۲۰۲۶، دولت آمریکا پس از فروکاهش اغتشاشات ژانویه، نزدیک به ۷ هزار پایانه استارلینک خریداری کرد که حدود ۶ هزار دستگاه از آنها به صورت کاملاً مخفیانه و قاچاق وارد مرزهای ایران شد.طبق این سند، مقامات ارشد دولت آمریکا بودجههای سنگین برنامههای مداخلهجویانه تحت عنوان «آزادی اینترنت» را به خریدهای امنیتی اختصاص داده و این انتقال سازمانیافته با اطلاع مستقیم دونالد ترامپ صورت گرفته است.
بازنشر این گزارش توسط «تایمز اسرائیل» و تأکید بر اینکه «این نخستین ورود مستقیم دولت آمریکا به ارسال تجهیزات ارتباطی به داخل ایران است»، نهتنها ماهیت غیرخصوصی این پروژه را اثبات میکند، بلکه نشان میدهد پای یک تصمیم متمرکز دولتی در میان است.در ادامه، افشاگریهای رسانهای زوایای ابزاری و نظامی این سامانه را بیش از پیش روشن ساخت.
گزارش تحقیقی رویترز نشان داد که استارلینک نه یک زیرساخت صرفاً غیرنظامی، بلکه بخشی از زنجیره عملیاتی تسلیحات آمریکاست.بر اساس این گزارش، سامانههای ماهوارهای استارلینک و پایانههای نظامی اختصاصی آن «استارشیلد» در هدایت و پشتیبانی آنلاین از بیش از ۱۲ سامانه پهپادی و انتحاری ارتش آمریکا، از جمله پهپادهای «لوکاس»، نقش کلیدی ایفا کردهاند.

ابعاد تجاری و مالی این پروژه نیز چانهزنیهای سنگین میان پنتاگون و شرکت اسپیساکس را برملا کرد؛ جایی که هزینه ارتباطی هر پایانه از ۵ هزار دلار به ۲۵ هزار دلار در ماه افزایش یافت و همزمان، مذاکراتی تا سقف ۵۰۰ میلیون دلار برای راهاندازی و ۱۰۰ میلیون دلار هزینه ماهانه جهت ایجاد ارتباط مستقیم تلفن همراه در ایران میان طرفین جریان داشت.
اگرچه مانورهای رسانهای ایلان ماسک پیرامون «ممنوعیت استفاده نظامی از استارلینک تجاری» و تکذیبیههای متقابل پنتاگون تلاش داشت تا مرزبندیهای قانونی ایجاد کند، اما اصل واقعیت غیرقابل انکار است: استارلینک یک زیرساخت حیاتی در شطرنج جنگهای مدرن و ابزاری در خدمت اهداف امنیتی واشنگتن است.این اسناد و بودجههای کلان بهروشنی گواهی میدهند استارلینک نهیک ابزار خدماتی، بلکه پلتفرمی با کاربرد دوگانه است که میتواند همزمان به عنوان بستر پشتیبانی اطلاعاتی، هدایت پهپادی و زیرساخت ارتباطی عملیاتهای ویژه به کار گرفته شود.
اسناد بینالمللی کنترل یکطرفه و امنیتی بودن سامانه را اثبات میکنند
حقانیت مواضع امنیتی ایران درباره فعالیت غیرقانونی این تجهیزات، در اسناد حقوقی بینالمللی نیز به ثبت رسیده است. پرونده رسمی استارلینک در هیئت مقررات رادیویی اتحادیه بینالمللی مخابرات (ITU) که از سال ۲۰۲۳ مفتوح است، نشان میدهد ایران بارها فعالیت غیرمجاز پایانههای ماهوارهای در حریم حاکمیتی خود را گزارش کرده است.
نکته حقوقی و فنی کلیدی در اسناد ITU این است که نهاد مذکور صریحاً تأیید کرده سامانه استارلینک از نظر فنی امکان مکانیابی دقیق و غیرفعالسازی از راه دور پایانهها را داراست و از کشورهای سرویسدهنده (مانند آمریکا) خواسته شده بود جلوی این فعالیت غیرقانونی را بگیرند؛ درخواستی که با بیتوجهی تعمدی واشنگتن روبرو شد.
همین واقعیت فنی، ابعاد پنهان و یکطرفه این فناوری را برملا میسازد: استارلینک ابزاری است که در یکسو ارتباطی کاملاً مستقل از زیرساختهای ملی برقرار میکند، اما در سوی دیگر، کل اطلاعات موقعیتمکانی، دادههای تبادلشده و امکان فعال یا غیرفعالسازی آن در کنترل کامل طرف آمریکایی است.این ویژگی دوگانه، استارلینک را به کانالی یکطرفه تبدیل میکند که شرکت ارائه دهنده و دستگاههای اطلاعاتی حامی آن، اشراف کاملی بر شبکه کاربران داخلی دارند.
از همین رو، رویکرد جمهوری اسلامی ایران مواجههای کاملاً مبنایی و متکی بر تدابیر صیانت از امنیت ملی بوده است.جرمانگاری استفاده و ورود سازمانیافته تجهیزات ارتباطی غیرمجاز در مجلس شورای اسلامی (۲۰۲۵) ذیل قوانین مربوط به «همکاری با دولتهای متخاصم»، نشاندهنده درک دقیق حاکمیت از ابعاد جاسوسی و امنیتی این فناوری است.
تحلیلگران حوزهی فضای مجازی نیز بارها هشدار دادهاند که نادیده گرفتن این خطرات، به معنای باز کردن مرزهای سایبری کشور بر روی سامانههایی است که تحت مدیریت مستقیم سرویسهای متخاصم اداره میشوند.

هدف نتانیاهو همان است که گفت!
کنار هم قرار دادن این دادههای مستند، پازل نمایش ساعاتی پیش نتانیاهو در سازمان ملل را کامل میکند.نخستوزیر اسرائیل یک قطعه سختافزاری را صرفاً برای معرفی یک فناوری روز روی تریبون نیاورد؛ بلکه او این نماد را درست در نقطه عطف سخنرانی خود قرار داد؛جایی که مستقیماً از ناآرامیهای داخلی، تشویق به تمرد و رویای سقوط حاکمیت سخن میگفت.
این نمایش در شرایطی رخ داد که اعترافات مقامات سابق تلآویو مبنی بر قاچاق دهها هزار گیرنده و گزارشهای رسمی از اقدام دولت آمریکا در انتقال سازمانیافته هزاران پایانه، ابعاد میدانی این پروژه را پیشتر فاش کرده بود.از این رو، تقلیل دادن پرونده استارلینک به معادله ساده «آزادی اینترنت» سادهانگاری تحلیلی است.
مجموعه قرائن مستند نشان میدهد که این شبکه ماهوارهای سه کارکرد همزمان را در دستور کار دارد: دور زدن لایههای صیانتی کشور، حفظ توان هماهنگی میدانی و ایجاد یک کانال ارتباطی مستقل و خارج از کنترل. اما هدف نهایی و راهبردی نتانیاهو از برجستهسازی این طرح بسیار عمیقتر است.
هدفی که نخستوزیر رژیم صهیونیستی زیر پوشش شعارهای جذاب ارتباطی دنبال میکند، ایجاد یک چتر ارتباطی امن برای باز کردن دستوپای عناصر عملیاتی، شبکههای نفوذ و تیمهای جاسوسی خود در داخل خاک ایران است.
از آنجا که پایانههای استارلینک امکان تبادل داده، موقعیتیابی و ارتباط مستقیم یکطرفه با بیرون از مرزها را بدون وابستگی به زیرساختهای زمینی فراهم میکنند، بستر مناسبی برای هدایت عملیاتهای خرابکارانه، انتقال اطلاعات طبقهبندیشده و ایجاد شبکههای مخفی اطلاعاتی محسوب میشوند.
نمایش استارلینک در نیویورک، در حقیقت رونمایی از زیرساخت ارتباطی یک جنگ تمامعیار ترکیبی بود که هدف نهایی آن نه «دسترسی شهروندان به شبکه جهانی»، بلکه «تسهیل نفوذ عملیاتی و جاسوسی در جغرافیای ایران» است.