۱۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰

یوز آسیایی در آستانه انقراض؛ جمعیت ایران از ۴۰۰ به ۲۷ قلاده رسید

جمعیت یوز آسیایی در ایران طی چند دهه گذشته روندی نزولی را طی کرده و از حدود ۴۰۰ قلاده در دهه ۱۳۵۰ به تنها ۲۷ قلاده رسیده است؛ کاهش شدیدی که تداوم تهدیدهایی همچون از بین رفتن زیستگاه، کاهش طعمه و تلفات جاده‌ای، بقای این گونه را با خطر جدی مواجه کرده است.
کد خبر : ۷۴۸۲۶۰
به گزارش صراط به نقل از فارس؛ یوزپلنگ آسیایی سال‌هاست در ایران روی لبه باریکی حرکت می‌کند که هر لغزش می‌تواند بخشی از جمعیت آن را برای همیشه از بین ببرد. جمعیتی که بر اساس منابع و مطالعات انجام‌شده از دهه ۱۹۷۰، زمانی حدود ۴۰۰ فرد برآورد می‌شد، حالا به کمتر از ۳۰ فرد رسیده است. این کاهش فقط یک عدد در جدول‌های آماری نیست. پشت آن، زیستگاهی قرار دارد که کوچک‌تر شده، طعمه‌هایی که کاهش پیدا کرده‌اند، جاده‌هایی که از دل قلمرو یوز گذشته‌اند و مجموعه‌ای از تهدیدهای انسانی که فرصت بازسازی جمعیت را از این گربه سریع‌پا گرفته‌اند.یوز آسیایی دست‌کم یک دهه تا ۱۵ سال است که وارد مرحله‌ای شده که حفاظت از آن به برنامه‌های جدی‌تر و گسترده‌تر نیاز دارد. نمودارهای جمعیتی که از دهه ۱۹۷۰ تاکنون تهیه شده‌اند، یک روند کلی را نشان می‌دهند: جمعیت یوز در بلندمدت رو به کاهش بوده است. حتی بعد از آغاز پروژه حفاظت از یوز در سال ۲۰۰۲ و مشاهده برخی نشانه‌های امیدوارکننده در مقطعی کوتاه، روند کلی تغییر چندانی نکرد و جمعیت همچنان در مسیر نزولی قرار گرفت.کارشناسان معتقدند وقتی جمعیت یک گونه به چنین سطح پایینی می‌رسد، هر عامل مرگ‌ومیر اهمیت چندبرابری پیدا می‌کند. در جمعیتی چندصدتایی، از دست رفتن چند فرد می‌تواند قابل جبران باشد، اما وقتی تعداد یوزها به چند ده فرد می‌رسد، مرگ یک ماده بالغ یا یک توله می‌تواند روی آینده کل جمعیت اثر بگذارد.یکی از ریشه‌ای‌ترین دلایل کاهش یوز، تغییر زیستگاه است. یوز برای زنده ماندن به قلمروهای وسیع و نسبتاً آرام نیاز دارد. توسعه معادن، جاده‌سازی و افزایش رفت‌وآمد ماشین‌آلات، همین فضا را به‌تدریج تکه‌تکه کرده است.
 
مجوز فعالیت معادن آهن، مس و زغال‌سنگ در محدوده‌های حساس، فقط به معنای اضافه‌شدن یک واحد صنعتی به نقشه نیست. حضور نیروی انسانی، ماشین‌آلات سنگین، سر و صدا و جاده‌هایی که برای دسترسی به معدن ساخته می‌شوند، آرامش زیستگاه را تغییر می‌دهند و حیوانی مانند یوز را که گونه‌ای کم‌تراکم و عمدتاً غیر اجتماعی است، به عقب می‌رانند.این مسئله یک تناقض جدی ایجاد می‌کند. ممکن است روزی جمعیت یوز با برنامه‌های حفاظتی افزایش پیدا کند، اما اگر همزمان زیستگاه آن کوچک و پراکنده شود، فضای کافی برای ادامه این روند وجود نخواهد داشت. بنابراین حفاظت از یوز فقط حفاظت از خود حیوان نیست، بلکه حفاظت از خانه‌ای است که قرار است این حیوان در آن زنده بماند.
 
جاده‌هایی که برای یوز تمام نمی‌شوند
 
در میان تهدیدهای مستقیم، جاده‌ها یکی از مرگبارترین عوامل برای یوز ایرانی بوده‌اند. گزارش‌ها نشان می‌دهد حدود ۷۰ درصد مرگ‌ومیر ثبت‌شده یوزها به تصادفات جاده‌ای مربوط بوده است؛ آماری که اهمیت ایمن‌سازی محورهای عبوری از زیستگاه یوز را به‌خوبی نشان می‌دهد.محور عباس‌آباد ـ میامی نمونه‌ای روشن از این بحران است که شمار یوزهای تلف‌شده بر اثر تصادف در این محدوده طی یک دهه به ۱۵ فرد رسیده است.مشکل جاده فقط به برخورد یک خودرو با یک یوز محدود نمی‌شود. وقتی یک ماده بالغ در جاده کشته می‌شود، توله‌هایی که به او وابسته‌اند نیز در معرض خطر قرار می‌گیرند و بخشی از توان تولیدمثل جمعیت از دست می‌رود. به همین دلیل، مرگ یک یوز ماده می‌تواند اثری بسیار بزرگ‌تر از یک تلفات منفرد داشته باشد.
 
وقتی سفره یوز کوچک می‌شود
 
یوز برای ادامه حیات به طعمه نیاز دارد و کاهش جمعیت طعمه‌ها می‌تواند فشار مضاعفی بر این حیوان وارد کند. در چنین شرایطی، یوز برای پیدا کردن غذا و آب مجبور می‌شود مسافت بیشتری را طی کند و وارد محدوده‌هایی شود که خطر برخورد با انسان، جاده یا دام‌های اهلی بیشتر است.این چرخه می‌تواند به شکل خطرناکی ادامه پیدا کند: کاهش طعمه، افزایش جابه‌جایی یوز، نزدیک‌شدن بیشتر به مناطق انسانی و در نهایت افزایش احتمال تلفات.در کنار تهدیدهای گسترده زیستگاهی، برخی تلفات مستقیماً نتیجه رفتار انسان بوده‌اند. شکار غیرمجاز، استفاده از تله و طعمه از جمله عواملی هستند که در سال‌های گذشته به یوزها آسیب زده‌اند.حادثه بافق در شهریور ۱۳۷۳ یکی از نمونه‌های تلخ این وضعیت است. یک یوز ماده همراه سه توله‌اش برای نوشیدن آب به اطراف شهر بافق آمده بود که چند فرد غیربومی به آنها حمله کردند. در این حادثه دو توله یوز جان خود را از دست دادند.این اتفاق نشان می‌دهد گاهی حتی نزدیک‌شدن یوز به منابع آب نیز می‌تواند برای آن خطر ایجاد کند؛ به‌ویژه در مناطقی که مرز میان زیستگاه طبیعی و محدوده‌های انسانی کمرنگ شده است.
 
رقیب‌هایی که فشار را بیشتر می‌کنند
 
یوز در طبیعت با گونه‌های قدرتمندتری مانند پلنگ و گرگ نیز رقابت دارد و حضور سگ‌های گله و سگ‌های ولگرد می‌تواند تهدید دیگری برای آن و به‌خصوص توله‌ها باشد.در شرایط عادی، چنین اتفاق‌هایی بخشی از روابط طبیعی میان گونه‌هاست. اما وقتی جمعیت یوز به کمتر از ۳۰ فرد رسیده، مجموعه همین فشارهای طبیعی و انسانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. جمعیت کوچک فرصت کمتری برای جبران تلفات دارد و هر مرگ می‌تواند فاصله آن را با بازگشت به یک جمعیت پایدار بیشتر کند.کارشناسان وضعیت فعلی یوز آسیایی را از نظر علمی و اکولوژیک امیدوارکننده نمی‌دانند، اما تجربه حفاظت از گونه‌های دیگر در جهان نشان داده که حتی جمعیت‌های بسیار کوچک نیز می‌توانند با برنامه‌های حمایتی، زمان بیشتری برای بقا به دست آورند.بنابراین مسئله امروز یوز ایرانی فقط این نیست که چند فرد باقی مانده‌اند. پرسش مهم‌تر این است که چرا هر بار بخشی از جمعیت از دست می‌رود و چرا عوامل تهدید همچنان فرصت بازسازی جمعیت را محدود می‌کنند.یوز برای بازگشت به مسیر بقا به یک اقدام منفرد نیاز ندارد. ایمن‌سازی جاده‌ها، حفظ زیستگاه، کنترل توسعه معادن در مناطق حساس، تامین طعمه، کاهش تعارض با جوامع محلی و جلوگیری از تلفات ناشی از شکار و تله باید همزمان دنبال شوند.
 
جمعیت یوز از حدود ۴۰۰ فرد در دهه ۱۹۷۰ به کمتر از ۳۰ فرد امروز رسیده است. این فاصله بزرگ، حاصل یک اتفاق ناگهانی نیست؛ نتیجه سال‌ها انباشته‌شدن فشارهایی است که هر کدام بخشی از توان بقا و زادآوری این گونه را کاهش داده‌اند. حالا که تعداد یوزها به چنین سطحی رسیده، زمان برای آزمون‌وخطا بسیار محدودتر از گذشته است. اگر قرار باشد این روند برگردد، حفاظت باید پیش از آنکه آخرین فرصت‌ها هم از دست بروند، از خود یوز فراتر برود و تمام زیستگاه و زنجیره حیات آن را هدف قرار دهد.