۰۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۹
نقد نگاه ساده‌انگارانه به مواجهه با آمریکا؛

با نسخه اصلاح‌طلبان دشمنی آمریکا با ایران حل می‌شود؟

خاتنی
مسئله ایران و آمریکا یک معادله چندمجهولی است و نمی‌توان با یک پاسخ تک‌مجهولی آن را حل کرد. اگر جنگ، تحریم، فشار اقتصادی، مذاکره و عملیات سیاسی هرکدام ابزار‌هایی در دست طرف مقابل هستند، پاسخ ایران نیز باید چندوجهی باشد.
کد خبر : ۷۴۷۷۷۸

به گزارش صراط به نقل از فارس، در هفته‌های اخیر، مجموعه‌ای از اظهارنظر‌ها درباره نحوه مواجهه ایران با آمریکا مطرح شده که اگرچه در ظاهر با عنوان «راهکار» و «خردمندی» بیان می‌شوند، اما در بخش مهمی از آنها یک مسئله پیچیده و چندلایه به یک متغیر ساده تقلیل داده می‌شود؛ گویی اگر ایران در مقطعی امتیاز بیشتری می‌داد، از برخی توانمندی‌های خود عقب می‌نشست یا حتی هزینه‌ای به آمریکا پرداخت می‌کرد، اساساً مسئله‌ای به نام جنگ و فشار علیه ایران شکل نمی‌گرفت.

در همین چارچوب، «عیسی کلانتری»، معاون دولت حسن روحانی، با طرح راهکار خود گفته است: «اگر قبل از جنگ ۲ میلیارد دلار در حلقوم ترامپ می‌ریختیم، جنگ نمی‌شد و ۲۰۰ میلیارد دلار خسارت نمی‌دیدیم.»

در سوی دیگر، «محمدجعفر قائم‌پناه»، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، نیز درباره نحوه مواجهه با آمریکا پیش از جنگ ۴۰ روزه گفته است: «من اگر بودم و می‌دانستم آمریکا می‌خواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنی‌سازی برمی‌داشتم!»

او در ادامه با اشاره به حمله به صنایع، پالایشگاه‌ها و عسلویه، بر انتخاب هدفی با «کمترین هزینه» تأکید کرده است.

همچنین «سیدمحمد خاتمی»، رئیس دولت اصلاحات، در اظهارات اخیر خود درباره «صلح شرافتمندانه» گفته است که مراد از این مفهوم «تن دادن به حکم خرد در عرصه عمل» است و اینکه «جنگ، شر بزرگ و صلح، خیر بزرگ» است و در صلح «هم امتیاز داده می‌شود و هم امتیاز گرفته می‌شود».

فارغ از اختلاف در ادبیات این سه موضع، یک نقطه مشترک در این روایت‌ها قابل مشاهده است: تقلیل یک منازعه پیچیده راهبردی به یک انتخاب ساده میان «امتیاز دادن» و «جنگیدن».

آیا مسئله واقعاً فقط غنی‌سازی است؟

مشکل اصلی همین‌جاست. اگر تصور کنیم اختلاف ایران و آمریکا صرفاً بر سر یک موضوع مشخص مانند غنی‌سازی است، طبیعی است که راه‌حل هم ساده به نظر برسد؛ غنی‌سازی را متوقف کنیم تا فشار متوقف شود.

اما تجربه چند دهه گذشته نشان داده که پرونده ایران برای آمریکا تنها به یک موضوع محدود نیست. موضوعات هسته‌ای، موشکی، منطقه‌ای، اقتصادی، تحریم‌ها، محدود کردن ظرفیت‌های راهبردی و حتی نوع مناسبات ایران با قدرت‌های جهانی، در مقاطع مختلف در سبد فشار واشنگتن قرار گرفته‌اند؛ بنابراین مسئله را نمی‌توان با حذف یکی از مؤلفه‌ها حل کرد. پاک کردن صورت‌مسئله، مساوی با حل مسئله نیست.

حتی اگر فرض کنیم ایران در یک مقطع از یک امتیاز مشخص صرف‌نظر کند، این پرسش باقی می‌ماند که تضمین چیست که طرف مقابل، مطالبه بعدی را مطرح نکند؟ اگر یک عقب‌نشینی موجب توقف فشار می‌شود، نقطه پایان این روند کجاست؟

این همان جایی است که مفهوم «کلاهبرداری راهبردی» اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی طرف مقابل امتیازی را مطالبه کند، در برابر آن وعده کاهش فشار بدهد، اما پس از دریافت امتیاز، مسئله جدیدی را روی میز بگذارد.

مسئله فقط مذاکره یا جنگ نیست

یکی دیگر از خطا‌های تحلیلی، ایجاد دوقطبی مثلا دیپلماسی و جنگ است؛ درحالی دیپلماسی و البته مقاومت نه تعبیر خطای جنگ می‌تواند در کنار هم به عنوان ابزار رسیدن به خواسته مطرح شود.

در حالی که دیپلماسی و مقاومت دو ابزار متعارض نیستند؛ بلکه می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.

کشوری که صرفاً به مذاکره متکی باشد، اگر فاقد قدرت بازدارندگی و اهرم فشار باشد، ممکن است مذاکره را به فرآیندی برای دریافت امتیاز از خود تبدیل کند.

راهبرد مؤثر، استفاده هم‌زمان و هوشمندانه از مجموعه ابزارهاست؛ قدرت دفاعی، مقاومت اقتصادی، دیپلماسی، مذاکره، ائتلاف‌سازی، روابط منطقه‌ای و بین‌المللی و مدیریت افکار عمومی. مواردی که ایران در این حیطه در حال عمل است.

آمریکا از «مذاکره» هم به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند

یکی از نکات مهمی که در نسخه‌های ساده‌شده کمتر دیده می‌شود این است که برای آمریکا، ابزار‌ها لزوماً هدف نیستند؛ بلکه هر کدام می‌توانند بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر باشند.

تحریم می‌تواند ابزار فشار باشد؛ مذاکره نیز می‌تواند ابزار فشار باشد؛ فشار اقتصادی می‌تواند ابزار فشار باشد و در شرایطی تهدید نظامی و جنگ نیز می‌تواند در همین چارچوب تعریف شود؛ بنابراین نمی‌توان با این فرض جلو رفت که «اگر وارد مذاکره شویم، پس فشار پایان پیدا می‌کند» یا «اگر یک امتیاز بدهیم، طرف مقابل دیگر مطالبه‌ای نخواهد داشت.»

مذاکره زمانی به نتیجه مطلوب نزدیک می‌شود که طرف مقابل بداند گزینه‌های دیگری نیز روی میز وجود دارد.

به همین دلیل، دیپلماسی موفق الزاماً دیپلماسی امتیازدهی نیست. دیپلماسی موفق، هنر تبدیل قدرت به دستاورد سیاسی است.

از «نسخه تسلیم» تا «راهبرد چندوجهی»

آنچه امروز بیش از هر چیز مورد نیاز است، نه ساده‌سازی مسئله و نه ارائه نسخه‌هایی از جنس «اگر فلان امتیاز را می‌دادیم، جنگ نمی‌شد»، بلکه طراحی یک راهبرد چندوجهی است.

ایران باید بتواند هم‌زمان با مذاکره، از ظرفیت‌های بازدارنده خود حفاظت کند؛ هم‌زمان با تعامل دیپلماتیک، هزینه اقدامات خصمانه علیه خود را افزایش دهد؛ هم‌زمان با تلاش برای رفع تحریم‌ها، اقتصاد را در برابر فشار خارجی مقاوم‌تر کند و هم‌زمان با تلاش برای کاهش تنش، برای سناریو‌های بدبینانه نیز آماده باشد.

این رویکرد به معنای نفی مذاکره نیست؛ برعکس، مذاکره زمانی ارزشمندتر می‌شود که پشتوانه قدرت داشته باشد.

در چنین شرایطی، «جعبه‌ابزار سیاست خارجی» نباید تنها یک ابزار داشته باشد. نه می‌توان همه چیز را به جنگ سپرد و نه می‌توان همه چیز را به مذاکره واگذار کرد.

مسئله ایران و آمریکا یک معادله چندمجهولی است و نمی‌توان با یک پاسخ تک‌مجهولی آن را حل کرد. اگر جنگ، تحریم، فشار اقتصادی، مذاکره و عملیات سیاسی هرکدام ابزار‌هایی در دست طرف مقابل هستند، پاسخ ایران نیز باید چندوجهی باشد.

در نهایت، راهبرد عقلانی آن است که مقاومت و دیپلماسی در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نه در برابر یکدیگر. مذاکره برای کسب امتیاز، مقاومت برای جلوگیری از تحمیل و قدرت برای افزایش قدرت چانه‌زنی دیپلماتیک.

چرا که در سیاست خارجی، مسئله صرفاً این نیست که «چقدر امتیاز می‌دهیم تا جنگ نشود»؛ مسئله مهم‌تر این است که چگونه از ابزار‌های مختلف قدرت استفاده کنیم تا طرف مقابل اساساً نتواند هزینه فشار علیه ایران را از منافع آن بیشتر ارزیابی کند.