۰۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰
از طرح شکست‌خورده «کیش» تا وعده‌های پوچ صهیونیست‌ها؛

شاهزاده‌ای که حتی در نقشه‌های جنگی، فقط به فکر فرار است

رضا پهلوی
گیلا گاملیل، وزیر فناوری رژیم اسرائیل، به تازگی کوشیده تا با وعده «بازگشت قریب‌الوقوع رضا پهلوی به ایران» به سلطنت‌طلبان امیدواری دهد و این پیاده‌نظامِ رایگان را با ترفند رویافروشی حفظ کند؛ امیدی کاذب که همواره با وعده های دروغین تغذیه می‌شود، اما همچنان فاصله‌ای عمیق با واقعیت دارد.
کد خبر : ۷۴۷۶۷۷

به گزارش صراط به نقل از فارس،  اخیراً «گیلا گاملیل» وزیر علوم و فناوری رژیم صهیونی طی یک رویاپردازی ادعا کرده که «رضا پهلوی به زودی با قدرت به ایران بازخواهد گشت و شکوهمندانه مورد استقبال [مردم]قرار خواهد گرفت».

هرچند این خیال‌بافی، واکنشی مثبت و همراه با شادی و نشاطِ اکانت‌های سلطنت‌طلب در شبکه‌های اجتماعی را به دنبال داشته، اما به نظر می‌رسد صرفاً برای نوعی تزریق «امید کاذب» به پهلوی‌چی‌ها بوده که گیلا گاملیل این ادعا را مطرح کرده است.

شاهزاده‌ای که حتی در نقشه‌های جنگی، فقط به فکر فرار است

درواقع در سال‌های گذشته همواره شاهد این امیدواری‌های زودگذر ـ مبنی‌بر بازگشت پهلوی به ایران ـ در اردوگاه ضدانقلاب به‌ویژه سلطنت‌طلبان بوده‌ایم و این پدیده تازه‌ای نیست؛ بازگشتی که نه تنها به حقیقت کف میدان نزدیک نیست، بلکه اصولاً از لحاظ منطقی حتی نباید به ذهن انسان هم چنین افکار راه پیدا کند.

اولین‌باری که سخن از بازگشت پهلوی به میان آمد، دقیقاً یک روز بعد از فرار محمدرضا در دی‌ماه سال ۱۳‌۵۷ بود که رضا پهلوی ادعا کرد که خانواده‌اش به زودی به ایران باز خواهند گشت.

روزنامه کیهان در آن روز، به نقل از «لوبوک فرانسه» نوشته بود: «رضا پهلوی که ۱۸ سال دارد، دیروز گفت فکر می‌کند که پدرش به ایران باز خواهد گشت... او بدون شک به ایران باز خواهد گشت و من امیدوارم که همه چیز روبه‌راه شود». (روزنامه کیهان، ۲۷ دی ۱۳‌۵۷.)

مسأله بازگشت پهلوی به‌قدری دور از ذهن است که حتی در برخی موارد، خنده و تمسخر حلقه نزدیکان رضا پهلوی را نیز موجب شده است.

به‌طور مثال، حین گفت‌و‌گو میان رضا پهلوی و شهرام همایون ـ مدیر یکی از شبکه‌های فارسی‌زبان خارج کشور ـ پرسشی توسط یک پیرزن ۷۶ ساله از رضا پهلوی مبنی‌بر اینکه «آیا شکا را در ایران می‌بینیم یا خیر؟» مطرح می‌شود. رضا پهلوی با یک کلمه پاسخ می‌دهد: «بله!».

این پاسخ قاطعانه تا حدی غیرواقعی بود که شهرام همایون خنده‌اش گرفت و به وضوح پیداست که در آن لحظه نمی‌دانست باید چه بگوید؛ گویا زبانش از حیرت، بند آمده بود.

اصولاً پهلوی‌ها بدون داشتن هیچ طرح و برنامه‌ای، فقط «امیدوار» بوده‌اند که بالاخره روز بازگشت فرا برسد؛ البته این بازگشت خیالی به سرزمینی که توسط مردم آنها را بیرون رانده‌اند، همواره وابسته به اقدامات خارجی‌ها بوده است.

 

شاهزاده‌ای که حتی در نقشه‌های جنگی، فقط به فکر فرار است

حتی زمانی هم که برای بازگشت پهلوی به ایران، یک برنامه‌ریزی مشترک میان CIA و پنتاگون طراحی شد، رضا پهلوی به‌گونه‌ای از خودش تردید نشان داد که هیچ‌گاه به مرحله اجرا نرسید.

در این زمینه «احمدعلی مسعودانصاری» نوه خاله فرح دیبا و مشاور پیشین رضا پهلوی، در کتابش تحت عنوان «من و خانواده پهلوی» می‌نویسد: «در سال ۱۹‌۸۶ میلادی (۱۳‌۶۵ شمسی) چند تن از دوستان که بهتر است نامشان را ذکر نکنم، از طریق نیکسون و یارانش به فکر پیاده کردن طرحی ضربتی برای گرفتن حکومت ایران افتادند... با حمایت جان کانلی و جمعی از مقامات نظامی آمریکا طرحی با عنوان «کیش» تهیه شد». (من و خاندان پهلوی، احمدعلی مسعودانصاری، صص ۲۴۵ ـ ۲۴۶.)

وی در ادامه می‌نویسد: «بر طبق طرح قرار بود که با حمایت نیرو‌های آمریکا در منطقه، رضا غافلگیرانه در جزیره کیش پیاده شود و به جمهوری اسلامی اعلام جنگ کند. البته نیروی هوای عربستان سعودی و ناوگان آمریکا در منطقه نیز از او پشتیبانی کنند. پیش‌بینی می‌شد که اگر او چند روزی به این ترتیب در مقابل نیرو‌های جمهوری اسلامی تاب بیاورد، ارتشیان... به او خواهند پیوست. به این ترتیب، کیش پایگاه حرکت می‌شود».

همچنین مسعودانصاری افزوده است: «اما جالب آن است که پس از آن‌که مراحل تصویب و برنامه‌ریزی اولیه طرح تمام شد و برای نخستین‌بار آن را با رضا در میان گذاشتند، وی بی آن‌که در مورد طرح و جزئیات و اهدافش بپرسد، اولین سؤالی که مطرح کرد، این بود که خوب برای فرار چه فکری کرده‌اید؟ و اگر موفق نشدیم چگونه می‌توانیم از آن‌جا فرار کنیم؟ که گفتند قربان، شما قرار است بروید ایران را بگیرید و از همین حال به فکر فرار و نجات جان خودتان هستید!». (من و خاندان پهلوی، احمدعلی مسعود انصاری، صص ۲۴۶ ـ ۲۴۷.)

نوه خاله فرح در ادامه این خاطرات عنوان کرده است: «بدین ترتیب بار دیگر، طرحی دیگر، قبل از اجرا در مراحل اولیه خود، عقیم ماند. البته کسانی که با روحیه پدر وی هم آشنا هستند، می‌دانند او هم همین خصوصیت را داشت و بسیاری از کسانی که در مورد وقایع سال ۵۷ و یا سال ۳۲ نوشته‌اند، شواهد بسیاری از این خصلت شاه فقید آورده‌اند». (من و خاندان پهلوی، احمدعلی مسعود انصاری، صفحه ۲۴۷.)

همین‌طور، مسعودانصاری در بخش دیگری از کتاب خاطراتش، درباره شخصیت و روحیه رضا پهلوی نوشته است: «او نه تنها اهل جنگ و خطر کردن نیست، بلکه اهل رقابت و زورآزمایی هم نمی‌باشد. برای مثال، وقتی از فلوریدا به کِنِتی‌کِت برمی‌گشتیم، چند بار می‌خواست در جاده از ما سبقت بگیرد؛ ولی همین‌که ما پا را روی پدال گاز فشار می‌دادیم و به آسانی تسلیم نمی‌شدیم ـ با آن‌که اگر می‌خواست با ماشین سریع و آخرین مدلش به راحتی می‌توانست از ما پیشی بگیرد ـ از سبقت گرفتن چشم می‌پوشید». (من و خاندان پهلوی، احمدعلی مسعودانصاری، صفحه ۲۴۵.)

درواقع اگر کسی روحیات رضا پهلوی را آنالیز کرده باشد، به خوبی می‌داند که او هرگز اهل انجام کار‌های سخت و خطرناک نیست.

به عبارتی می‌توان گفت که اسرائیلی‌ها نیز خودشان نسبت به این موضوع آگاهی دارند و صحبت‌های اخیر گیلا گاملیل هم صرفاً برای تزریق امید به سلطنت‌طلب‌ها بوده است.