۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۶

از آلمان ۱۹۳۶ تا آمریکا ۲۰۲۶؛ دیپلماسی توپ و تشر و تطهیر نمادین در گفتمان ترامپیسم

جام جهانی
همان‌طور که ناسیونال‌سوسیالیسم هیتلری در ۱۹۳۶ کوشید پشت نقاب المپیک، چهره‌ی تهاجمی خود را پنهان کند، گفتمان فعلی ترامپی حاکم بر واشنگتن نیز تلاش می‌کند با تمرکز بر قهرمانی و میزبانی، پیامدهای انسانی سیاست‌های خود را از صدر اخبار به حاشیه براند.
کد خبر : ۷۳۹۳۷۶

به گزارش صراط، در حالی که کمتر از چند روز به آغاز سوت اولین مسابقه‌ی فوتبال جام جهانی ۲۰۲۶ در خاک آمریکا باقی مانده است، جهان شاهد یکی از بزرگترین پروژه‌های "مدیریت تصویر" در قرن بیست و یکم است. در چنین بزنگاه‌هایی، ورزش دیگر فقط میدان رقابت تیم‌ها نیست؛ به رسانه‌ای نمادین بدل می‌شود که دولت‌ها می‌کوشند از طریق آن تصویری از ثبات، کارآمدی، اقتدار و جذابیت ملی به نمایش بگذارند. از همین منظر، هم زمانی این رویداد با فضای سیاسی حاکم بر آمریکا و حضور دونالد ترامپ در جایگاه ریاست‌جمهوری ایالات متحده در آستانه‌ی این رویداد، ناظران سیاسی را به بازخوانی یک الگوی تاریخی آشنا واداشته است: «استفاده از شکوه ورزش برای حاشیه‌رانی هزینه‌های سیاست»

این نوشتار به بررسی شباهت‌های گفتمانی میان این مقطع و المپیک برلین ۱۹۳۶ می‌پردازد؛ جایی که ورزش نه برای صلح، بلکه برای سفیدشویی ورزشی (Sportswashing) به خدمت گرفته شده است، مفهومی که به استفاده از رویداد‌های ورزشی برای بازسازی وجهه سیاسی و مدیریت افکار عمومی اشاره دارد:

۱- معماری عظمت: بازسازی برند قدرت مطلق

نقطه تلاقی گفتمان ناسیونالیسم قرن بیستمی و پوپولیسم معاصر آمریکا، در مفهوم بازگشت به دوران طلایی نهفته است. در سال ۱۹۳۶، هیتلر از استادیوم‌های عظیم برلین استفاده کرد تا تصویر آلمان شکست خورده را با تصویر نظم و اقتدار جایگزین کند. آن تجربه نشان داد که ورزش می‌تواند فراتر از کارکرد طبیعی خود، در خدمت سیاست نمایش قرار گیرد؛ سیاستی که از معماری، مراسم، تصاویر رسانه‌ای و شور توده‌ای برای ساختن چهره‌ای منضبط، مدرن و مقتدر از حکومت بهره می‌برد. امروز در ژوئن ۲۰۲۶، ترامپ با همان منطق گفتمانی، جام جهانی را نه به عنوان یک رویداد صرفا ورزشی، بلکه به عنوان شاهدی بر مدعای "America First" و بازگشت به عصر هژمونی مطلق آمریکا صورت‌بندی می‌کند.

این روایت معمولاً با این منطق کار می‌کند که ملت یا کشور، زمانی در اوج عظمت و اقتدار بوده، سپس بر اثر عملکرد نخبگان، رقبا یا دشمنان دچار افول شده و اکنون نیازمند یک بازگشت بزرگ است. چنین الگویی بیش از آنکه گزارش دقیق تاریخ باشد، یک ابزار بسیج عاطفی است. در این معنا، ورزش و به‌ویژه رویدادهایی، چون جام جهانی، به بستری مناسب برای بازنمایی همین وعده تبدیل می‌شوند. در چنین فضایی، رویداد ورزشی دیگر فقط یک مسابقه نیست، بلکه به نوعی بیلبورد بزرگ سیاسی بدل می‌شود.

۲- ورزش به‌مثابه کاتالیزور فراموشی

کارکرد اصلی سفیدشویی ورزشی، جابجایی توجه یا ایجاد انحراف در افکار عمومی است. وقتی دولتی با اتهامات سنگین حقوقی در سطح بین‌الملل، از جمله نادیده گرفتن حاکمیت مشروع کشورها، تجاوز‌های نظامی، حملات موشکی به اهداف غیرنظامی و سیاست‌های مهاجرتی حذف‌گرایانه روبروست، یک رویداد عظیم ورزشی می‌تواند دستور کار افکار عمومی را تغییر دهد. همان‌طور که ناسیونال‌سوسیالیسم هیتلری در ۱۹۳۶ کوشید پشت نقاب المپیک، چهره‌ی تهاجمی خود را پنهان کند، گفتمان فعلی ترامپی حاکم بر واشنگتن نیز تلاش می‌کند با تمرکز بر قهرمانی و میزبانی، پیامد‌های انسانی سیاست‌های خود را از صدر اخبار به حاشیه براند. در واقع، هر گل که در مستطیل سبز به ثمر می‌رسد، ابزاری است برای ترمیم وجاهت سیاسی که در میدان‌های غیرورزشی آسیب دیده است. به بیان دیگر، ورزش در این گفتمان به مثابه یک کاتالیزور فراموشی عمل می‌کند؛ نه به این معنا که واقعیت‌ها را از بین می‌برد، بلکه به این معنا که موقتاً آنها را از مرکز توجه خارج می‌کند.

۳- کارکرد‌های داخلی و خارجی: از انسجام توده‌ای تا عادی‌سازی

این فرایند تطهیر در سطح داخلی و بین‌المللی دو کارکرد هم‌زمان دارد. در سطح داخل، هیجان ناشی از یک رویداد بزرگ بین‌المللی می‌تواند برای ایجاد یک وحدت عاطفی کاذب به کار گرفته شود تا برای مدتی شکاف‌های سیاسی و اجتماعی را در پس احساس مشترک افتخار ملی پنهان کند. در این اتمسفر، مخالفت با سیاست‌های دولت در زمان برگزاری مسابقات، به مثابه خیانت به غرور ملی بازنمایی شده و ورزش اینجا نقش یک داروی بیهوشی را برای جامعه‌ای ایفا می‌کند که درگیر دوقطبی‌های عمیق است. در سطح بین‌المللی، میزبانی جام جهانی، ابزاری برای عادی‌سازی (Normalization) است. پیام واشنگتن به جهان در این روز‌های پیش رو روشن است: ما همچنان کانون توجه و قدرت جهان هستیم؛ فارغ از اینکه در سیاست خارجی چه خسارات و هزینه‌های انسانی به بار آورده‌ایم.

۴- عبور از فریب نمایش

اگرچه میان ساختار رژیم نازی و سیستم سیاسی فعلی آمریکا تفاوت‌هایی وجود دارد، اما منطق گفتمانی بهره‌کشی از ورزش یکی از شباهت‌های بسیار این دو است. المپیک برلین نتوانست مانع از وقوع فجایع بعدی شود؛ همان‌گونه که جام جهانی ۲۰۲۶ نیز نخواهد توانست حقیقت سیاست‌های سخت‌گیرانه و مداخلات تجاوزکارانه بین‌المللی واشنگتن را برای همیشه پشت جنجال‌های استادیومی پنهان کند. شناخت این سیاست نمایش برای هر ناظر آگاهی ضروری است تا فریب سفیدی توپ فوتبال را در زمینی که با سیاست‌های قدرت‌طلبانه آبیاری شده، نخورد. بر همین اساس، جام جهانی ۲۰۲۶ را باید هم یک جشن جهانی فوتبال و هم یک آزمون برای سواد رسانه‌ای و سیاسی افکار عمومی دانست. پرسش اصلی این نیست که ورزش ذاتاً سیاسی است یا نه؛ بلکه این است که چه کسانی، با چه ابزار‌هایی و برای چه اهدافی از ظرفیت نمادین ورزش بهره می‌گیرند. اگر تماشاگران، رسانه‌ها و نخبگان به سازوکار‌های سیاست نمایش آگاه باشند، امکان استفاده ابزاری از ورزش برای حاشیه‌رانی پرسش‌های اساسی کمتر می‌شود. رویداد‌های بزرگ می‌آیند و می‌روند، اما آنچه باقی می‌ماند، نسبت ما با حقیقتی است که گاه در هیاهوی تشویق‌ها، نورافکن‌ها و سکو‌های پرشور، موقتاً از دید پنهان می‌شود.