به گزارش صراط به نقل از دانشجو، در هر جنگ بعد از پایان موسم جنگ و شروع نسبی آتشبسها، وقت اقدام دیپلماتها فرا میرسد.
اما دیپلماتها تنها به پشتوانه یک قدرت نظامی یا ژئوپولوتیک میتوانند حقوق ملت خود را تامین کرده و از آن دفاع کنند. شاید بتوان بعد از بعثت هفتاد و چند شبه مردم و قدرت اسطورهای موشکی ایران، کنترل شاهراه تنگه هرمز را مهمترین پشتوانه دستگاه دیپلماسی ما در دفاع از حقوق ملت ایران بعد از جنگ چهل روزه رمضان دانست.
تهران، این بار ورق را جوری رو کرده که نه با لبخند دیپلماتیک، که با منطقِ قدرتِ جغرافیا، طرف مقابل را به چالش کشیده است.
پیام روشن است تا زمانی که پنج پیششرط حیاتی ایران با محوریت حاکمیت بر تنگه هرمز عملیاتی نشود، سخن گفتن از مذاکره، چیزی جز سرگرمی دیپلماتیک و وقت تلف کردن نیست.
شرطِ گلوگاه؛ چرا هرمز خط قرمز شد؟
تصور کنید یک چهارراه جهانی در دستان شما باشد که نبض ۲۰ درصد از انرژی روزانهی زمین از آن میگذرد.
تنگه هرمز دیگر فقط یک آبراه بینالمللی در کتابهای جغرافیا نیست؛ اینجا شریان اقتصاد جهانی است.
برای ایران، این تنگه از یک گذرگاه دریایی فراتر رفته و به مُهرِ پایانی بر بلیت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
اهمیت این شاهراه حیاتی در دو سطح خود را نشان میدهد؛ در وهله اول بقای اقتصادی یعنی مادامی که ایران میتواند نبض انرژی را در دست داشته باشد، تحریم و محاصره معنای خود را از دست میدهد.
دوم، اوراق امنیتی؛ در جنگ رمضان واشنگتن با اهداف هستهای و موشکی به صحنه آمد، اما تهران با تبدیل فشار نظامی به بحران اقتصادی آن هم نه فقط آمریکا بلکه برای کل دنیا از طریق تنگه هرمز، زمین بازی را عوض کرد.
این یعنی مهارِ تهدید با خلق یک فرصت؛ معاملهای که در آن، امنیت انرژی جهان به امنیت ملی ایران گره میخورد.
چکشهای تهران؛ آن سوی میز چه میگذرد؟
ادبیات مقامات ایرانی این روزها بوی باروت و عزمی آهنین میدهد. این دیگر تهدید نیست، ترسیم خطوط قرمز با خطکشِ قدرت ملی است.
محمدباقر قالیباف، ریاست مجلس شورای اسلامی، در توئیتی شرایط را اینطور تشریح کرد: «استمرار وضع موجود برای آمریکا غیرقابل تحمل است، در حالی که ما هنوز حتی شروع هم نکردهایم.
از آن سو، محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور، در پاسخ به ضربالاجلهای خارجی، آب پاکی را روی دست همه میریزد: «مدیریت تنگه هرمز با جمهوری اسلامی است و حق خود را یا در میز مذاکره میگیریم یا در میدان به دست میآوریم.»
و در صریحترین اظهارنظر، هویت تاریخی این آبراه را فریاد میزند: «به هیچ قیمتی تنگه هرمز را از دست نخواهیم داد. اصلاً تنگه هرمز مال ماست.»
اینجا دیپلماسی به زبان مذاکره نیست، به زبان مالکیتِ تاریخی است.
در همین حال، مسعود پزشکیان، قفلِ تنگه را به قفلِ محاصره گره زد و اعلام کرد: «بازگشایی کامل تنگه هرمز مستلزم رفع محاصره دریایی از سوی آمریکاست».
فرماندهی کلان این عرصه را، اما آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، در پیام راهبردی روز ملی خلیج فارس به دست گرفتند، آنجا که از «شُکر عملیِ نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز» و برچیدن «بساط سوءاستفادههای دشمن متخاصم» سخن گفتند.
این جمله، چراغ سبزی برای آینده و خط قرمزی برای امروز بود.
اضطراب جهانی؛ درماندگی آمریکا و دستپاچگی اروپا
در آن سوی آبها اما، اوضاع آشفته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با لحنی آمیخته به خشم، خواستههای ایران را «کاملاً غیرقابل قبول» خواند و با ادعایی مضحک، تهران را در «وضعیت فروپاشی» تصور کرد!
این در حالی است که ایران با اقتدار علی رغم آسیبهایی که دید، اما حتی به فروپاشی نزدیک هم نشد و حالا در مرحله تحمیل خواستههای راهبردی خود است.
کریس مورفی، سناتور دموکرات، شاید تنها صدای عقل در واشنگتن بود که تهدیدات نظامی علیه ایران را «اشتباهی فاجعهبار» خواند. اما در لایههای زیرین، ائتلاف ششگانه عربی یعنی بحرین، کویت، عربستان، امارات، قطر و اردن با ارسال نامهای به شورای امنیت، علیه ادعاهای تهران موضع گرفتند؛ موضعی که بیش از آنکه حقوقی باشد، ناشی از ترس از تغییر هندسه قدرت در خلیج فارس است. آنها خوب میدانند که مدیریت تنگه توسط ایران، پایان دوران رایگانسواری نفتی متحدان غرب خواهد بود.
محک صداقت؛ آنسوی وعدههای توخالی آمریکا
حالا به نقطهی ثقل ماجرا میرسیم: اگر این پیششرطها به ویژه تثبیت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز از سوی آمریکاییها عملیاتی نشود، مذاکرات پیشرو چیزی فراتر از بیفایده بودن است؛ یک تلهی خطرناک است و نشستن ایران پشت میز مذاکره فاجعه بار خواهد بود حتی بزرگتر از خسارات برجام را در پی خواهد داشت.
ورود به مذاکره بدون دریافت تضمینهای عینی و عملی، به معنای تکرار تراژدیِ «اعتماد به دشمن قسمخورده» خواهد بود.
اینبار فرق میکند؛ تنگه هرمز همان ترازویی است که صداقت واشنگتن را وزن میکند. اگر آمریکا نتواند حق حاکمیت ایران بر این گذرگاه استراتژیک را هضم کند، عملاً نشان داده که دیپلماسی برایش نه یک راهحل پایدار، که یک تاکتیک جنگی با لباس مذاکره است.
جمهوری اسلامی ایران با شجاعت و درایت، مهرهی شطرنج را از زمین نظامی به زمین اقتصادی کشانده است.
حالا نوبت واشنگتن است که نشان دهد آیا آمادهی پذیرش واقعیتهای نوین نظم جهانی هست یا همچنان در توهمات قرن بیستمی سیر میکند؟
پاسخ این پرسش را نه در بیانیههای رنگارنگ، که باید در پسنشینی ناوگان پنجم از آبهای نیلگون خلیج فارس جستوجو کرد.
پایانِ این بازی، در گلوی تنگه هرمز نوشته خواهد شد.