به گزارش صراط به نقل از فارس، این اتفاق نیفتاد مگر به برکت یک «فرصت آزمونوخطای هوشمندانه» که در دوران امامت رهبری شهید و حکیم انقلاب طراحی شد؛ فرصتی که جامعه را با پوست و گوشت خود فهماند که پای میز مذاکره با آمریکا هیچچیز جز تحقیر و فریب عایدشان نمیشود.
اما آنچه امروز امیدوار کنندهتر به نظر میرسد، فاصله گرفتن بخش قابل توجهی از خود مسئولین از آن خوشبینی سابق است. گویی آن رشد جامعه و «بعثت» مردمی - که محصول تجربه تلخ مذاکره و شهادت رهبر انقلاب بود - حالا به سطح مسئولینی هم که به مذاکره اعتقاد داشتند رسوخ کرده است. شاهدش هم ایجاد اجماع در بالاترین سطوح بر عبارت «هیچ مذاکرهای نداریم» است؛ که این روزها از زبان مسئولین کشور و یا منابع آگاه! متعدد به گوش میرسد.
مرور دوباره یک خطای راهبردی؛ اگر کرنش کنیم، مشکلات حل میشود؟
در این میان، خطر یک اشتباه تحلیلی بزرگ را نباید نادیده گرفت: این که تصور کنیم مشکلات اقتصادی کشور فقط معلول تحریم است و تحریم هم فقط با مذاکره برداشته میشود. بله، تحریمها سخت و فلجکننده هستند، انکار تأثیر آنها سادهلوحی است. اما تبدیل کردن «رفع تحریم» به شرط حل همه مشکلات، و «مذاکره» را هم تنها راه رفع تحریم، یک خطای راهبردی و چه بسا شیادانه است.
واقعیت تلخ نظام بینالملل امروز این است: حتی اگر کرنش هم بکنیم، چیزی با «گدایی» به ما نمیدهند. نمونهاش را در رفتار آمریکا با متحدان خودش میتوان دید. ژاپن و کره جنوبی - که در زمره وفادارترین متحدان واشنگتن هستند - اگر امروز به موضعی از قدرت و توسعه اقتصادی رسیدهاند، نه به خاطر صدقه و لطف آمریکا، بلکه به دلیل تلاش شبانهروزی، برنامهریزی ملی و اتکا به توان داخلی شان بوده است. در نظام جهانی فعلی، هیچ «لطف» و «صدقهای» در کار نیست. حتی نوکر آمریکا هم اگر قدرتی نداشته باشد، نه خریداری دارد و نه حرمتی. کافی است نگاهی به سرنوشت دولتهای وابسته به آمریکا بیندازیم؛ آنها همواره اولین قربانیان معاملههای بزرگ آمریکا بودهاند.
دشمن به صرف اینکه ما پای میز مذاکره بنشینیم و کوتاه بیاییم، از دشمنی با تمدن و استقلال ایران دست نمیکشد. آمریکا مشکلش با همان «نه گفتن» ایران است، نه با فلان برجام یا فلان مذاکره خاص. راه برونرفت، خیالبافی از «یک مذاکره خوب» نیست. راه برونرفت، برنامهریزی برای «قوی شدن» است؛ چراکه تنها قوی شدن است که میتواند موانع و تحریمها را یا بردارد یا بیاثر کند.
از «جهالت» تا «خودخوابزدگی»؛ جایی که دیگر نمیشود ساده لوح بود
در اینجا باید تفکیکی مهم قائل شد. شاید در سالهای گذشته، برخی از سر جهالت و ناآگاهی تصور میکردند که کلید حل مشکلات در گرو مذاکره و کوتاه آمدن است. آن زمان میشد گفت آنها حقیقت را نمیدانستند. اما امروز، بعد از برجام، بعد از خروج آمریکا، بعد از ترور سردار سلیمانی، بعد از جنگ، بعد از شهادت رهبر انقلاب، بعد از ترور مسئولین کشور و بعد از دهها تجربه تلخ و شیرین، دیگر نمیتوان کسی را که همچنان خوشبین به مذاکره است در زمره «جاهلان» محسوب کرد.
کسانی که امروز - با این همه سابقه روشن از بدعهدی آمریکا - همچنان از لزوم مذاکره و «تعامل سازنده» با واشنگتن سخن میگویند، دیگر سادهلوح نیستند. آنها از خوابی که خود را به آن زدهاند، بیدار نمیشوند. این دیگر نامش جهالت نیست!
پس راهکار چیست؟
ما باید این باور را جا بیندازیم که:
۱. تحریمها واقعی و تأثیرگذارند ـ کسی نیست که هزینههای آنها را ندیده باشد.
۲. مذاکره برای برداشتن تحریمها یک توهم تاریخی است – هر بار که آمریکا در مذاکره امتیاز گرفته، تحریمها را نه تنها برنداشته که سختتر هم کرده.
۳. پس باید تحریمها را خنثی کرد – نه با فرار و تسلیم، بلکه با طراحی «مدل توسعه هوشمندانه» که فرض را بر دشمنی همیشگی آمریکا میگذارد.
۴. تنها قوی شدن و برداشتن تحریمها از طریق قدرت – همان طور که ژاپن و کره با برنامه داخلی به جایی رسیدند (نه با لطف آمریکا)، ما هم باید با اتکا به ظرفیتهای داخلی، خنثیسازی هوشمندانه تحریمها، ارتباط با شرق و جنوب (نه وابستگی به غرب و شرق)، مشکلات را حل کنیم.
این مدل، دقیقاً همان چیزی است که در شعار «ما میتوانیم» گم شده بود: ما میتوانیم با علم به اینکه دشمن دشمنی خود را از ما برنمیدارد، اما با تکیه بر توان داخلی و استراتژی خنثیسازی، تحریمها را بیاثر کنیم. مانند توفیقاتی که در عرصههای علمی و نظامی داشتهایم.
«بعثت مسئولین» یعنی پایان عصر توهم مذاکره؛ اما کافی نیست
اگر مسئولین امروز میگویند مذاکره نمیکنیم، باید گفت این «بعثت» مبارکی است؛ اما کافی نیست. گام بعدی، طرح یک «الگوی توسعه پساتحریم» است. توسعهای که فرض را بر تحریم دائمی بگذارد و منتظر ننشیند تا آمریکا با لطف خودش تحریمها را بردارد. همین امروز هم مردم کف خیابان - که جلوتر از مسئولین بودند - دارند این را فریاد میزنند: «نه سازش، نه مذاکره، فقط مقاومت و کار داخلی». وقت آن است که این شعار به برنامه ملی تبدیل شود.