"صراط" - جام ملتهای اروپا موسوم به یورو با مسابقه تیمهای ملی یونان و لهستان آغاز شد و خیلی زود با دیدار اسپانیا و ایتالیا و قهرمانی ماتادورها به پایان رسید.
به گزارش سرویس ورزشی صراط برخلاف گذشته این بار واقعا همه چیز با یک چشم بر هم زدن تمام شد بیآنکه چشم ها اذیت شوند.
اگر چه یورو 2012 با حواشی مانند شعارهای نژاد پرستانه و درگیری هواداران برخی کشورها شروع شد، اما این حاشیه به اصل تبدیل نشد و خیلی زود کنار گذاشته شد و دوباره مسایل فنی جایگاه واقعی اش را پیدا کرد.
در این تورنمنت مسائل فنی آنقدر جذاب و تماشایی بودند که به راحتی نمیتوان از کنارشان گذشت؛ استفاده از تاکتیکهای نوین و قهرمانی با تیمی بدون مهاجم کلاسیک، زدن ضربات پنالتی به صورت چیپ که هر کدامشان هنگام حرکت با کم ترین سرعت ممکن به سمت دروازه مانند ضربآهنگهای دلنشینی بودند که روح را نوازش میدادند، اوج گرفتن از کمترین سطح ممکن و زنده شدن امیدهای یک ملت با ساقهای طلایی، قلبهای متحد شده 11 بازیکن در یک مستطیل سبز که هرکدامشان در گامهای کوتاه و بلندشان نام میلیونها شهروند خود را فریاد میزدند، حضور چهرههای سیاسی در ورزشگاه ها برای پشتیبانی از ورزشکاران میهم و جان کلام؛ اشکها و لبخندهایی که بیش از هرچیز بر جذابیت و محبوبیت فوتبال افزود و اجازه داد چند صباحی با او زندگی کنیم.
بله، این تورنمنت ویترین خوش نمایی بود از فوتبال.
ویترین خوش آب و رنگی که در برخی دیدارها به شکل رنگینکمان جلوه کرد و ساعت ها مردم جهان را در زندگی روزانه شان مجذوب خودش کرد.
اروپاییها، آسیاییها، آمریکاییها، آفریقاییها و... به تماشا آمدند و برای دیدارهای حساس نیز یارکشیهای خودشان را انجام دادند.
اما آنچه که در پایان این تورنمنت ما را اذیت کرد؛ همان مقایسه فوتبال وطنیمان با آن چیزی بود که به میزبانی اوکراینیها و لهستانی رخ داد و ما را نه تنها دوگانه بلکه به معنای واقعی با چندگانگی فوتبال مواجه ساخت و کاری کرد که از لذت فوتبال ناب در یورو کاسته شود.
![]() |
آری، مقایسه این دو مکتب فوتبالی واقعا آزار دهنده بود و کمی مشمئزکننده.
آیا غیر از این بود، اگر جای فرناندو تورس با یک بازیکن ایرانی عوض می شد و دل بوسکه(سرمربی اسپانیا) او را در بیشتر مسابقات 90 دقیقه نیمکت نشین میکرد از همان ابتدا غرولندهایش را شروع میکرد و رسانهها را با خودش همسو میساخت.
آقای گل مشترک یورو 2012در بیشتر مسابقات اسپانیا روی نیمکت نشست و فقط به تشویق همبازیهایش پرداخت بیآنکه بخواهد برای تیمش حاشیه سازی کند!
حال تورس را با یک بازیکن وطنی مقایسه کنید و خودتان در موردش به قاضی بروید.
غیر از این بود که در میانه زمین اسپانیا به جای ژاوی و اینیستا اگر ستارههای بامهارت وطنی بودند بعد از همان قهرمانی اول که در یورو 2008 رقم زدند، حالا در این تورنمنت خود را ماوراء آنچه که هستند تلقی می کردند!
بدون شک اگر ژاوی و اینیستا وطنی بودند برای 2014 خودشان برای اسپانیا تیم میچیدند و برای تیم ملی کشورشان خط مشی ترسیم میکردند، در حالی که جام دوباره به دستان هافبک طلایی بارسلونا فتح شد و رفتارشان نسبت به گذشته نه تنها تغییری نکرد بلکه کردارشان افتادهتر از قبل نیز شد.
غیر از این بود اگر به جای "دل بوسکه" یک مربی وطنی مسئولیت هدایت اسپانیا را برعهده داشت بعد از قهرمانی میتوانستیم ببینیم که اطرافیان مربی بیشتر از بازیکنان و مسئولان وارد زمین میشدند و دولتمردان هم متکلف میشدند برای حفظ منزلت و به دلیل همین جام پست ها و القاب گوناگونی را به او ببخشند. در حالی که شاهد بودیم دل بوسکه بیش از آنکه به فکر قلدرپروری باشد و حامیان پیرامونیاش برسد، بعد از تصاحب جام از شادی کودکانی در جشن قهرمانی بیشتر لذت برد و افتخار را فقط به نام خودش ثبت نکرد.
غیر از این بود که اگر یک بازیکن وطنی به جای کریستیانو رونالدو بود(فرض محال، محال نیست) که پس از شکست تیم ملی پرتغال مقابل اسپانیا در مرحله نیمه نهایی و حذف از رقابتها با چشمانی اشک آلود و حسرت زمین را ترک کرد، دیگری نیازی نمی دید که آه بکشد.
شادی رونالدو در هر مسابقه ملی کشورش خودش را به آب و آتش زد تا بلکه بتواند پرتغال و مردم سرزمینش را شاد کند، اما در مقایسه داخل و خارجی آن آیا می توانستیم چنین انگیزه برابری را شاهد باشیم؟
اگر به جای یوآخیم یک مربی ایرانی مسئولیت هدایت تیم ملی آلمان را داشت پس ازشکست از ایتالیا آیا خودش را دوباره مقصر اصلی ناکامی معرفی میکرد یا درباره علت حذف ژرمن ها باید منتظر مقصرانی مانند گومز، پولدوسکی، فیلیپ لام، یا غیره بودیم.
آیا اینکه قبل از شروع هر مسابقه وقتی دوربین روی صورت بازیکنان بزرگ زوم میکرد و اشکهای حلقه شده در چشمان را میگرفت؛ رفتاری نمایشی بود یا اینکه واقعا ستارههای بزرگ فوتبال دنیا برای افتخارآفرینی برای کشورشان مصمم شده بودند؟
اگر به جای ایرلند تیم ملی ایران به یورو 2012 می رفت و در 3 بازی شکست می خورد، آیا هنگام برگشت به وطن بازهم تیم بدون امتیاز از سوی هواداران مورد تشویق قرار می گرفت. یقیناً پاسخ منفی است چون سکوهای ما نشان ظرفیت 60 دقیقه از یک مسابقه فوتبال را ندارند چه رسد به 3 مسابقه 90 دقیقه ای آن هم بدون هیچ اندوخته ای!
و سؤال آخر؛ با توجه به اینکه جام ملتها به تازگی تمام شده حالا باید چقدر از زمان بگذرد و از مسابقات داخلی خودمان سپری شود تا بتوانیم از فوتبال واقعی فاصله بگیریم و از فوتبال دست گرمی خودمان لذت ببریم.
![]() |
در پاسخ به این سوال باید بگوییم که مطمئنا زمان زیادی طول نخواهد کشید و خیلی سریع بیانیهها، توهین، شعارهای حیا کن رها کن، تیترهای بزرگتر از یورو و..... جای خود را در دلها باز خواهد کرد و دوباره شوتهای توخالی زده خواهد شد.
چون گردش این چرخه فوتبالی در داخل بیمار است و همچنان قربانی میگیرد، پس دوباره آفرینها نوشته خواهند برای فوتبالی که پوشالی است و سرگرمی آن به مسایل فنیاش چربش دارد.
گزارش از علیرضا خلیفه

