۱۸ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۶

و نحن اقرب اليه من حبل الوريد...

کد خبر : ۶۶۸۶۶

به گزارش سرویس وبلاگ صراط نویسنده وبلاگ آرمان شهر نوشته است:

در جامع بعلبك بودم.
يك روز چند كلمه به عنوان پند و اندرز براى جماعتى كه در آنجا بودند، مى‌گفتم، ولى آن جماعت را پژمرده دل و دل مرده و بى بصيرت يافتم كه آن چنان در امور مادى فرو رفته بودند كه در وجود آنها راهى به جهان معنويت نبود.
ديدم كه سخنم در آنها بى فايده است و آتش سوز دلم، هيزم تر آنها را نمى سوزاند. تربيت و پرورش آدم نماهاى حيوان صفت و آينه گردانى در كوى كورهاى بى‌بصيرت، برايم دشوار شد، ولى همچنان به سخن ادامه مى‌دادم و در معنويت باز بود. سخن از اين آيه به ميان آمد كه خداوند مى فرمايد:

و نحن اقرب اليه من حبل الوريد: «و ما از رگ گردن ، به انسان نزديكتريم»

دوست نزديكتر از من به من است
وين عجبتر كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست
در كنار من و من مهجورم

من از شراب اين سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده‌ای برکنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد و نعره‌ای زد که ديگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس بجوش.
گفتم:
اى سبحان الله ! دوران باخبر، در حضور و نزديكان بى بصر، درو!

فهم سخن چون نكند مستمع
قوت طبع از متكلم مجوى
فسحت ميدان ارادت بيار
تا بزند مرد سخنگوى گوى