۰۲ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۳
مذاكرات تموم بشه، تكليفمون روشن مي شه!

قرار ما طلبكاري از انقلاب نبود

اگر هر كدام به اندازه همان لبخند نوجوان رزمنده تكليف مان را انجام دهيم اين نردبان هاي يكشبه ترقي آقازاده هاي ثروت و قدرت و برج رسوايي اختلاس و انحراف اين قدر اوج نمي گيرد...
کد خبر : ۶۴۷۳۸
"صراط" - سرویس اجتماعی/ مجلس دارد براي وزير كار و آن قاضي خبرساز خط و نشان مي كشد، بيرون مجلس جلسه ناهارخوران و ضيافت شام است براي انتخاب رئيس مجلسي كه هنوز شكل نگرفته، چند قدم آن طرف تر، پليس با تجهيزات كامل ايستاده و موتوري ها را شكار مي كند و اصلا هم به گريه و زاري شان كاري ندارد «مدارك نداري بايد موتور بخوابه!»
دو متر پايين تر جوان دانشجو با راننده تاكسي جروبحثش شده كه چرا 100تومان كرايه را گران تر حساب كردي و راننده هم از اخبار و افزايش 20درصدي مي گويد و جوان هم قانع نمي شود و او را واگذار مي كند به رب العالمين. كمي پايين تر زن ها سر در گوش هم كرده اند و تا مترو راه بيفتد دارند از قيمت مسكن و ملك و اجاره مي گويند«بايد صبر كرد تا اين مذاكرات بغداد تموم بشه بعد تكليف مون روشن مي شه!»
 آن طرف تر دختركي فال مي فروشد و جواني طوري سگرمه هايش درهم گره خورده كه پيداست فكر و ذكر اجاره خانه اي كه صاحبش گفته بايد 15 ميليون تومان اضافه كني دارد از درون مي خوردش. دختر كي بولوتوث موبايلش را روشن كرده و دنبال مشتري است و پسركي هم شبيه خودش كمي آن طرف تر به زودي ردش را مي گيرد؛
مترو هم كه گشت ارشاد ندارد بالاخره! گردوغبار و گرماي اعصاب و گراني، همه گاف دارند، همه گاف هستند، گاف چه كسي؟
اجازه بدهيد كمي جلوتر برويم يعني فلاش فوروارد بزنيم: شب خسته و افقي پاي تلويزيون با كنترل شبكه ها را جابه جا مي كنم.
موسيقي فوق العاده مجيد انتظامي براي فيلم «دوئل» حالا روي تصاوير نوستالژيك 30 سال قبل نشسته و مجبورم مي كند كانال را عوض نكنم. نوجواني 13 ساله با همان جوانه هاي سبيل نشسته پشت لبش با خنده خودش را معرفي مي كند و با افتخار مي گويد: «رامون كه نمي دادن، توي بوفه اتوبوس قايم شديم اومديم...»و بعد همه مي خندند. خود پسرك هم با چهره شيرين و مغرورش نيمچه خنده اي تحويل مي دهد و همان طور كه سرش را بالا نمي گيرد و زير چشمي به خبرنگار و دوربين نگاه مي كند، با پا دارد خاك را به هم مي زند!
طبق معمول آن سالهاي تلويزيون خبرنگار مي پرسد چه پيامي داريد و او با چند كلمه ساده بدون آنكه به دوربين نگاه كند، چهار ستون دلت را مي لرزاند و آوار مي كند بر سرت اين دنياي خودساخته اي كه خودت هم نمي داني چرا اين طور شده...«به ما دعا كنين، به امام دعا كنين، ما كربلا رو آزاد مي كنيم و گوش به فرمان امام هستيم...»
موسيقي روي گردوخاك صورت آن نوجواني كه در زيرنويس پيش از نامش شهيد حك شده، مي رقصد و همه اتفاقات صبح تا شب را كه نه همه اتقاقات اين روز هايي كه گذشت را جلوي چشمانت رژه مي برد...برگرديم به مترو و پيش از ظهر داغ ارديبهشت.
آن گاف ها سال هاست مهمان دقايق عمر ما شده اند، خوب يا بد خودمان هم عجيب در اين مهماني سهم داريم ولي آنچه روزهاست ذهن مرا درگير كرده يك سوال ساده است: واقعا آن نوجوان اصفهاني 13 ساله يا آن جوان 17 ساله شهركردي از كجا آمده بودند؟ از مريخ؟ چه شده كه اين قدر بداخلاق شده ايم؟ چه شده كه به دوربين آلرژي پيدا كرده ايم؟
دست بر قضا بدجوري دوربيني شده ايم! اصلا چه شده كه اين قدر بي تفاوت شده ايم؟ روزگاري از سفره خودمان مي زديم براي همسايه و رفيق و رهگذر و حالا پشت چراغ قرمز شيشه را بالا مي دهيم تا صداي آن دخترك گل فروش را حتي نشنويم! بله خيلي چيزها عوض شده و شهرنشيني و منفعت طلبي بدجوري ما را غرق كرده اما دليل نمي شود اين قدر بي رحمانه به يكديگر نگاه كنيم...دليل نمي شود يك نفر ديگر يكجايي دزدي مي كند و ما سر يك عده ديگر تلافي كنيم يا بگوييم حالا كه پول مارا مي خورند ما هم...
قرار ما طلبكاري از انقلاب نبود كاري نداريم كه خيلي از مسئولان در مسير انقلاب حركت نكردند ما با افراد كه قرارداد نبستيم با انقلاب و شعارهايش عهد كرديم... ما فرزندان همان نسل آسماني هستيم.
تبعيض و بي عدالتي و رانت و دزدي و...هميشه بوده الان هم هست، اما خودمان هم در اين داستان ها سهم داريم، چرا سهم خودمان را ادا نمي كنيم؟
اگر هر كدام به اندازه همان لبخند نوجوان رزمنده تكليف مان را انجام دهيم اين نردبان هاي يكشبه ترقي آقازاده هاي ثروت و قدرت و برج رسوايي اختلاس و انحراف اين قدر اوج نمي گيرد...
اساس زندگي مان لنگ مي زند كه ديگر اين تصاوير خاك گرفته از دهه 60 اثري بر ما ندارد و كسي هم روايت فتح تازه اي از ايران دهه 90 توليد نمي كند و تلويزيون همه زورش را كه بزند اين تصاوير آرشيوي سيد عزيز آويني را پخش كند و...همين!
راستي كتاب جديد آيت الله جوادي آملي شايد ما را به زندگي آرام اسلامي بازگرداند؛ حتما «مفاتيح الحيات» را تهيه كنيد، ضرر نمي كنيد.
محسن حدادي
    
نظرات بینندگان
علی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۵۷ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۲
۲
۲
امت امروز خیلی بهتر از امت دهه 60 می باشند ؛ اما با این تفاوت که آن موفع ها هرچه می دیدند ؛ به خاطر افراد سرپوش می گذاشتنند و سکوت می کردنند ؛ اما امروز یک در صد زیاده طلب به برکت ثروت های باد آورده راست و دروغ را چنان پی در پی به خورد مردم می دهند و با نشان دادن عکس مار به جای کلمه مار به راهشان ادامه می دهند . انشاءالله که به زودی مسولین از خواب یا خواب زدگی بیدار شونند و مشکلات موجود را بر طرف نمایند
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۲
۱۰
۵
آره قرار ما طلبکاری از مردم بود !!!!
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
چيه طلبت؟ يه قرون بده دو زار بگير!
ابوالفضل
|
Iran (Islamic Republic of)
شاید قرار شما طلبکاری بود ولی بچه هایی که جبهه رفتن و جوونیشون رو گذاشتن برا امنیت من و تو همچین قراری نداشتن
سپهر سمیعی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۲
۴
آقا یا خانم ناشناس، وقتی گفته می شود قرارمان طلب کاری از نظام نبود معنی اش این نیست که نباید انتظار داشته باشیم اصول انقلاب اجرا شود! منظور این است که اگر کسی برای انقلاب کاری انجام داده یا فداکاری کرده نباید توقع داشته باشد مثل تافته جدا بافته با او رفتار شود و همه مردم مثل بدهکاران از او حساب ببرند. اگر من یا شما کاری را برای خدا کردیم، اجرش را هم خدا می دهد. اگر هم کاری برای انقلاب کردیم، نباید فراموش کنیم که انقلاب یعنی خودمان. من، شما، همه ملت ایران، همه مسلمانان، همه مستضعفین جهان، همه بشریت، همه تاریخ. کار کردن برای انقلاب وظیفه اجتماعی هر انسان آزاده ای است. انسانی که در مقابل چنین کار بزرگی مزد می خواهد، الحق که بسیار فرد کوچک و بی ارزشی است...
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۳
۴
تازمانی که بدهکاربدهی خود را نمی پذیرد یعنی اصلا نمی فهمد که بدهی دارد چگونه می شود حقوق ملت را طلب کرد؟
ناشناس
|
Kazakhstan
|
۱۱:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۳
۱
فرق اسلام با سکولار همینه.