به گزارش صراط به نقل از وبلاگ یک روزنامه نگار آزاده: این روزها سینما یکی از داغترین مباحث روز سایتها و خبرگزاریها شده است. داستانی که هر مصاحبهای با اهالی سینما ورقی ازحقایق پنهان آن را میگشاید؛ اظهارنظر بزرگان و پیشکسوتان سینمایی چون محمدعلی کشاورز، امین تاریخ، مجید مظفری و... در این باب برای بسیاری تکان دهنده بود، اما پیشبینی چنین اتفاقاتی دور از ذهن هم نبود؛ همان روزی که مخملباف بهعنوان سینماگر افراطی انقلابی فیلم میساخت و سینمای ایران در دهه 60 نمود مذهبی داشت با بازیگرانی که تا حدودی مقبول جامعه ارزشی بودند.
اما دهه 70، دهه اوج ابتذال درسینمای ملی ایران بود؛ ابتذالی که از بخش خصوصی و یا امکانات دولتی به سینمای آرامانگرای ایران تزریق شد. دراین دوران که به نام آزادی،هنجارشکنیهای مقبول اصلاحطلبان به سینما و ازسینما ابه جامعه منتقل میشد عدم اکران فیلمهایی چون «آقای رییس جمهور»ساخته ابوالقاسم ابوطالبی نشان داد که آزادی بیان درسینمای این دوه یک خیال واهی بود. فیلمهای زیادی با هزینههای بیتالمال علیه ارزشها وآرمانهای نظام به نام واقعیتهای اجتماعی و سیاسی ساخته میشد و با برچسب روشنفکری به خورد جامعه میدادند البته درآن زمان که رمانهای مبتذل با تصویرسازیهای جنسی منتشرمیشد از سینمایی که الگوی آن غرب بود انتظاری نمیرفت هر چند سیاستگذاریهای کلی مسیرلکوموتیو سینمای ایران را به سوی هالیوود تغییر داده بود با روی کارآمدن دولت نهم و دهم تا حدودی شاهد تغییرات مثبتی درسینما بودیم ولی کالبد بیمار سینمای بیش از اینها نیازبه تیمار داشت که بهگونههای مختلفی این بیماری خود را نشان داد؛ شیطنتهایی که هر از گاهی در رسانههای داخلی و خارجی بازتابهای بدی به دنبال داشت شاید گلشیفته فراهانی درحیطه کنترل مسوولان سینمایی ما نبود اما میتوانستند با اعمال سازوکارهایی درسیستمهای مختلف سینمایی جلوی چنین فسادهای اخلاقی و اقتصادی که با بودجه بیتالمال در سینمای ایران اتفاق میافتد را بگیرند.
هشت سال زمان کمی نیست که بتوان سینمای ارزشی و انقلابی را دوباره احیاء کرد؛البته منظور بگیر و ببند در فضای فرهنگی و هنری نیست اما سازوکارفرهنگی نیز در وزارت ارشاد برای تغییر نگرش کارگردانها، بازیگران دیده نشد . مجموعههایی مثل انجمن اسلامی سینماگران میتوانستند پتانسیلهای قوی و خوبی برای تجمیع سینماگران آرمانگرا و انتقال تفکرات آرمانگرایانه باشند و دراتاق فکری از حضورکارگردانان وبازیگران متعهد بهره ببرند.
متاسفانه این عملکردها نشان میدهدهنوز فرهنگسازی در این عرصه مهم صورت نگرفته است چه برسد به اینکه سینما بخواهد در سطح جامعه فرهنگسازی داشته باشد.
بعضی وقتها شیطنتهایی عمدا یا سهوا ازسوی برخی از اهالی سینما انجام میشود که عدم نظارت درست وزارت ارشاد باعث میشود تا این شیطنتکاریها با اعتراض عمومی بینجامد و به حذف اکران فیلمهای که از سوی این وزراتخانه مجوز اکران گرفتهاند ختم شود. برای مثال چرا فیلم« لطفا مزاحم نشوید» با بنری ضد ارزشی و تحریک کننده احساسات عمومی بالای سردر سینماهای کشور برود (بنر فیلم ، تصویریک دختر با وضعیت نامناسب کنار خیابان بود که یک روحانی سید نگاهش به اوبود و درکنار آن هم درشت عنوان فیلم لطفا مزاحم نشوید رانوشته بودند بهصورتی که برای هرکس در وهله اول اینطور تداعی میکرد که آن روحانی قصد مزاحمت دختر را دارد) هنوز چند صباحی از اکران نگذشته بود که با اعتراض مردم و حوزههای علمیه مواجه شد و بنرهای فیلم را پایین کشیدند یا فیلم«زندگی با «چشمان بسته» که در بنر فیلم دختر جوانی را سوار بر دوچرخه نشان داده بودند که بنر تبلیغاتی این فیلم هم با اعتراض مردم عوض شد.
گویا از قرار آقایان چندان برای اعتقادات مردم اهمیتی قایل نیستند و یا جدی نمیگیرند تا این چنین با اعتراضات عمومی و تریبونهای رسمی نماز جمعه و سایتها مواجه نشوند فیلم«گشت ارشاد»هم از جمله فیلمهایی است که بههمراه فیلم « خصوصی»دراین مدت اخیر مورد اعتراض وبحثهای جنجالی قرارگرفت وهمین در اکران و فروش فیلمها بسیاراثرگذاربود؛ البته بهزعم برخی ازکارشناسان فیلم«گشت ارشاد» را میشد با کمی تغییرات و سانسوربه عنوان فیلمی کم حاشیه به روی پرده برد اما اهمالکارهای همیشگی متولیان امرمنجرگردید تا بیجهت فیلم به فیلمی جنجالی ومورد حمایت اپوزیسیون ضدانقلاب تبدیل شود؛ جالب است فیلمهایی که با پول بیتالمال ویارانههای جیب مردم ساخته میشوند باید براثر بیدقتی و نبود نظارت دقیق به ابزاری برای مقابله با ارزشهای اسلامی و تریبون دشمنان قرار گیرند، معلوم نیست چرا آقایان هنگام تولید نظارت ندارند و بعد با اکران موافقت میکنند وبعد ازمدتی هم مجبورمیشوند آنها را پایین بکشند وخوراک خبری به رسانههای معاند سایتهای و خبرگزاریهای دشمنان تبدیل گردند.