نگاهي به اشتراكات امام و رهبرانقلاب در مديريت و اداره كشور
کد خبر : ۵۱۷۷
يكم) از انتخاب قاطع حضرت آيتالله خامنهاي (مدظله العالي) توسط مجلس خبرگان در روز 14 خرداد 1368 بيش از 21 سال ميگذرد. اين انتخاب فرخنده، ضمانتبخش و تداومدهنده آرمانهاي انقلاب، ارزشهاي اصيل اسلامي، استمرار خط امام خميني(ره) و بالندگي و پويايي و اقتدار انقلاب اسلامي بوده است.
درباره معمار كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي كه با "انقلاب اسلامي " به "مرد قرن " و "پديده خميني " معروف گرديد، گفتني فراوان است. حضرت امام(ره) سه جلوه از يك رهبري در انقلاب را برخوردار بود؛ مرجعيت ديني، فرماندهي كل قوا و رهبري سياسي. اين سه مولفه از او يك رهبر فراكاريزما ساخته بود. انديشه سياسي او متكي بر سه محور نفي سلطنت، تبيين نظريه ولايت فقيه و نقد مشروطيت در حوزه كنار گذاشتن روحانيت، استوار بود.
مردمي كردن مبارزه سياسي، مذهبي كردن مبارزه، حفظ اتحاد و انسجام و پرهيز از اختلافات و بالاخره پرهيز از اعمال مشي مسلحانه را بايد از مهمترين روشها و استراتژيهاي مبارزه سياسي حضرت امام(ره) برشمرد. امام در مقام تئوريسين و نظريهپرداز انقلاب، استاد بسياري از رهبران انقلاب از جمله حضرت آيتالله خامنهاي(مدظله العالي) بود. امام با انقلاب اسلامي شناخته شد و جهان را تكان داد و به مشهورترين چهره جهاني در سالهاي پاياني قرن بيستم تبديل شد. اگر تحولات نظام جمهوري اسلامي را از ابتدا تاكنون به چهار دوره: (1) دوران انتقال قدرت از 1362-1357، (2) دوران تثبيت 1368-1362، (3) دوران بازسازي 1376-1368 و بالاخره دوره توسعه سياسي از 1376 تاكنون تقسيم كنيم، رهبري و حيات حضرت امام(ره) در دو دوره اول و دوم بوده است.
درگيريهاي داخلي، تجزيهطلبيها، كودتاها، آغاز جنگ تحميلي، رفراندوم قانون اساسي، همهپرسي جمهوري اسلامي، تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 1358 و بحران گروگانگيري، تشكيل شوراي انقلاب، تشكيل دولت موقت بازرگان و استعفاي آن، عزل بنيصدر به عنوان اولين رئيس جمهور، ترورهاي منافقين و حادثه انفجار حزب جمهوري اسلامي و رياست جمهوري، شهادت سران انقلاب از جمله استاد شهيد مرتضي مطهري، تعطيلي دانشگاهها و آغاز انقلاب فرهنگي، پذيرش قطعنامه 598 و آتش بس ايران و عراق، محاصره اقتصادي ايران، عزل آيتالله منتظري از قائم مقامي رهبري و... را ميتوان از مهمترين حوادث و رخدادهاي دوران رهبري حضرت امام خميني(ره) برشمرد.
در حالي كه حضرت آيتالله سيدعلي خامنهاي(مدظله العالي) از پيشگامان انقلاب اسلامي و نهضت اسلامي 15خرداد به رهبري حضرت امام بود اما به هنگام رهبري، شاگردي حضرت امام(ره) را از بزرگترين افتخارات حيات خود ميداند . معظمله در زمان حيات امام(ره) نماينده ايشان در شوراي عالي دفاع و با حكم حضرت امام(ره)، امام جمعه تهران بودند . انتخاب آيتالله خامنهاي كه با راي قاطع مجلس خبرگان رهبري در 14خرداد 1368 به جانشيني حضرت امام برگزيده شد، بدليل درسآموزي استكبار از جايگاه و شان حضرت امام بوسيله امپراطوري رسانهاي و بنگاههاي سخنپراكني و شبكههاي ماهوارهاي در بايكوت خبري جهاني قرار گرفت تا انديشهها، افكار و نظريات اين رجل الهي چون سلف صالح، بنياد استكبار را نلرزاند. در حالي كه الطاف الهي همواره شامل حال رهبر بوده و هست و امروز مردم جهان، تشنه افكار و انديشههاي ايشان هستند.
ازسوي ديگر دوران رهبري آيتالله خامنهاي مقارن با دوران بازسازي اقتصادي و نيز توسعه سياسي بوده است. رياست جمهوري 8 ساله هاشمي رفسنجاني و سياستهاي تعديل اقتصادي، رياست جمهوري 8 ساله سيد محمد خاتمي و سياستهاي توسعه سياسي، عملياتي كردن صلح ايران و عراق، تشكيل رسمي مجمع تشخيص مصلحت نظام و نهايي كردن فعاليتهاي شوراي بازنگري قانون اساسي كه براساس آن قيد مرجعيت از شرايط رهبري حذف شد، تمركز اختيارات به رئيس جمهور اعطا شد، پست نخست وزيري حذف و شوراها چون شوراي عالي قضايي، منحل گرديد. حادثه يازده سپتامبر در آمريكا، حوادث 18تير 78 دانشگاه، اشغال عراق و افغانستان، جنگ آمريكا عليه صدام در خليج فارس و بحرانها وچالشهاي متعدد ديگر را بايد در زمره رخدادهاي اين دوران ياد كرد.
دوم) حضرت امام(ره) بدليل ناكارآمدي برخي دستگاههاي اجرايي و لزوم سرعت بخشيدن به عمران و آباداني روستاها، "جهاد سازندگي "، براي دفاع از انقلاب و دستاوردهاي آن، "سپاه و بسيج "، براي پاسداشت ايثارگران و خاندان معظم شهدا، "بنياد شهيد " و... را تشكيل داد. ستاد انقلاب فرهنگي براي ساماندهي دانشگاهها شكل گرفت. فرمان 8 مادهاي امام(ره) براي ترميم خرابيها و رفع بيعدالتيها در حوزه قضا صادر شد.
حضرت آيتالله خامنهاي با تقويت سياست راهبردي امام(ره) به حمايت از نهادهاي انقلاب اهتمام ورزيد و متناسب با شرايط زمان و نيازهاي جهاني، "مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي " را براي ارتباط و تعامل اهل سنت و تشيع در جهان، "مجمع جهاني اهل بيت عليهم السلام " را تشكيلاتي براي جوامع شيعي و دفاع و معرفي صحيح شيعه، "ستاد راهبردي در امور ديپلماسي " را براي سامانبخشي به عرصه ديپلماسي و بينالملل، "ستاد اقامه نماز " را براي اشاعه و گسترش فرهنگ نماز تشكيل داد.
سوم) حضرت امام(ره) جمهوري اسلامي را بر پايه نظريه "ولايت فقيه " تبيين كرد. حفظ نظام را از اوجب واجبات خواند. فقه پويا و سنتي را نه در برابر و تقابل هم كه مقوم يكديگر برشمرد. توجه به مكان و زمان در صدور فتاوي يا همان احكام ثانويه و اوليه را كه نقشي بيبديل در حل مشكلات داشت، بايد از ديگر ديدگاههاي نظري امام برشمرد. آيتالله خامنهاي مبدع نظريه "مردمسالاري ديني " است كه همان ترجمان جمهوري اسلامي است. ايشان اين مدل را بهترين الگو براي اداره جوامع بشري ميدانند. نهضت آزادانديشي و برپايي كرسيهاي نظريهپردازي، اصلاحات اسلامي در برابر اصلاحات آمريكايي و تبيين دكترين سياست خارجي بر پايه سه مولفه عزت، حكمت و مصلحت و لزوم اتحاد ملي و انسجام اسلامي در بحران را بايد از اركان و بنيادهاي نظري آيتالله خامنهاي برشمرد.
چهارم) اشتراك در گفتمان امام و رهبري نقش بيبديل در فرهنگسازي، رفتارسازي و نهادينه كردن ارزشها و مقابله با چالشها و بحرانها داشته است. گفتمان اصولگرايي رهبري همان گفتمان انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) است. اگر محور گفتمان انقلاب اسلامي در حيات حضرت امام خميني(ره)، "دفاع مقدس و ارزشها " بود، محور گفتمان اصولگرايي رهبري، "عدالتخواهي و فسادستيزي " بوده است. در ميان عناصر و مولفههاي مشترك اين گفتمانها، مواردي چون: آخرتگرايي، دنياگريزي، خداباوري، مردمسالاري، شهادتطلبي، ايثارگري، شجاعت، خرد جمعي، مخالفت با استبداد راي و يكهسالاري، شايستهسالاري امور، تقدم منافع جمعي بر منافع فردي و باندي، بيگانهستيزي و استكبارستيزي، تولي و تبري (دوست و دشمنشناسي) توكل، اخلاص، توانستن، مقابله با جمود و تحجر و تجديدنظرطلبي و... را بايد مورد تاكيد قرار داد.
پنجم) در راهبردها واستراتژيهاي امام(ره) و رهبري، اشتراكات جالبي وجود دارد. امام راهبرد جنگ را با نامگذاري دفاع مقدس، بعد ارزشي و اعتقادي و جهادي داد. آن را جنگ كفر و باطل، و حق و باطل ناميد و نبرد را صبغه كاملاً ايدئولوژيك بخشيد. اگر چه امام، سالها را چون رهبري نامگذاري خاص نميكرد اما در طول 8 سال جنگ ظالمانه، اولويت را به آن داد و همه نيروها، امكانات و ظرفيت كشور را به سمت آن بسيج كرد.
هر چند در نگاه راهبردي امام "روز جهاني قدس " براي بسيج اسلام و جهان بشريت عليه اسرائيل بود اما با اين همه هنگامي كه برخي نغمهها در دوران جنگ در راستاي بسيج مردم جهت دفاع از قدس و جنگ با اسرائيل مطرح شد، امام فرمود: "راه قدس از كربلا ميگذرد ".
شك نبايد كرد دستاوردهاي بزرگ كنوني انقلاب مرهون نگاه راهبردي امام و رهبري است. امام تكيه بر نيروهاي خودي، تبديل هر ناممكن به ممكن و اينكه "ما ميتوانيم "، لزوم چارهانديشي براي اقصاد بدون نفت، تاكيد بر هوش و استعداد ايراني و توانايي رسيدن به مدارج و قلههاي رفيع علم و دانش، اهتمام بر نظم و انضباط، وجدانكاري، آزادي، مردمسالاري، جمهوري اسلامي و... را بايد از عناصر و مولفههاي مشترك در استراتژي و راهبرد امام و رهبري برشمرد. اگر امام جنگ را نبرد حق و باطل ميدانست و نبرد تا رفع فتنه در جهان و نابودي صدام را مقصد نهايي برميشمرد، مقام معظم رهبري با سقوط صدام و روي كار آمدن حكومت مردمي در عراق حمايت از ملت مظلوم عراق و همكاري براي سازندگي را راهبرد سياست خارجي قرار داد.
جنگ33 روزه كه مصاف نفسگير حزبالله لبنان و ارتش اسرائيل با حمايت استكبار بود، رسانههاي غربي اعتراف كردند كه اينها از ثمرات انقلاب اسلامي و سيدحسن نصرالله كه شاگرد آيتالله خامنهاي است، حاصل شده است.
امام و رهبري هر دو بر مقوله "فرهنگ " به عنوان اولويتها تاكيد داشتند. امام "فرهنگ را پايه شقاوت و سعادت يك ملت " ميدانست و رهبري "فرهنگ را فضاي تنفس براي جامعه " برشمرد. اين اقدام در برابر چالشهاي نظري كه فرهنگ را عنصري دست چندم در برابر توسعه اقتصادي و سياسي برميشمردند، ارائه گرديد.
ششم) اوج بحرانها و چالشهاي داخلي دوره امام در كودتاها، تجزيهطلبيها، خودمختاريها، ترورهاي سازمان منافقين، بحرانسازي ليبرالها و فتنه باند مهدي هاشمي و ارتباط با آيتالله منتظري كه قائم مقام رهبري بود، قرار داشت.
تدبير و طراحي امام براي مقابله با اين بحرانها و خنثي كردن آن، اطلاعرساني، روشنگري و دعوت با موعظه بود. آنگاه كه پاسخ مناسب دريافت نكرد، نكوهش و هشدار بود. در مرحله سوم، دعوت و فراخوان از مردم براي مقابله با توطئهها بود. امام بارها و بارها منافقين را نصيحت و موعظه كرد كه به دامن اسلام برگردند. آنگاه كه منافقين دست به اسلحه بردند، مبارزه مسلحانه و ترور مردم و مسئولان را پيشه كردند، امام فرمود: "خطر منافقين از كفار بدتر است " و يا هنگامي كه جبهه ملي لايحه مجازات اسلامي يا همان "قصاص " را غيرامروزي، غيربشري و اجراناپذير برشمرد، امام جبهه ملي را "مرتد " اعلام كرد و مردم را براي مقابله با آنها به خيابان فرا خواند. در جريان آقاي منتظري، بارها و بارها با نصيحت و موعظه و تذكر مبني بر "اصلاح بيت " و لزوم "جداسازي مرزها " سخن گفت و هنگامي كه مشاهده كرد منتظري راه ديگري را در پيش گرفته است، "فرمان عزل " وي را صادر كرد و به برخي از سران نظام فرمود: "اين غائله را بايد من در زمان خودم حل كنم وگرنه ده سال بعد مشكلاتي ايجاد خواهد كرد ". به رغم اين دورانديشي، درست ده سال پس از عزل منتظري از قائم مقامي رهبري توسط حضرت امام خميني(ره)، شاهد غائله ديگري از وي بوديم كه رهبري با سرپنجه تدبير و حضور مردم آن را حل كرد.
علاوه بر اين بايد از مسئله هستهاي، راديكاليسم سياسي برآمده از دوم خرداد 76 از جمله حادثه كوي دانشگاه در 18 تير 78 كه رهبري آن را "جفا به دانشجو و ضربه از پشت بر خود " تعبير كرد، ياد كنيم. فراموش نكنيم راديكاليسم سياسي، محصولي تلخ از حماسه دوم خرداد بود. تحصن نمايندگان مجلس ششم، استعفاي استانداران، وزراء و مقامات دولتي در حمايت از تحصن نمايندگان، كنفرانس برلين و حضور جمعي از سياسيون و باصطلاح روشنفكران و همراهي با ضدانقلاب عليه جمهوري اسلامي را به عنوان شاهد مثال ميتوان بيان كرد. رهبري تلاش كرد چون مقتداي خويش حضرت امام (ره)، با نصيحت و موعظه، راديكاليسم و افراطيگري را به حاشيه براند اما افسوس كه گوش شنوايي در كار نبود.
كار به جايي رسيد كه حجت الاسلام والمسلمين كروبي رئيس مجلس ششم در اعتراض به افراطيگريهاي دوره اول شوراي اسلامي شهر تهران كه همگي از عناصر دوم خردادي بودند و هر روز با هم جنگ و دعوا داشتند و در طول 4 سال بيش از 5 رئيس عوض كردند، گفت: "شوراي شهر تهران آبروي اصلاحطلبان را برده است ".
رويكرد رهبري در برخورد با اين چالشها و بحرانها علاوه بر ارشاد و موعظه، دعوت از مردم چون هميشه براي حضور در صحنه بود. تظاهرات و راهپيمايي بزرگ و با شكوه 23 تيرماه 78 در سراسر كشور را كه نماد پيوند رهبري و امت بود، همگان بياد دارند.
هفتم) يكي از چالشها و بحرانهايي كه در عرصه بينالمللي در دوره امام(ره) براي كشور بروز كرد، مسئله سلمان رشدي و كتاب آيات شيطاني بود كه حكم دائمي و تفسيرناپذير حضرت امام خميني(ره) مبني بر مرتد بودن رشدي و اعطاي نشان شهادت به كسي كه وي را از بين ببرد، اوج آن محسوب ميشود. صدور فتواي امام، پيامدهايي براي كشور داشت اما امام؛ با اقتدار و صلابت پاي هزينههاي آن ايستاد و مردم را به حمايت از اسلام، قرآن و پيامبر اسلام(ص) فرا خواند.
"سقوط كمونيسم " در دوران گورباچف هم از جمله مسائل مهم جهان در عصر امام خميني(ره) بود. امام اين سقوط را قبلاً پيشبيني كرده بود و با اعزام هيأتي به سرپرستي آيتالله جوادي آملي، رهبر وقت شوروي را به اسلام فرا خواند. از شگفتيهاي انقلاب است كه حضرت آيتالله خامنهاي، سقوط و شكست ليبرال دموكراسي را نويد داد و مردمسالاري ديني را بهترين مدل براي اداره جهان برشمرد.
تشكيل دادگاه ميكونوس در آلمان و صدور احكامي مبني بر اتهامات واهي به ايران و برخي مسئولان و فراخوان سفراي كشورهاي اروپايي از تهران به كشورهايشان كه به بحران ميكونوس معروف شد، در خاطر همه هست. در اين زمان مقام معظم رهبري با قاطعيت و صلابت در صحنه به همراه مردم ايستاد، افشاگري و روشنگري كرد و به هنگامي كه كشورهاي اروپايي تصميم به بازگشت به ايران گرفتند، اين رهبري مقتدر و با صلابت ايران اسلامي بود كه شرايطي براي آمدن سفيران تعيين كرد كه از جمله آنها، آمدن سفير آلمان به عنوان آخرين فرستاده اروپا به ايران بود.
اشغال عراق و افغانستان و لشگركشي آمريكا و متحدانشان پس از حادثه 11 سپتامبر را همه به ياد داريم. زماني كه نفسها در سينهها حبس شده بود و دنيا براي ساعاتي در سكوت و عدم تصميم فرو رفت، اين موضعگيري مقتدرانه و حكمتآميز رهبري بود كه انگشت اتهام استكبار به سمت كشورهاي اسلامي را به خودشان برگرداند و در عين همدردي و ابراز تسليت به بازماندگان و حادثهديدگان جنگ، استكبار را مورد سرزنش و نكوهش قرار داد.
از لشگركشي آمريكا به خليج فارس در جريان اشغال كويت توسط صدام هم بايد ياد كرد. جنگي كه برخي از سردمداران بعدي جريان دوم خرداد، در آن روزها اعتقاد داشتند كه صدام، خالد بن وليد است و بايد ايران در برابر آمريكا به كمك صدام بشتابد. اين جريان كه همان چپ گذشته بود و اكثريت قاطع را در زمان جنگ آمريكا در مجلس سوم در دست داشت، بدليل تحليل غلط و بحران در تحليل ميرفت كه جنگ ديگري را براي مردم ايران به دست خود تحميل كند اما رهبري با قاطعيت آن را رد كرد و به بازشماري جنايات صدام و آمريكا پرداخت و بدين سان اين بحران را به فرصتي براي جمهوري اسلامي مبدل ساخت.
هشتم) رويكرد حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري در بنبستشكني و خروج از بحرانها نيز اشتراكات فراواني دارد. امام و رهبري اثبات كردند كه براي زمانه، بايد فرزند زمان خويشتن بود. هر دو بزرگوار قاطعانه معتقد به تجربه و حضور پيشگامان انقلاب در اداره جامعه بودند اما به وقت خطر و دفاع از انقلاب بايد به جوانان شجاع و مومن اعتماد كرد و كارهاي بزرگ را به آنان سپرد. تصدي مسئوليت نخست وزيري از سوي ميرحسين موسوي در طول 8 سال جنگ و نيز فرماندهي سپاه پاسداران در طول دفاع مقدس توسط محسن رضايي، دو نمونه از انتخابهاي امام(ره) بود كه در اولي به صورت غيرمستقيم و در دومي به صورت مستقيم، توسط امام صورت گرفت. اين دو، جوانان 23 و 25 سالهاي بودند كه در مكتب امام پرورش يافته بودند. جوانگرايي يك تاكتيك در نزد امام و رهبري نبود. به همين ترتيب، مقام معظم رهبري براي آنكه نشان دهد رسانه ملي بايد دانشگاه شود، فرهنگ سازي كند و با ناتوي فرهنگي مقابله كند، سيد عزتالله ضرغامي را به رياست اين سازمان منصوب كرد و براي گسترش امنيت اجتماعي، مبارزه با مواد مخدر و قاچاق، نهادينه كردن نظم و قانون، محمد باقر قاليباف را به فرماندهي نيروي انتظامي منصوب كرد.
نهم) از مشابهتهاي مهم و بي بديل امام و رهبري، مراقبت از مرزهاي عقيدتي بود. امروزه در عصر جهاني شدن كه بحران معنا بروز كرده است و مرزهاي جغرافيايي در نورديده و مفاهيم در فضا، معنا و مفهومي ديگر يافتهاند و به عبارت ديگر مكان، زمان، فضا و جغرافيا به نوعي چون گذشته نقشآفرين نيستند و نه تنها واژگان و مفاهيم و فرهنگ بومي و ملي، ميدانداري نميكنند بلكه كشورها، داوطلبانه بخشي از استقلال ملي خود را به نهادهاي فراملي واگذار ميكنند و اين تأثير جهاني شدن است، دراين هنگامه اهتمام حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري بر حفظ هويت خودي، استقلال و حل چالشهاي نظري در راستاي پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيك، مثال زدني است.
امام خميني، جمهوري اسلامي را به عنوان بهترين الگو و مدل حكومتي معرفي كرد و تن به جمهوري دمكراتيك حتي جمهوري دمكراتيك اسلامي كه برخي آن را رژيم مطلوب حكومتي معرفي ميكردند، نداد بلكه فرمود: "جمهوري اسلامي، نه يك كلمه زياد و نه يك كلمه كم ". امام براي نشان دادن توانايي و كارايي جمهوري اسلامي با تلفيقي از فقه سنتي بر پايه اجتهاد پوياي فقها، به بنبستشكني مشكلات با تكيه بر احكام اوليه و ثانويه پرداخت و مبتني بر مقتضيات زمان و مكان، جامعيت و توانايي اسلام در اداره جامعه را نشان داد و از سوي ديگر با هرگونه التقاط، تجديدنظرطلبي و واپسگرايي نيز مخالفت داشت. رهبر معظم انقلاب اسلامي همواره به تبيين اين خط امام خميني(ره) به عنوان مسير جمهوري اسلامي تاكيد نموده و مردمسالاري ديني را كه ترجمان جمهوري اسلامي امام است، به عنوان بهترين مدل در مقايسه با ساير مدلهاي حكومتي به خصوص دمكراسي ليبرال، براي اداره جوامع معرفي كرده است.
رهبري براي حفظ مرزهاي عقيدتي از واژه "خودي و غيرخودي " در ادبيات سياسي استفاده كرد و معتقدان و ملتزمان به اسلام، انقلاب، امام و ولايت فقيه و رهبري را خودي ناميد و دايره محدود ذوبشدگان در ولايت را به كنار زد و چتر فراگير رهبري را برهمه گستراند. رهبري همواره تاكيد كرد كه "اصلاحطلبي و اصولگرايي " توامان لازم و ملزوم يكديگرند و از لوازم آن پاي بندي به قرائت اسلامي نه آمريكايي اصلاحات است . بيگمان حفظ خط، جهت و زاويه انقلاب اسلامي را كه دغدغه مشترك امام و رهبري بوده است، بايد از بزرگترين اشتراكات اين دو بزرگوار برشمرد.
دهم) از جمله بحرانها و چالشهاي كشور ترور فيزيكي سران و شخصيتهاي انقلاب بوده است. استكبار و ضدانقلاب وابسته به آن خيلي تلاش كردند كه ميان مردم و سران انقلاب بياعتمادي ايجاد كنند. شايعهسازي، دروغگويي، برچسبهاي ناچسب، اتهامات بياساس هنگامي كه اثر نكرد ترور سران انقلاب در دستور كار قرار گرفت. در زمان حضرت امام خميني(ره)، گروهك منحرف فرقان كه به دنبال تز اسلام منهاي روحانيت بود، اقدام به ترور استاد مطهري كرد. امام پس از آن فرمود: "مطهري پاره تن من بود. آثار او بدون استثناء آموزنده است " و بدين سان نقشه دشمنان را خنثي كرد و آثار و انديشههاي اين استاد فرزانه و معلم بزرگ انقلاب، تداوم بخش انقلاب اسلامي گرديد.
به هنگام حادثه انفجار حزب جمهوري اسلامي و شهادت 72 تن از ياران انقلاب و در را‡س آنان شهيد مظلوم آيتالله دكتر بهشتي كه مورد هجوم تهمتها و افتراها قرار گرفته بود، امام چه زيبا فرمود: "بهشتي به تنهايي يك امت بود. مظلوميت او بالاتر از شهادت او بود. "
دهها مورد ديگر از اين حوادث چون ترور آيتالله خامنهاي، ترور آيتالله هاشمي رفسنجاني و .... را امام با حكمت و تدبير اداره و بحرانها را تبديل به فرصت كرد و شرايط را براي خدمتگزاران مساعد ساخت.
رهبر عزيز انقلاب اسلامي نيز به تأسي از امام عظيمالشأن در چالشهايي كه براي سران انقلاب و نظام بوجود آمد، با تدابير خويش راهگشايي داشتهاند.
وقتي جريان افراطي و راديكاليسم برآمده از دوم خرداد، بشدت بدنبال تخريب روشنگر زمانه آيتالله مصباح يزدي بود، ايشان فرمودند: "اگر شخصيتهايي مانند علامه طباطبايي و شهيد مطهري نيستند اين شخصيت عزيز و عظيمالقدر (مصباح يزدي) خلاء آن عزيزان را در زمان ما پر كرده است ".
همچنين حافظه تاريخي ملت ايران فراموش نكرده است كه همين افراطيون، چگونه شخصيت تاريخي و ارزشمند آيتالله هاشمي رفسنجاني را به تعابيري رازآلود و ابهامآميز چون عاليجناب سرخپوش و عاليجناب خاكستري، مشوه جلوه دهند اما رهبري با اقتدار از جايگاه و شخصيت هاشمي دفاع كرد همان گونه كه امام فرموده بودند: "بدخواهان بدانند هاشمي زنده است تا انقلاب زنده است ".
يازدهم) غيرسياسي شدن دانشجويان از جمله چالشهايي بود كه برخي تفكرات متحجرانه و واپسگرايانه آن را دنبال ميكردند. امام در برابر اين تفكر كه دانشجويان نبايد فهرست انتخاباتي بدهند و كار سياسي كنند، بشدت ايستاد و با آن برخورد كرد. امام پس از شهادت استاد مطهري، آيتالله خامنهاي را به نمايندگي خود برگزيد تا در مسجد دانشگاه تهران با دانشجويان سخن بگويد و به پرسشهاي آنان پاسخ دهد. اين نگاه و رويكرد امام بود كه از دانشجويان، كادري براي اداره انقلاب در جهاد سازندگي، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و در خطوط مقدم دفاع مقدس ساخت و همين نگاه و رويكرد حضرت رهبري بود كه به بازتعريف نهاد نمايندگي در دانشگاهها و تقويت آنها پرداخت و با ديدارها و ملاقاتهاي مستمر با دانشجويان، حلقه اتصالي درست كرد تا ميان رهبر و دانشجو، فاصلهاي نباشد. ايشان به هنگام شنيدن زمزمههايي مبني بر عدم مداخله دانشجويان در امور سياسي فرمودند: "خدا لعنت كند كساني را كه نميخواهند دانشجويان ما سياسي باشند ".
دوازدهم) فضاي باز سياسي و تكثر مطبوعات، در هر مقطعي داستان خود را داشته است. با پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 1357 و رهايي كشور از ظلم و استبداد و سانسور و فضاي باز سياسي كه به بركت انقلاب اسلامي بوجود آمد، شاهد چاپ و انتشار مطبوعات و نشريات گوناگون و مختلفي بوديم.
بسياري از گروههاي تجزيهطلب و مدعي خودمختاري هم نشريه داشتند و بسياري از گروهكهاي ضدانقلاب هم از امتياز روزنامه برخوردار بودند. اكثر نشريات آن زمان عليه اسلام و انقلاب و نظام نو پاي جمهموري اسلامي فعاليت ميكردند. امام بارها آنها را موعظه و نصيحت كرد و قاطعانه اعلام كرد: "ما موافق آزادي هستيم اما اجازه توطئه نميدهيم " و پس از اتمام حجت، امام بود كه از مسئولان قضايي و ساير مسئولان قاطعانه خواست برخورد با مخالفان آزادي و كساني كه توطئه ميكردند را در دستور كار قرار دهند و پس از آن بود كه بسياري از آن مطبوعات تعطيل شد و بدين سان شبكه رسانهاي ضدانقلاب از كار افتاد.
مقام معظم رهبري نيز در فضاي خاص بوجود آمده پس از دوم خرداد 76 كه تكثر مطبوعات و نشريات مختلف و ضد نظام از جمله ويژگيهاي آن شرايط بود، بارها تلاش كردند كه با موعظه و نصيحت، متجاوزان به حقوق مردم را به وظايف قانوني و رسالت تاريخي رهنمون سازند اما براندازان خاموش و شبكه رسانهاي در اختيار آنان، جز هجمه به ارزشهاي اسلامي، اركان نظام، شايعه و ايجاد بدبيني ميان مردم و مسئولان هدفي نداشتند. رهبري آنگاه تصميم به افشاگري گرفت و از اين دسته از مطبوعات به عنوان "مطبوعات زنجيرهاي " كه "پايگاه دشمن " هستند و "تيترهاي واحد " ميزنند، ياد كرد و قوه قضائيه نيز بنا به وظايف خود، اقدام به توقيف اين نشريات كرد. بدين گونه، توطئه بزرگي كه عليه ملت ايران مشغول فعاليت بود، خنثي گرديد.
سيزدهم) آمريكا و سياستهاي استكباري آن از گذشته و حال در ادبيات امام و رهبري جايگاه خاصي داشته است. "امام آمريكا را ام الفساد قرن " و "شيطان بزرگ " ناميد. هنگامي كه آمريكا تهديد به قطع رابطه با ايران كرد، امام فرمود: "اي كاش اين رابطه زودتر قطع شود " و زماني كه آمريكا اقدام به تحريم اقتصادي و سياسي ايران نمود، باز امام خروش برآورد كه: "ما فرزندان محرم و رمضان هستيم. ما را از محاصره اقتصادي نترسانيد ". بالاخره وقتي آمريكا تهديد علني عليه ايران كرد، امام فرمود: "آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند ".
رهبري كه شاگردي خلف براي استاد خويش (حضرت امام) بود نيز راهبردي مشابه در برابر آمريكا اتخاذ كرد. رهبري بارها آمريكا را "مظهر فساد و خودخواهي " معرفي كرد. هنگامي كه آمريكا از تهديد عليه ايران سخن گفت، رهبري فرمود: "ما در برابر متجاوزان رفتاري حسيني خواهيم داشت ". زماني كه برخي از مذاكره و رابطه با آمريكا در داخل ايران سخن ميگفتند، رهبري گفت: "مذاكره و رابطه با آمريكا تا زماني كه اين كشور دست از خباثت برندارد، به مثابه كوچه بن بست است ".
اين گونه بود كه در سايه راهبرد استكبارستيزي امام و رهبري، ابهت و هيمنه پوشالي آمريكا شكست، مقابله با سيطره و استيلاي آمريكا بر جهان در سرتاسر جهان به يك نهضت عمومي مبدل شد، بسياري از مظلومان و مستضعفان جهان عليه استكبار به پا خاستند و امروزه مقابله با تكصدايي و يكجانبهگرايي كه آمريكا بدنبال آن است، تبديل به يك خواست جهاني شده است.
* * *
درباره مشابهتهاي امام و رهبري در بحرانها وچالشها، سخن فراوان و فرصت محدود است. امام و رهبري هيچگاه شائبه "توهم توطئه " را پذيرا نشدند و همواره بر نقش عوامل و دشمنان خارجي تأكيد كردند. "حفظ اتحاد مسئولان " و "وحدت مردم " را بزرگترين راه مقابله با توطئهها و دفاع از انقلاب و نظام برشمردند.
امام و رهبري توطئه سازمان يافته "جدايي دين از سياست " را رسوا و بر "جدايي حوزه و دانشگاه " خط بطلان كشيدند. مردمسالاري ديني كه جمهوريت و اسلاميت آن در قالب جمهوري اسلامي تبلور يافت، مدل تام و تمام اداره كشور شد و هيچ نسخهاي چون "سلطنت شيعي "، "خلافت اسلامي "، "حكومت اسلامي "، "جمهوري دموكراتيك اسلامي " را برنتابيدند.
امام و رهبري در خط مقدم مبارزه با خرافات و عرفانهاي دروغين، تجديدنظرطلبي، واپسگرايي و تحجرگرايي بوده و هستند. هر دو از خط انجمن حجتيه يا نسخههاي مشابه آن چونحجتيه جديد، نگران بودند و اعلام خطر كرده و ميكنند. امام و رهبري همواره "حوزه و روحانيت " را براي پاسخ به شبهات ديني و لزوم نظريهپردازي ديني فرا ميخواندند و بر مقتضيات زمان در صدور فتاوي تأكيد داشتند.
اگر رهبري فرمود: "اين انقلاب بي نام خميني(ره) در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست "، امام هم فرمودند: "آقاي خامنهاي براي رهبري صلاحيت و شايستگي دارد ".
نويسنده:دكتر علي دارابي
منبع: ويژه نامه تداوم آفتاب