شعر خوانده شده توسط سعید حدادیان در محضر رهبر انقلاب
ای اُف بر این زمانهی حقناسپاسها / وای از بهانههای علیناشناسها
شعر خوانده شده توسط ذاكر اهلبیت، حاج سعید حدادیان در سومین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی (ره) و در محضر رهبر انقلاب
کد خبر : ۴۶۲۷۷
دین دوره دوره در نوسانی جدید بود
مسجد اقامهگاه اذانی جدید بود
شب را سر رسیدن صبح و فلق نبود
گوشی در این میانه بدهكار حق نبود
هر كس به زعم نفس خود اسلامی آفرید
شیطان مراد دین شد و جهل عرب مرید
آن عاشق یگانهی حق... آه... آه... آه...
اسرار حق شنیده نشد جز به گوش چاه
این بار فتنه تازهتر و موزیانه بود
خونخواهی خلیفهی سوم بهانه بود
ای اُف بر این زمانهی حقناسپاسها
وای از بهانههای علیناشناسها
گمراهی و تزلزل این عام و خاصها
از حیلهی معاویه و عمر و عاصها
كوفه! ز جای خیز، شیاطین رسیدهاند
كمكم بنیامیه به صفین رسیدهاند
مالك، حسن، حسین... علی بیسپاه نیست
آری! زره نبستن او اشتباه نیست
دلگرم خندههای حسین و حسن، علیست
قلب سپاه حیدر لشگرشكن علیست
لشگر رسیده بود به یك دشت آشنا
اتراق میكنیم به اندوه، كربلا
از دور مویههای شریعه به راه بود
چشم علی به سوگ بزرگی گواه بود
بویید مشت خاك و به داغی دچار شد
ناگاه آسمان و زمین بیقرار شد
بگذاشت سر به سجده و بر خاك بوسه زد
غمگینترین امیر همه روزهدار شد
عطر گلاب و گریه همه دشت را گرفت
با گریه شانههاش چه بیاختیار شد
«ای خاك! خوش به حال تو» فرمود و بعد از آن
هر چار فصل سرد زمین نوبهار شد
خورشید، سربلند سر از سجده برگرفت
آرام خیره بر دو دم ذوالفقار شد
«اینجا كجاست؟ حالت مولا عوض شده
آرامش مداوم دریا عوض شده»
فرمود: «كربلاست» چه اندوه مبهمی!
چه نام آشنا و غریبی، عجب غمی!
از نو تمام حادثهها را مرور كرد
از مرز بیست و چار، محرم، عبور كرد
ابرو كشید در هم و از لای گرد و خاك
افتاد چشم او به بدنهای چاكچاك
آن جای ماجرا كه گلو میبُرند بود
«الله اكبر» از لب دشمن بلند بود
دارد صدای هلهله میآید از سپاه
الله اكبر از سر گودال قتلگاه
زینب! بسوز! آجركِ الله دخترم!
بار دگر قدم بزن اینجا برابرم
تو یادگار مادر پهلوشكستهای
زینب! نبینمت كه خمیدی و خستهای
نامت شنیده میشود از خیمهها بلند
بابا! برای دلخوشی بچهها بخند
از این به بعد محور این خیمهگاه باش
با كارون برای سفر روبهراه باش
با خود سكوت را تو به اوج صدا ببر
سوغات كوفه خطبهای از كربلا ببر
بسیار با معنا و پر مغز بود
آب مایعی است که از دو عنصر به دست می آید . H2O
آّّب مایعی که وقتی به دشت های خشک و سیا رنگ می رسد بعد از مدتی دشت به گلستان تبدیل می شود
( مکه قبل و بعد از چوشش زمزم )
آیا تا کنون قدرت آّب را در غارهای بزرگ رادیده اید ؟؟؟؟؟؟
قطرهایی که سنگ های سخت کف غار را مثل مته فولادی سوراخ کرده اند .
و ..................................................
و..................................................
و...................................................
اما همین مایع حیات دو عنصری که بعضا اتم هایی از عناصر دیگر در آن حل می شونند اما باز کارش را انجام می دهد .....
ولی اگر زمانی دو عنصر رفیق دیگر مثلا کلر و سدیم وارد آب شود ...
یا دو عنصر تشکیل دهنده اش از همدیگر جدا شدند
آیا باز این آب می تواند بیابان ها را گلستان کند ؟؟؟؟؟؟
نه ....دیگر ضمن اینکه نمی توانند گلسنانی درست کنند ... گلستان ها را هم از بین می برد .
اسلام دین آخرین پیغمبر خدا
دینی که توانست مردم قومی با خصوصیاتی عجیب را به راست هدایت کند . پایان دادن به جنگ های کهنه ؛ نجات دختران از زنده به گور شدن و ....................................
آیا می دایند چرا امت رسول الله بعد از او به انحراف کشیده شد تا جاییکه بعد حدود 50 سال عاشورا را با تمام مصیبت هایش بوجود آورد ؟؟؟
به خاطر اینکه به حدیث ثقلین عمل نکرد .
به خاطر اینکه دو امانتی را که رسول الله برایشان گذاشته بود یکی را کنار زدنند .. و به دیگری هم ناقص عمل کردنند ..
بله دینی که مایع رحمت برای تمام موجودات می باشد . فردی پست می شود خلیفه مسلمین وقرار ه که دستورات اسلام را اجرا کند . همه می دانند که لعنتی چکار کرد .
بله هر گاه ناخالصی های آب زباد شود دیگر آب حیات نیست .بلکه برای شستن حیاط خوب است . البته ...........................
واما اسلام مسلمانان تا زمانیکه به قرآن و ایمه چنگ بیاندازند اگر نیت پاک باشد احتمال سقوط غیر ممکن می باشد اما اگر بعضی از دستورات قرآن و بعضی از دستورات ایمه را که منافع شخصی یشان در آن می باشدرا رعایت کند می شوند افراد ناسپاس علی نشناس ..................................
...................................................
....................................................
خاطرم نیست كه از كی به تو عاشق شدهام
به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شدهام
پسر و دختر در محضر عشق است عزیز
كه شود خادم مولا، چه غلام و چه كنیز
پدرم گفت كه میلاد تو در یاد من است
مژده دادند كه نوزاد شما سینهزن است
خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات
باز شد كام من از تربت و از آب فرات
نه من از روز ولادت شدهام مردهی تو
دلم از روز ازل بود گرهخوردهی تو
خاطرم هست به گوشم چو اذان میگفتند
دین من حب شما بود، از آن میگفتند
شیر مادر كه به جانم غم تو ریخته بود
نمكی داشت كه با اشك درآمیخته بود
شهد شیر و نمك اشك به جانم چو نشست
دلم از غصه ترك خورد، شنیدم كه شكست
مادرم بود كنیز و پدرم نوكر تو
خانهزادم كه شدم عبد علیاصغر تو
خاطرم هست كه یك بار محرم كه رسید
مادرم پیرهن مشكی من را كه برید
بخیه میزد به لباس من و نشتر به دلش
سر سوزن به لباس من و خنجر به دلش
زیر لب گفت فدای تو شوم جان پسر
روی هر بخیه اثر بود ز اشك مادر
روی هر خانه نشانی ز محرم زده بود
به در خانهی ما پرچم ماتم زده بود
مسجد و تكیه، حسینیهی زیبا شده بود
كینهها مرده ولی دوستی احیا شده بود
خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم
خاطرم هست كشیدم گِل ماتم به سرم
خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و علم
چایی تازهدم پیرزنی با قد خم
سینهسرخم كه برای تو شدم سینهسیاه
دولت عشق گرفتم ز تو با نیمنگاه
خاطرم هست پدر رنگ تنم را چون دید
آفرین گفت و كبودی تنم را بوسید
گفت ای تشنه كه از خون كفنت سرخ شده
سینهی برگ گل سینهزنت سرخ شده
لقمهی پاك پدر از نمك خوان تو بود
شیر مادر همه از چشمهی احسان تو بود
من كه با رزق تو از كودكیام پیر شدم
بیسبب نیست كه اینگونه نمكگیر شدم
والدینم ز تو امید دعایی دارند
كه غلامان تو هم شیربهایی دارند
سینهزنهای همان دوره همه مرد شدند
مبتلای تو و عشق تو و بیدرد شدند
طمع شهد شهادت نفسی داد به ما
نفس گرم ولایت نفسی داد به ما
فدیه شد هدیهی شیدایی مادرهامان
رجز بدرقه لالایی مادرهامان
كه اگر سر بنهی در قدم روحالله
شیر من باد حلالت، پسرم بسمالله
شیر مادر چه اثرها كه ندارد، دیدیم
رهبر ما چه پسرها كه ندارد، دیدیم
هركه ماندهست و مخالف به امامش باشد
هرچه خوردهست از این سفره حرامش باشد
دوش در عالم رؤیای غمانگیز، مرا
بانویی گفت محرم شده، برخیز بیا
گفت برخیز بیا دخترم آواره شده
بی حسینم همه اهل حرم آواره شده