ای زمین ! ای رملها، ای ماسهها
ای تگرگ تقتق قناصهها
جمعی از ما بارها سر دادهایم
عده ای از ما برادر دادهایم
ما از آتشپارهها پر ساختیم
در دهان مرگ سنگر ساختیم
زندههای کمتر از مردارها !
با شما هستم، غنیمتخوارها !
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه ! لعنت بر شما
بار دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولیالامر شماست
با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟
ای شکوه رفته امشب بازگرد !
این سکوت مرده را در هم نورد
از نسیم شادی یاران بگو !
از « شکست حصر آبادان» بگو !
از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در « فتحالمبین»
از « شلمچه»، « فاو» از « بستان» بگو
ای شکوه رفته ! از « مهران» بگو !
از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند
پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند
ای جماعت ! جنگ یک آیینه است
هفته تاریخ را آدینه است
لحظه ای از این همیشه بگذرید
اندر این آیینه خود را بنگرید
واقعا صحنه تاثیگذاری بود
دیدند دشمنان در این خطه لاف نیست
شمشیردوستان علی در غلاف نیست
دراین قبیله نخل تناور همیشه هست
مقداد هست، مالک اشتر همیشه هست
اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
سلمان نمرده است،اباذرهمیشه هست
روشن ترین روایت عمار می شویم
در عشق سیدعلی همه تمار میشویم
صف بسته اند این همه سردارها به شوق
یعنی برای پیش کشت سرهمیشه هست
ای تگرگ تقتق قناصهها
جمعی از ما بارها سر دادهایم
عده ای از ما برادر دادهایم
ما از آتشپارهها پر ساختیم
در دهان مرگ سنگر ساختیم
زندههای کمتر از مردارها !
با شما هستم، غنیمتخوارها !
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه ! لعنت بر شما
بار دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولیالامر شماست
با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟
ای شکوه رفته امشب بازگرد !
این سکوت مرده را در هم نورد
از نسیم شادی یاران بگو !
از « شکست حصر آبادان» بگو !
از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در « فتحالمبین»
از « شلمچه»، « فاو» از « بستان» بگو
ای شکوه رفته ! از « مهران» بگو !
از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند
پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند
ای جماعت ! جنگ یک آیینه است
هفته تاریخ را آدینه است
لحظه ای از این همیشه بگذرید
اندر این آیینه خود را بنگرید
دیدند دشمنان در این خطه لاف نیست
شمشیردوستان علی در غلاف نیست
دراین قبیله نخل تناور همیشه هست
مقداد هست، مالک اشتر همیشه هست
اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
سلمان نمرده است،اباذرهمیشه هست
روشن ترین روایت عمار می شویم
در عشق سیدعلی همه تمار میشویم
صف بسته اند این همه سردارها به شوق
یعنی برای پیش کشت سرهمیشه هست