"صراط" - رهبر معظم انقلاب در چهارمین روز از سفرشان به کرمانشاه، به شهرستان
گیلانغرب عزیمت کردند. پیش از ورود رهبر معظم انقلاب به جایگاه سخنرانی در
ورزشگاه شهدای این شهر، خانواده شهیدان شیرودی و کشوری با مقام معظم رهبری
دیدار کردند. شهیدان کشوری و شیرودی هر دو از شمال کشور بودند اما همگان
این دو شهید بزرگوار را حماسه سازان غرب کشور می دانند. بی مناسبت ندانستیم
به بهانه سفر رهبر معظم انقلاب به گیلانغرب و دیدار با خانواده های این دو
عزیز نگاهی کوتاه به زندگی این دو شهید پر افتخار کشور بیاندازیم.
بد نیست بدانیم شهیدان احمد کشوری و علی اکبر قربان شیرودی در کرمانشاه با یکدیگر آشنا شدند و انس زیادی به یکدیگر پیدا کردند بطوریکه بسیاری از اوقاتشان در کنار یکدیگر سپری می شد.
شهید احمد کشوری
شهيد سرلشگر "احمد کشوري" در تيرماه 1332، در خانواده اي متوسط در فيروزکوه چشم به جهان گشود. شهيد تيمسار "فلاحي" يکي از دوستان و همرزمانش در خصوص روحيات اين شهيد گفته بود:« من شبي براي ماموريت سختي در کردستان داوطلب خواستم ، هنوز سخنم تمام نشده بود که يکي از صف بيرون آمد و گفت من آماده ام و ديدم خلبان کشوري است.»
شهيد خلبان "شيرودي " نيز درباره او گفته بود:« احمد، استاد من بود. زماني که صدام آمريکايي به ايران يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن ترکش از سينه اش بود. اما روز بعد از شنيدن خبر تجاوز صدام ، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پس از اتمام جراحي برود. اما او جواب داده بود: وقتي که اسلام در خطر است، من اين سينه را نمي خواهم.
او با جسمي مجروح به جبهه رفت و شجاعانه با دشمن بعثي آنگونه جنگيد که بيابان هاي غرب کشور را به گورستاني از تانک ها و نفرات دشمن تبديل نمود.
کشوري شجاعانه به استقبال خطر مي رفت، ماموريت هاي سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام مي داد، شب ها دير مي خوابيد و صبح ها خيلي زود بيدار مي شد و نيمه شب ها نماز شب مي خواند.»
شهيد سرلشگر خلبان احمد کشوري در روز 15 آذر 1359، در حالي که از يک ماموريت بسيار مشکل ، اما پيروز باز مي گشت ، در ايلام (منطقه ميمک - دره بينا) مورد حمله مزدوران بعثي قرار گرفت و در حالي که هليکوپترش در اثر اصابت راکت هاي دو فروند ميگ عراقي به شدت مي سوخت، آن را تا مواضع خودي هدايت کرد و آن گاه در خاک ایران سقوط کرد و به آرزوي ديرينه اش رسيد.
شهید علی اکبر قربان شیرودی
شهید خلبان علی اکبر قربان شیرودی در دیماه 1334 در روستای بالا شیرود از توابع شهرستان تنکابن در خانواده ای کشاورز و متدین دیده به جهان گشود. وی پس از گذراندن سال سوم متوسطه در زادگاه خویش، برای ادامه تحصیل راهی تهران شد و همراه با کار به تحصیل خود ادامه داد. شهید شیرودی با اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتی خلبانی را در تهران به پایان رساند. سپس دوره هلی کوپتری کبرا را در پادگان اصفهان گذراند و با درجه ستوانیاری فارغ التحصیل شد.
وي پس از سه سال خدمت در ارتش به كرمانشاه رفت وبا شهيد كشوري و چند نفر ديگر آشنا شد بطوري كه بيشترين اوقات را با آنان مي گذراند و با اوج گرفتن جريانات انقلاب اسلامي شهيد شيرودي از ارتشياني بود كه به صفوف راهپيمايان پيوست و به دستور حضرت امام مبني بر فرار سربازان از پادگان ها او نيز خارج شد.
نقل است که شهيد دكتر چمران او را ستاره درخشان جنگ كردستان مي ناميد و شهيد تيمسار فلاحي نيز او را ناجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا ، بازي دراز ، ميمك و دشت ذهاب وپايگاه ابوذر معرفي مي كرد .
وي بار ها هنگام پرواز مي گفت:« وقتي كه پرواز مي كنم حالتي دارم همانند يك نفرعاشق كه به طرف معشوق خود مي رود. هرلحظه فكر مي كنم كه به معشوق خودم نزديك تر مي شوم و به آن آرزوي قلبي كه دارم مي رسم ولي وقتي برمي گردم هرچند كه پروازم موفقيت آميزبوده باشد باز مقداري غمگين هستم چون احساس مي كنم هنوز آنطوريكه بايد خالص نشدم تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگيرم. »
شهيد علي اكبر شيرودي در نهايت در هشتم ارديبهشت ماه سال 1360 در حاليكه تانك هاي عراقي به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حركت بودند با هلي كوپتر به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانك از پشت سر مورد اصابت گلوله تانك قرار گرفت و به شهادت رسيد .
تيمسار فلاحي بعد از شهادت وي گفت : وقتي خبر شهادت شيرودي رابه امام دادم يك ربع به فكر فرو رفتند و حضرت امام در مورد همه شهدا مي گفت خدا آنها را بيامرزد ولي در مورد شيرودي گفت او آمرزيده است.
بد نیست بدانیم شهیدان احمد کشوری و علی اکبر قربان شیرودی در کرمانشاه با یکدیگر آشنا شدند و انس زیادی به یکدیگر پیدا کردند بطوریکه بسیاری از اوقاتشان در کنار یکدیگر سپری می شد.
شهید احمد کشوریشهيد سرلشگر "احمد کشوري" در تيرماه 1332، در خانواده اي متوسط در فيروزکوه چشم به جهان گشود. شهيد تيمسار "فلاحي" يکي از دوستان و همرزمانش در خصوص روحيات اين شهيد گفته بود:« من شبي براي ماموريت سختي در کردستان داوطلب خواستم ، هنوز سخنم تمام نشده بود که يکي از صف بيرون آمد و گفت من آماده ام و ديدم خلبان کشوري است.»
شهيد خلبان "شيرودي " نيز درباره او گفته بود:« احمد، استاد من بود. زماني که صدام آمريکايي به ايران يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن ترکش از سينه اش بود. اما روز بعد از شنيدن خبر تجاوز صدام ، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پس از اتمام جراحي برود. اما او جواب داده بود: وقتي که اسلام در خطر است، من اين سينه را نمي خواهم.
او با جسمي مجروح به جبهه رفت و شجاعانه با دشمن بعثي آنگونه جنگيد که بيابان هاي غرب کشور را به گورستاني از تانک ها و نفرات دشمن تبديل نمود.
کشوري شجاعانه به استقبال خطر مي رفت، ماموريت هاي سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام مي داد، شب ها دير مي خوابيد و صبح ها خيلي زود بيدار مي شد و نيمه شب ها نماز شب مي خواند.»
شهيد سرلشگر خلبان احمد کشوري در روز 15 آذر 1359، در حالي که از يک ماموريت بسيار مشکل ، اما پيروز باز مي گشت ، در ايلام (منطقه ميمک - دره بينا) مورد حمله مزدوران بعثي قرار گرفت و در حالي که هليکوپترش در اثر اصابت راکت هاي دو فروند ميگ عراقي به شدت مي سوخت، آن را تا مواضع خودي هدايت کرد و آن گاه در خاک ایران سقوط کرد و به آرزوي ديرينه اش رسيد.
شهید علی اکبر قربان شیرودیشهید خلبان علی اکبر قربان شیرودی در دیماه 1334 در روستای بالا شیرود از توابع شهرستان تنکابن در خانواده ای کشاورز و متدین دیده به جهان گشود. وی پس از گذراندن سال سوم متوسطه در زادگاه خویش، برای ادامه تحصیل راهی تهران شد و همراه با کار به تحصیل خود ادامه داد. شهید شیرودی با اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتی خلبانی را در تهران به پایان رساند. سپس دوره هلی کوپتری کبرا را در پادگان اصفهان گذراند و با درجه ستوانیاری فارغ التحصیل شد.
وي پس از سه سال خدمت در ارتش به كرمانشاه رفت وبا شهيد كشوري و چند نفر ديگر آشنا شد بطوري كه بيشترين اوقات را با آنان مي گذراند و با اوج گرفتن جريانات انقلاب اسلامي شهيد شيرودي از ارتشياني بود كه به صفوف راهپيمايان پيوست و به دستور حضرت امام مبني بر فرار سربازان از پادگان ها او نيز خارج شد.
نقل است که شهيد دكتر چمران او را ستاره درخشان جنگ كردستان مي ناميد و شهيد تيمسار فلاحي نيز او را ناجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا ، بازي دراز ، ميمك و دشت ذهاب وپايگاه ابوذر معرفي مي كرد .
وي بار ها هنگام پرواز مي گفت:« وقتي كه پرواز مي كنم حالتي دارم همانند يك نفرعاشق كه به طرف معشوق خود مي رود. هرلحظه فكر مي كنم كه به معشوق خودم نزديك تر مي شوم و به آن آرزوي قلبي كه دارم مي رسم ولي وقتي برمي گردم هرچند كه پروازم موفقيت آميزبوده باشد باز مقداري غمگين هستم چون احساس مي كنم هنوز آنطوريكه بايد خالص نشدم تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگيرم. »
شهيد علي اكبر شيرودي در نهايت در هشتم ارديبهشت ماه سال 1360 در حاليكه تانك هاي عراقي به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حركت بودند با هلي كوپتر به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانك از پشت سر مورد اصابت گلوله تانك قرار گرفت و به شهادت رسيد .
تيمسار فلاحي بعد از شهادت وي گفت : وقتي خبر شهادت شيرودي رابه امام دادم يك ربع به فكر فرو رفتند و حضرت امام در مورد همه شهدا مي گفت خدا آنها را بيامرزد ولي در مورد شيرودي گفت او آمرزيده است.
این را نه از آن جهت که صِرفاً شهید شیرودی
همشهری بنده و تنکابنی بوده است عرض کرده ام؛ بلکه آن شهید عزیز همانند شهید احمدکشوری امیرخلبان سرلشگر بوده اند.
به جا و خوب است که خدمت شما عرض کنم که حضرت آقا در مورد سرلشگر شهید شیرودی فرموده بودند که: «شیرودی اولین نظامیای است؛ كه من در نماز به او اقتدا كردم.»
شهیدعزیز و عارف فرزانه دکتر چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودی در غائله کردستان و پاوه می گوید: "هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می زد".
همرزمان این شهید بزرگوار در خصوص شخصیت والای خلبان شیرودی می گویند: روزی شهیدشیرودی در تعقیب ضدّ انقلاب وقتی خواست راکتی شلیک کند متوجّه حضور بچّه ای در آن حوالی شد؛ برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد.
شهید سرلشگر فلّاحی رییس ستاد مشترک آن دوران؛ نیز او را ستاره غرب نامیده بود.
ذکر این خاطره و ایثار شهید شیرودی هم جهت شناخت بیشتر آن عزیز نیکو به نظر می رسد: شهید شیرودی با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید؛ بنی صدرِ ملعون دستور داده پادگان تخلیّه و انبار مهمّات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت : "ما می مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم؛ مهمّات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرّد را می پذیریم".
در طول ۱۲ ساعت پرواز بی نهایت حسّاس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز؛ پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل این شهید نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری های مهمّ جهان منعکس شد. بنی صدرِ ملعون برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد؛ اما شهید شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام «ره» برساند.
در همان ایّام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوّم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت؛ امّا شهید شیرودی طی نامه ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در ۹ مهر ۱۳۵۹ چنین نوشت:
" اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیّه جنگ ها شرکت نموده ام؛ منظوری جز پیروزی اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سوّمی که بوده ام، برگردانید".
روح مان با یاد آن دو شهیدِ عزیز شاد و شفاعتشان شامل حالِ ما بیچارگان نیز باد. یازهرا
يادآور مي شوم كه محل تولد وسكوت شهيد كشوري در شهر كياكلاي (بين قايمشهر-بابلسر) مازندران است ونه فيروزكوه!
در هرصورت مطلب خوبي بود.
روحمان باصلواه بر اين شهيدان ان شا ا... شادشه
جامانده ی از قافله شهدا از خطه جنوب