- صف نانوایی شلوغه و من نفر آخرم ٬ یکی با عجله از ماشین پیاده میشه و به سرعت خودش رو به اول صف میرسونه و ۲تا نان طلب میکنه ٬ میگم آقا ماهم ۲تا نان میخوایم خواهشا برید آخر صف با اوقات تلخی رو میکنه به اونایی که تو صفند و میگه:"یارو بدون نوبت ۳۰۰۰ میلیارد وام گرفته حالا ایشون شور دوتا نون خودشو میزنه!!!"
-هوا ابریه خیابون هم شلوغه٬ پشت چراغ قرمز اولین نفر با ماشین ایستادم٬ ماشین بغلی آروم و قرار نداره و دائم گاز میده میفهمم میخواد بزنه توی قرمز و در بره ٬ تا پاشو از روی کلاچ برمیرداره میگم آقا خواهشا قانون رو رعایت کنید وگرنه چهارراه قفل میشه٬ نگاه عاقل اندر سفیهی بهم میکنه و میگه:"توی این مملکته بی قانون ۳۰۰۰میلیاردو بردن ی قلوپ آب هم کردن روش حالا تو فکر قانونگرایی افتادی!!!"
-دختره با یه وضع فجیع وایساده کنار خیابون و چند تا ماشین منتظر وقت شکارن! از کنارش رد شدم میگن خانم اگه یه خورده رعایت کنید اینهمه مزاحمتون نمیشن با بی محلی روشو برمیگردونه . پیرمردی در کنارمه میگه :" جوون مشکل ما ۲ تا نخ تار موی این دختر نیس مشکل اصلی ما اون ۳۰۰۰ میلیاردی که اختلاس کردن و رفتن!!!"
-سرکلاس کامپیوتر با بدبختی همه رو ساکت کردم و شروع کردم به درس دادن ٬ مبحث در مورد بیت و بایت و کیلو بایت و... هستش یکی از بچه ها دستشو میکنه بالا میگه آقا ما یه هارد ۳ترا بایتی خریدیم به نظرتون چند تا فیلم میشه توش کپی کنیم ؟بهش میگم به این راحتی ها پر نمیشه خیالت راحت باشه . بغل دستیش میگه آقا ۳ترا بایت یعنی چند بایت ؟میگم:" ۳۰۰۰ میلیارد بایت" .یه نگاهی به هم میکنن و بلند میزنن زیر خنده و من هاج و واج میمونم!!!
و این پایان قصه نیست ...قصه ای که تمام پشمهای فرهنگی ریسیده شده در طول سالیان را پنبه میکند ...!!!