حجاریان در سال 1387 در متن سند تاملات راهبردی بنا به دلایل خاصی! که خوشبختانه آشوبهای خیابانی خرداد 88 از آن دلایل خاص! رونمایی عینی میکند گامهای عملی و مشخصی را بهعنوان راهکاری مناسب و البته راهبردی برای رسیدن به «آرمان نهایی مدنظر» ارائه میدهد. او در گام اول مدعی میشود: «ايجاد و تثبيت يك بخش مردمسالار برخوردار از تكيهگاه اجتماعي سازمانيافته در درون حاكميت از طريق حضور فعال در انتخاباتها، هم به عنوان هدف دستيابي به قدرت و هم به عنوان وسيلهاي براي نهادينه كردن مردمسالاري و دامن زدن به عمل سياسي در عرصه عمومي موجهسازی کرده و عمل بدان را ضروری ميکند». البته در ادامه ماجرا وی و مشارکتیهای خودباخته غربزده با قیدی کاملا حساب شده تحت عنوان «مگر در شرايطي خاص كه هيچيك از اهداف تعريف شده جبهه [مشارکت] را براي رسيدن به مردمسالاري برآورده نكند»، راه را عملا برای عملیاتی کردن نظریه «خروج از حاکمیت» و خارجنشینی ضدانقلابمآبی و مثلا «تشکیل دولت در تبعید» بازمیگذارند. در حقیقت اتفاقات 2 سال اخیر رخ داده نزد موثرین جریان دوم خردادی و تلاش شرمآور چهرههای سرشناس جریان فتنه برای اخذ پناهندگی از غرب بویژه برنامهریزی ویژه موسوی و کروبی برای خروج از کشور برای پناهنده شدن به دامن آمریکاییها نشان روشنی از اصرار سازمانیافته این جریان درباره عمل به همان «شرایط خاص» پیشنهادی سند حجاریان دارد که ماجرای نفوذ محمدرضا مدحی در عمق این جریان علاوه بر دلالت بر قدرت امنیتی ایران اسلامی، حکایت از بیریشه بودن عمومی و اختصاصی جریان اپوزیسیون خارجنشین دارد. به هر حال عیان شدن ماجرای نفوذ مدحی در عالیترین رده تشکیلاتی راهاندازی شده از سوی دولت آمریکا و دولتهای غربی که بهزعم مسؤولان ارشد سازمان سیا تحت تدابیر شدید امنیتی و صرفا برای خروج جریان اپوزیسیون از بنبست سیاسی پس از افتضاح فتنه 88 تشکیل شد، ضربه سنگین و جبرانناپذیری بر پیکره سست و عنکبوتی ضدانقلاب خارجنشین بود.
در این میان شدت ضربه به حدی بالا بود که سازمان سیا در اقدامی کاملا منفعلانه و خفتبار برای ایجاد انحراف نزد افکار عمومی خیمهشببازی سرقت اطلاعات شخصی متقاضیان ورود به ایران را توسط پسر نابخرد رجب مزروعی کلید زده و مثلا با تغییر صدای نحس او به خیمهشببازی مسخرهشان وجاهت و سندیت! بینالمللی میبخشند که این ترفند مثلا بسیار پیچیده اطلاعاتی– امنیتی توسط عوامل فنی بخش «خبر 20:30» در عرض کمتر از چند ساعت رمزگشایی شده و به نمایش عمومی درمیآید تا همچنان برگ دیگری بر دفتر کهن خیانتهای امثال رجب مزروعی و دوم خردادیهای خائن افزوده شود.
سعید حجاریان در بخش تبیین «گامهاي راهبردي و الزامات آنها» در متن سند تاملات راهبردی گام دوم را دارای 2 وجه استراتژیک دانسته و همراه مشارکتیهای مجذوب آمریکای استعمارگر در این باب مینویسد: «وجه اول:گذار به حداكثر مردمسالاري ممكن در بخش تحت حاكميت مردمسالاران در حكومت. وجه دوم: فاصلهگيري از توتاليتاريسم، سلطانيسم و اقتدارگرايي نظامي با توجه به ساختار حقيقي قدرت و رفتن به سوي آزادسازي اقتصادي و تامين استقلال حوزه تصميمگيري اقتصادي از ملاحظات سياسي». البته همانگونه که کاملا پیداست سعید حجاریان میکوشد در وجه دوم با وجود اینکه از اوایل دهه 60 و همچنین در جریان انتخابات دوره دهم ریاستجمهوری طرفدار پر و پا قرص میرحسین موسوی، کاندیدای چپاندیش و واضع جریان کوپنیسم در دهه 60کشور بوده است با یک چرخش ایدئولوژیک، آزادسازی اقتصادی و تامين استقلال حوزه تصميمگيري اقتصادي از ملاحظات سياسي را راهکار مناسبی برای فاصلهگیری از یک توتالیسم سیاسی- اجتماعی معرفی کند که مثلا در حال حاضر محصول عدم اقبال مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره هفتم و هشتم و انتخابات دوره نهم و دهم ریاستجمهوری به اصلاحطلبان افراطی در ایران اسلامی است.
از سوی دیگر در پاییز 88 عید حجاریان در اعترافات داوطلبانه زنجیرهای خویش از زوایای جدید علل لزوم توجه خاص باند مشارکت به آزادسازی اقتصادی و تامین استقلال حوزه تصمیمگیری اقتصادی از ملاحظات سیاسی رازگشایی میکند و البته در این میان اشاره او به سیاستهای براندازانه تکنوکراتهای کارگزار دوران هاشمیرفسنجانی نیز جالب مینماید و شاید اجماع غیرقابل هضم و غیرمرسوم کارگزاران راست مدرن با مشارکتیهای چپ سنتی در انتخابات دوره نهم و دهم ریاستجمهوری و حتی پیشتر از آن یعنی هماهنگی کامل پشتپردهای در جریان انتخابات دوره هفتم و هشتم ریاستجمهوری ریشه در این سیاست قفلشکن داشته باشد. به هر طریق ممکن سعید حجاریان و تیم غربزده مشارکتیاش در متن سند تاملات راهبردی با اشاره به نقش گام سوم ضرورتهای راهبردی «گذار به مردمسالاری بیشتر در جهت رسیدن به آرمان مردمسالاري كامل و طی مراحل دموکراسی با استفاده از ظرفیتهای اختصاصی ساختار حقیقی قدرت در ایران»! پیششرط جالبی را نیز برای تضمین موفقیتآمیز بودن نسخه آمریکایی مردمسالاری در ایران مطرح میکنند. در واقع حجاریان در گام سوم بدون هرگونه توضیح اضافی، واژه بسیار مبهم «مردمسالاری بیشتر» را مورد توجه قرار میدهد و مدعی میشود: «اگر گامهاي فوق با موفقيت برداشته شود، ساختار حقيقي قدرت در ايران ظرفيت گذار مسالمتآميز و آرام به سوي دموكراسي مبتني بر نمايندگي و پس از آن ادامه سير تعميق دموكراسي را خواهد يافت».
از سوی دیگر در پاییز 88 عید حجاریان در اعترافات داوطلبانه زنجیرهای خویش از زوایای جدید علل لزوم توجه خاص باند مشارکت به آزادسازی اقتصادی و تامین استقلال حوزه تصمیمگیری اقتصادی از ملاحظات سیاسی رازگشایی میکند و البته در این میان اشاره او به سیاستهای براندازانه تکنوکراتهای کارگزار دوران هاشمیرفسنجانی نیز جالب مینماید و شاید اجماع غیرقابل هضم و غیرمرسوم کارگزاران راست مدرن با مشارکتیهای چپ سنتی در انتخابات دوره نهم و دهم ریاستجمهوری و حتی پیشتر از آن یعنی هماهنگی کامل پشتپردهای در جریان انتخابات دوره هفتم و هشتم ریاستجمهوری ریشه در این سیاست قفلشکن داشته باشد. به هر طریق ممکن سعید حجاریان و تیم غربزده مشارکتیاش در متن سند تاملات راهبردی با اشاره به نقش گام سوم ضرورتهای راهبردی «گذار به مردمسالاری بیشتر در جهت رسیدن به آرمان مردمسالاري كامل و طی مراحل دموکراسی با استفاده از ظرفیتهای اختصاصی ساختار حقیقی قدرت در ایران»! پیششرط جالبی را نیز برای تضمین موفقیتآمیز بودن نسخه آمریکایی مردمسالاری در ایران مطرح میکنند. در واقع حجاریان در گام سوم بدون هرگونه توضیح اضافی، واژه بسیار مبهم «مردمسالاری بیشتر» را مورد توجه قرار میدهد و مدعی میشود: «اگر گامهاي فوق با موفقيت برداشته شود، ساختار حقيقي قدرت در ايران ظرفيت گذار مسالمتآميز و آرام به سوي دموكراسي مبتني بر نمايندگي و پس از آن ادامه سير تعميق دموكراسي را خواهد يافت».

