۱۹ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۰

این سوالات سخت ترین سوالات عمرم بود

یکی شون پرسید راستی این روسری هایی که تا اینجاست برای چیه؟ دستش رو گذاشته بود وسط کله اش منظورش روسری های عقب خواهر های بدحجاب بود.
کد خبر : ۲۵۲۰۵
به گزارش صراط نیوز وحید اشتری در وبلاگ عصر روح الله نوشت:

"انقلاب که شد من 13 یا 14 سال بیشتر نداشتم. همه چیز خوب یادم هست. از اسلام یه حجاب نصفه و نیمه برامون مونده بود و یه سری اعمال و رفتار بر حسب عادت. نماز و روزه های تکراری که ازش نه انقلابی بیرون میومد نه مبارزه ای علیه ظلم و ستم. بدجوری در ذلت به سر می بردیم. کار به جایی رسیده بود که حتی ما که هیئت داشتیم شاید باورت نشه پذیرایی بعد از هیئت رو زنهای بی حجاب و بد پوشش انجام میدادن. اینها رو میگم که بدونی اسلام اینقدر روز به روز داشت مظلوم میشد. ما نماز که میخوندیم مردم یه جوری نگاهمون می کردن که انگار داریم کارای عجیب و غریب می کنیم. با خودشون می گفتن اینا دیگه کی اند. خلاصه.... تا اینکه به قول امام شما انفجار نور رخ داد. فقط کافیه آمار عجیب و غریب زنهای محجبه و گسترش اسلام رو تو اونجا ببینی تا بفهمی چه اتفاقی افتاده. ما دیگه از مظلومیت در اومدیم. تو خواب هم نمی دیدیم یه روز اینقدر در ارکان حکومت و در افکار عمومی نفوذ پیدا کنیم که یک حزب برای اینکه رای بیاره مجبور بشه علیه اسرائیل و آمریکا حرفهای تند بزنه تا نظر مسلمون ها رو جلب کنه. ما اینقدر عزت پیدا کردیم. میدونی؟ باید تو شرایط باشی تا بفهمی چی میگم! تاثیراتی که انقلاب شما اونجا گذاشته فراتر از حد تصوره! البته من میدونم فقط اونجا نیست. همین اتفاقاتی که الان تو دنیا داره میفته هم متاثر از همون عزتی بود که امام به مسلمونها بخشید . شاید فکر کنی این تفسیرم افراطی باشه ولی ما معتقدیم کاری که امام برای اسلام و مسلمونها و زنده کردن دوباره دین شون کرد کمتر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله سلم) نبود"

علی کیران با اطلاعاتی که داد الآن حدودا 47 یا 8 ساله است. یک نفر از اعضای تایدر یکی از تشکل های مسلمان ترکیه که وظیفه اش شناسایی و سازماندهی دانشجویان مسلمان و انقلابی ترکیه است که بیشترشون متعلق به استان ایقدیر ترکیه هستند و چند روزی رو الان تو اردوگاه جمارون مهمون ایرانی ها هستند. بخاطر زبونشون که ترکی آذریه ارتباط برقرار کردن باهاشون خیلی راحته درست مثل تبریزی ها و اردبیلی ها و حتی نزدیک به زنجانی های خودمون حرف میزنن. جالبه تاثیری که اینها از انقلاب گرفتند دست کمی از تصورات پاراچناری ها و حرفهاشون و دلبستگی های شدیدشون به انقلاب نداره ! جلسه گپ و گفت با پاراچناری ها و آشنایی با تصورات عجیب و غریب شون از انقلاب و امام و آقا تو دفتر جنبش کار قشنگی بود که به زحمت آقای سهیل کریمی برای دانشجوهای ایرانی میسر شده بود و گپ و گفت با بچه های ترکیه وعلی کیران ایندفعه تو سونا و جکوزی و محوطه اردوگاه جماران به زحمت محمد ایلماز و پدرشون و مسئولان تایدر انجام شده بود.

هر دوتاش خیلی دلچسب بود و این تحلیل های فرزندان انقلاب تو اون طرف دنیا از اخبار داخلی ایران و حرف های جالب و قشنگ از مواضع هاشمی و آقا و خاتمی و فتنه و دکتر و مهندس و این دنبال کردن های اخبار ریز به ریز آدم رو دیوونه می کنه از دلبستگی های شدیدی که اینها به انقلاب دارن. ماجرا همون ماجراست ایندفعه تو ترکیه و صدور انقلاب کشکی کشکی به لطف خدا و عدم توجه جدی مسئولین در فضای دیپلماسی عمومی و البته اینجا هم یه پتانسیل قوی ناشناخته دیگه .

سرشام به خدمتکار رستوران گفتم بی زحمت این نوشابه ها رو برگردونید یا زمزم بیارید یا دوغ! یکی از ترکیه ها که اتفاقا دبیرستانی هم بود پرسید چرا؟ بهش گفتم ما تو ایران محصول اسرائیلی نمی خوریم . رهبر محصولاتی که پولش گلوله میشه تو سینه برادرانمون رو حروم اعلام کردن. دو سه تاشون مرجع تقلیدشون آقا بود. احساس کردم با خجالت همدیگر رو نگاه کردن. یکی شون می خواست یه جوری یه چیزی بگه گفت البته ما چون تو ترکیه حکومتمون اسلامی نیست هیچ چاره دیگه ای به جز این نداریم و می خوریم و گرنه ما هم نمی خوردیم. گفتم مزه اش که خیلی خوشمزه است فقط شماها که کشتی میفرستید به غزه شهید هم میدید حتما میدونید اسرائیلی ها به به ریش مون میخندن اگر این نوشابه ها رو بخوریم بعد دوباره اونها با پولش گلوله بخرن خودمون رو بزنن ! خودشون زدن زیر خنده ! یه ربعی ترکی هی به هم تکه مینداختیم دوباره همگی با هم میزدیم زیر خنده! فکر کنم الحمدلله مطلب جا افتاد.

بحث داشت تموم میشد یکیشون یه نوشابه از میز بغل برداشت گفت راستی اینها اگر حروم اعلام شدن حکومت شما که اسلامیه اینها تو رستورانهاتون چیکار می کنن؟ یک دفعه هنگ کردم! گفتم چی بگم؟ زور زدم بهشون گفتم البته یه سری تشکل ها و سازمانها دارن به دولت فشار میارن که از واردات این کالاها دست برداره ضمن اینکه یه سری کمیته ها هم دارن آمار دقیق لیست اقلام کالاهای اسرائیلی رو در میارن که یواش یواش وارداتش حذف شه! فکر کنم اقدامات جمهوری اسلامی رو یه ماله کشی درست و حسابی کردم . ظاهرا به خیر گذشت!

بعد از شام یکی شون پرسید راستی این روسری هایی که تا اینجاست برای چیه؟ دستش رو گذاشته بود وسط کله اش منظورش روسری های عقب خواهر های بدحجاب بود. براش جالب بود چون تو کشورش مردم یا بی حجاب اند و بد ظاهر یا محجبه اند و پوشیده این شکلی اش رو ندیده بوده ظاهرا! گفتم بیا اینهم از صدور انقلاب! ببین وسط اینهمه دیدینی تو شهر رفته به چی گیر داده! واقعا نمی دونستم چی بگم! چند دقیقه سکوت کردم. گفتم فرق ام القرا با کشور شما اینه که اینجا حجاب اجباریه! یعنی اینجا همه باید حجاب داشته باشن برخلاف شما که واسه محجبه ها محدودیت هست اینجا برای غیر محجبه ها محدودیت وجود داره! اینها مجبورن علی رغم میل باطنی شون یه جوری با حجاب بیان بیرون. البته این تقصیر ما بود که بعد از 30 سال هنوز نتونستیم پیش پا افتاده ترین ارزش های اسلامی رو برای برخی از مردم مون جا بندازیم ولی بالاخره قانونه دیگه! باید با قانون شکن یه شکلی برخورد شه که انجام قانون براش اعتقاد بشه! تو دلم گفتم آره ارواح شکمت عجب برخورد قشنگ و تاثیر گذاری هم میشه!