۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۷:۵۳

مادری‌که شب‌زایمان‌فهمید بارداراست!

دکتر سونوگرافی از من پرسید، چرا مراجعه کرده‌ای و من در پاسخ گفتم درد در ناحیه شکم. دکتر سونوگراف با تعجب گفت یعنی نمی‌دانی که بچه‌ات دارد به دنیا می‌آید؟! واقعا از این صحبت دکتر تعجب کرده بودم. باورم نمی‌شد، بی‌هوش شدم...
کد خبر : ۲۱۸۹۷
فردانيوز:

«باور» دختر چند ماهه‌ای است که خصوصیات عجیبی دارد، عجیب‌ترین خصوصیت او این بود که تا پیش از به دنیا آمدنش، مادرش از باردار بودن خود خبر نداشت! اتفاقی عجیب در علم پزشکی - کودکی که به طرز عجیبی به دنیا آمد، پس از تولدش هم خصوصیات عجیبی دارد و به اذعان پزشکان، از هوش بالایی برخوردار است. اما این‌که چرا مادر این کودک، متوجه نشد که 37 هفته فرزندش را باردار است، در نوع خود جالب می‌‌باشد.

دیگر خصوصیات عجیب این کودک را از زبان مادرش بشنوید.

از 4، 5 روزگی مرا می‌شناخت

می‌گوید: «همان طور که می‌دانید وقتی بچه‌ها تازه به دنیا می‌آیند نمی‌توانند گردن خودشان را ثابت نگه دارند، ولی «باور» برعکس بچه‌های هم‌سنش کاملا گردنش را به اختیار خود نگه می‌داشت و از همان ابتدای تولد با کنجکاوی به اطرافش نگاهش می‌کرد. 4، 5 روزش بود که متوجه شدم مرا به خوبی می‌شناسد و در 10 روزگی افراد را از اشیاء تشخیص می‌دهد. «باور» از همان ابتدای تولدش به راحتی می‌نشست و این ویژگی‌ها همه نشان‌دهنده این بود که «باور» از هم سن و سالان خود متمایز است.»

جلوتر از دیگر نوزادان!؟

مادر می‌گوید: «باور از زمانی که به دنیا آمده از نظر جسمی، فکری، رشدی و رشد مغزی خیلی جلوتر از بچه‌های هم سن و سالش است. از همان ابتدای تولد، شاید از چند روزگی وقتی من با او صحبت می‌کردم به صحبت‌هایم به دقت گوش می‌داد. باور با حمام رابطه خوبی دارد و از بودن در حمام لذت می‌برد و هیچ شکایتی نمی‌کند. بچه‌های هم‌سن و سال باور اکثرا با حمام مشکل دارند و این یکی از مواردی است که او را از دیگر بچه‌ها متمایز می‌سازد. باور از نظر شناخت افراد و اشیا نیز بسیار متفاوت است. به نکات مثبت حساس است و با افراد غریبه‌ای که با او رابطه مثبت و خوبی داشته باشند به سرعت ارتباط عاطفی برقرار می‌کند.»

از بارداری‌ام خبر نداشتم

عجیب‌ترین نکته این بارداری را بخوانید، مادر باور می‌گوید: «من تا دو یا سه شب قبل از تولد باور از بارداری‌ام هیچ اطلاعی نداشتم و در ظاهر و جسم من هیچ آثاری وجود نداشت، پزشکان و دوستانم هم که با آنها در ارتباط بودم از ظاهر من متوجه هیچ علامتی از بارداری نشده بودند. حتی پزشک متخصص زنان که من در دو یا سه ماهگی بارداری‌ام به او مراجعه کرده بودم هم نتوانسته بود آن را تشخیص دهد. من در آن دوران شش ماه تحت نظر پزشک متخصص زنان بودم ولی متوجه نشده بود که باردارم!» او می‌گوید: «خودم هم هیچ احساس خستگی و سنگینی نمی‌کردم.»

او همچنین ادامه می‌دهد: «حتی پزشکان متخصص زنان و زایمان هم به من گفته بودند اگر تصمیم به بارداری گرفتم باید تحت درمان قرار گیرم و جالب این‌که من هیچ تصمیمی برای بچه‌دار شدن نداشتم.» مشکلی داشتم و به یک متخصص مراجعه کردم، نگو آن زمان دو ماه باردار بودم، اما پزشکان به این موضوع شک نکرده بودند. عجیب این‌که در آزمایشات هم، هیچ نشانه‌ای مبنی بر بارداری من یافت نشد. MRI مغزی هم یکی از مراحل درمانی من بود زیرا فکر می‌کردند که شاید علت بالا رفتن پرولاکتین خون من تومور باشد ولی هیچ تومور و مشکل مغزی هم در من دیده نشد. او می‌گوید: «نکته عجیب‌تر این بود که من خیلی ورزش می‌کردم، حتی تقریبا 10 روز قبل از وضع حمل، در استخر و از ارتفاع شیرجه رفتم.»

همان شب فهمیدم باردارم

شب آخری که فردای آن باور به دنیا آمد دردهای بسیار شدیدی در ناحیه شکم احساس کردم. قبل از آن باید بگویم من در طول این مدت به غیر از داروهایی که پزشک زنان برایم تجویز کرده بود و خیلی هم خطرناک بودند داروهای گیاهی را که به شدت برای جنین خطرناک است، نیز مصرف می‌کردم. شب آخر وقتی با این علایم درد به بیمارستان مراجعه کردم، پزشک اورژانس، رادیولوژی و سونوگرافی تجویز می‌کند، همان طور که می‌دانید همه اینها برای جنین بسیار خطرناک است، آنها احتمال می‌دادند که کیست یا آپاندیس است و باید روی من جراحی انجام دهند. ساعت 10 صبح قبل از این که به اتاق عمل بروم پزشک مرا مجددا برای سونوگرافی آماده کرد. دکتر سونوگرافی از من پرسید، چرا مراجعه کرده‌ای و من در پاسخ گفتم درد در ناحیه شکم. دکتر سونوگراف با تعجب گفت یعنی نمی‌دانی که بچه‌ات دارد به دنیا می‌آید؟! واقعا از این صحبت دکتر تعجب کرده بودم. باورم نمی‌شد، بی‌هوش شدم... در آن بیمارستان زایشگاه نبود، از این رو مرا به زایشگاه منتقل کردند.

دکتر عبدالحسین پشـتیبان متخصص کودکان می‌گوید: شیرخوار «باور هنرجو» از نظر تکامل، رشد مغزی و توجه به محیط اطراف در حد بالایی قرار دارد و از هوش خلاق برخوردار است.

همچنین دکتر هادی بخشنده می‌گوید: «مورخ 8/10/88 خانم جوانی مراجعه کرد که از درد شکم در عذاب بود... از وی سونوگرافی به عمل آوردیم و متوجه شدیم که وی 37 هفته است حامله بوده، وقتی به او گفتیم، او اظهار بی‌اطلاعی کرد و این برای ما هم عجیب بود. او به ما گفت که ماه‌هاست زیرنظر یک متخصص زنان است، چگونه باردارم که خودم متوجه نشده‌ام، پزشکم هم متوجه نشده، مگر امکان دارد...» دکتر هادی بخشنده می‌گوید: «علایمی که بیمار داشته در واقع دردهای زایمانی بود، که با نگهداری، پیشگیری و ارجاع او به بیمارستان زنان، منجر به تولد ناباورانه نوزادی دیدنی به نام «باور» شد.»

نظرات بینندگان
مصطفي
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۸
۴
سبحان الله...الله اكبر...تبارك الله احسن الخالقين...وقتي اراده ذات اقدس الهي به انجام كاري تعلق گيرد، ديگر به لوازم بشري نياز نيست و اجازه هيچ موجودي هم لازم نيست. چون او بر هر چيز محيط است.
خدا اين نوزاد را سالم و صالح حفظ فرمايد.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۸
۱
۱
بچه اش قد نخود بود ؟
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۵۴ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۸
۱
این خبر خیلی وقت پیش توی خانواده سبز چاپ شده .
به نظر من این خانم با این حرفاش گلاب گرفته روی هرچی علم و دانش پزشکیه . دکتر زنانی که نتونه بارداری رو تشخیص بده قابله هم نیست چه برسه پزشک .
مجله سرنخ روزنامه همشهری در پاسخ به درخواست یکی از خوانندگان برای تهیه گزارش از این خانم نوشته بود که مستندات کافی نداریم تا بخواهیم گزارش تهیه کنیم .
راستی منم تا وقتی یه سالم شد مامانم از به دنیا اومدنم خبر نداشت !!!!!!!
سامان الف
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۹
۲
۲
فکر کنم آقای چیز هم اینجوری به دنیا اومد که این طوری نابغه شد!! :دی
ناشناس
|
Japan
|
۰۰:۱۲ - ۱۳۹۰/۰۲/۳۰
خب دکترهای ایرانند دیگه ! تعجبی نداره !من خودم 4سال برنشیت داشتم توی یکی از این کلانشهرها هر چی دکتر رفتم هیچکس متو جه نشد نزدیک بود دچار آسم و خفگی بشم آخرش با نذر مامانم بالاخره یک دکتر به برنشیت من شک کرد!خدا به ما ایرانیها رحم کنه ! اما این بچه از آب گذشتس هیچی نشه بچه خوش شانسی میشه!