صراط - حسین قدیانی نویسنده توانمند اصولگرا، در هفته ای که گذشت روزهای سختی را گذراند. عده ای او را به دشمنی با دستگاه قضا متهم کردند و عده ای دیگر او را بخشی از بازی ای خواندند که باند منحرف برخی اطرافیان رئیس جمهور صحنه گردان اصلی آنند. اما انتشار یادداشت نسبتا طولانی آقای قدیانی در کیهان چهارشنبه پرده از همه چیز برداشت. یادداشتی که در ادامه با هم خواهیم خواند.
.......................................................................................................................................................
نمي دانم حاج حسين شريعتمداري اجازه مي دهد تا از تريبون «كيهان» اين يادداشت را كه كمي تا قسمتي حديث نفس است، بنگارم يا نه. هرچه باداباد؛ مي نويسمش، تا چه باشد نظر استاد. و حيف اگر من باب تواضع يا كرامت يا هرچه، حذف كند اين شعر را... كه گفت: «بي پير نرو تو در خرابات، هرچند سكندر زماني». القصه؛ اين روزها نامه اي از من در وبلاگ «قطعه 26» كه سخني صريح و صميمي اما كمي تا قسمتي خيلي تند خطاب به رياست محترم قوه قضاييه بود، زيادتر از آنكه بايد سروصدا كرد. آن نامه مطالبه محاكمه سران فتنه بود از دستگاه قضا كه دست برقضا و متاثر از خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه، در بعضي جملات و عبارات از مسير انصاف خارج شد و به نوعي به جاي سران فتنه، به محاكمه قوه قضاييه و ايضا اخوان لاريجاني منجر شد. من نويسنده ام و نويسنده جماعت، گاه از كوره در مي رود. اين هم از بد بودن مضاعف فتنه گران است كه گاه ميانه ما افسران جنگ نرم را با قوه قضاييه ناراست مي كند. قبول دارم كه برخي از تعابيرم خطاب به رياست دستگاه قضا جناب آملي لاريجاني كه مولاي ما از ايشان به عنوان «دانشمندي جوان» ياد كرده اند، درست نبود. نيز در نقد رئيس محترم قوه مقننه بهتر بود برخي تعابير را به كار نمي بردم اما روح آن نوشته را صرف نظر از برخي كلمات و بعضي جملات هنوز هم قبول دارم. من خود دل شكسته ام اين روزها اما دلي اگر اين وسط شكسته ام، عذر مي خواهم. اين همه از آن روست كه ما به شدت مضاعف عاشق نظام مقدس جمهوري اسلامي هستيم و اين عشق هرچه بگذرد در قلوب ما بيشتر مي شود. هيچ چيز نمي تواند مانع استمرار عشق مستمر ما به ولايت فقيه شود. هرلحظه و هرجور كه بگذرد، ما پروانه تر مي شويم شمع ولايت را و ستاره تر مي شويم حضرت ماه را. ما اما جوانيم و اهل شور و شر. به شدت انقلابي و اگر تعبير به غلط نشود حتي مي خواهم ادعا كنم كه در راه دفاع از انقلاب اسلامي و در برابر زياده گويي سران كفر و سران فتنه تخس هم هستيم. پس مطالبه ما از دستگاه قضا مبني بر محاكمه سران فتنه همچنان به قوت خود باقي است. در اين باب نكته ها هست كه مي نويسم:
1- بيني و بين الله آن نامه را خود نوشتم. بي هيچ سفارشي. خدا را و بعد اساتيدم شريعتمداري و صفارهرندي را و ايضا بچه هاي «وطن امروز» را شاهد مي گيرم كه تاكنون به سفارش احدي، قلمي ولو در حد يك كلمه نزده ام. آن نامه را خوب يا بد خودم نوشتم. في المثل آنجا كه روزي لازم ديدم جناب مشايي را نقد كنم، سفارشي از برادران محترم لاريجاني در كار نبود و آنجا كه لازم ديدم خطاب به رياست محترم قوه قضاييه نامه اي بنويسم، توصيه اي از دفتر رئيس دفتر رئيس جمهور در كار نبود كه من درست مثل ديگر اهالي نسل 9 دي قلم گران قيمت خود را فقط به لبخند رضايت خامنه اي مي فروشم. قلم كه هيچ، نسل من حاضر است هزار بار جان دهد به قيمت فقط يك لبخند بر لب مبارك اين علمدار علوي تبار انقلاب. اين پسر فاطمه و اين نايب برحق حضرت بقيه الله. نشان به نشان همين اشكي كه الان گرم كرده 2 چشمان ترم را. همواره سعي ام بر اين بوده كه در صراط حق، قلم برانم اما چه كنم كه اين روزها هرچه بنويسي، جور ديگري تحليل مي شود. نكته بعدي را با دقت بخوانيد.
2- از رياست محترم قوه مجريه بابت تقدير از خود به خاطر تاليف كتاب «نه ده» به رسم ادب تشكر مي كنم اما در همين باب چند حرف دارم:
الف- نسخه اي از كتاب «نه ده» را همان آغازين روزهاي انتشار تقديم دكتر احمدي نژاد كردم. بي شك اين تقدير اگر در همان روزها صورت مي گرفت، بيشتر به دل من مي چسبيد و حتم دارم در آن صورت، «كيهان» نيز با افتخار خبر تقدير رئيس جمهور از نويسنده اي كه قلم زني را از همين كيهان آموخته، كار مي كرد.
ب- در روزهاي گذشته جريان مشايي سخت مشغول كار بود. سايت هوادارش در به در دنبال مصاحبه با من بود، لابد براي اينكه عليه اخوان لاريجاني، چيزهاي ديگري و اين بار به سفارش بگويم! قبول نكردم. نيز فلان و بهمان وبلاگ نويس كه دست بر قضا انتقادات امثال من و مهدي محمدي از مشايي را با توهين و افترا پاسخ داده بودند، پيامك مي دادند و مرا «داداش حسين» خطاب مي كردند كه؛ همين طور و به همين تندي برو، ما هوايت را داريم! محل نگذاشتم. پيغام و پسغام هاي ديگر هم به هكذا. من اما به همان صداقت كه از قوه قضاييه انتقاد كردم، لاجرم اين را هم به اين دوستان مي گويم؛ هرگز راضي به اختلاف افكني ميان قواي 3 گانه نبوده و نيستم. اين را از آن جهت مي گويم كه ديگر عده اي قصد نكنند از آب گل آلود، ماهي مسئله سازي صيد كنند.
ج- اين را هم از آن طرف قبول دارم؛ عده اي به قصد نقد مشايي، درصدد تخريب احمدي نژاد عزيز هستند. كدام عده؟ 2 عده. يكي برخي از سايت هاي نزديك به خواص بي بصيرت و ديگري رسانه هاي دوم خردادي. بگذريم كه اخيرا دوم خردادي ها بعضا سخنان مشايي را تيتر يك مي كنند به قصد تاييد تا 2 كار كرده باشند؛ يكي اينكه مشايي را به زعم خود مسئله اول كشور كنند و ديگر اينكه فاصله بياندازند ميان دوستان حقيقي احمدي نژاد با رئيس جمهور. اصولگرايان اما اغلب منتقد مشايي اند. با اين همه خدمات دولت را رسانه هاي همين اصولگرايان بيش از همه پوشش مي دهند. يعني كه مهمترين هواداران خدمات بي شمار دولت فعلي، آن دسته از منتقدين مشايي هستند كه خوبي هاي فراوان دولت را تمجيد مي كنند و اندك اشتباهات دولت را نقد. و مي بينيم عده اي دقيقا عكس اين كار را مي كنند. نقاط تيره و تار دولت را برجسته مي كنند، مشايي را تيتر يك مي كنند و اصلا كاري ندارند كه ستايشي از دولت كنند و كمكي به دولت كنند مثلا به همين طرح عظيم هدفمندي يارانه ها. خوب ديدن معايب كم اين دولت و بد ديدن خوبي هاي بي شمار اين دولت، قطعا مرضي رضاي خدا نيست و بيانگر وجود پاره اي امراض حزبي و جناحي در دل كساني است كه چنين مي كنند.
د- به كدام هدف جريان جناب مشايي در آغاز طرح هدفمندي يارانه ها كه دولت بيش از پيش به آرامش و طمانينه نياز دارد، اين عزل و نصب ها را و با اين كيفيت بعضا غصه دار، بار دولت مي كند؟ جريان مشايي چه از جان خدمت رساني دولت و چه از جان راي ما به احمدي نژاد مي خواهد؟ من يك سؤال خيلي واضح دارم؛ در برگه راي مان نوشتيم احمدي نژاد يا مشايي؟ متاسفانه اين بار به جاي جنبش سبز كه البته حرف مفت مي زد، ما بايد ادعا كنيم كه تقلب شده! چرا عده اي احمدي نژاد را مشايي خوانده و مي خوانند؟ ميان مقوله خدمت به ملت، با اين همه مسئله سازي كه جناب مشايي مي كند چيست؟ چرا اين جريان در برابر كلمه ساري و جاري احمدي نژاد، به اين بزرگي از مشايي، «ويرگول» ساخته اند؟ اين جملات را لطفا شعارگونه نخوانيد. من دليل دارم براي حرف هايي كه مي زنم. آيا عجيب نيست؛ تاكنون رسانه هاي نزديك به جريان جناب مشايي، بيشتر خدمات دولت را انعكاس داده اند يا سخنان مشايي را؟ هم الان اين جريان اطلاع رساني پيامكي هم مي كند. آيا اين مسئله براي شخص رئيس جمهور جاي تامل ندارد كه چرا در پيامك هايي كه امثال من از اين جريان مي بينيم و مي خوانيم، سخنان مشايي به كرات هست اما خدمات دولت ولو به ندرت، بخشي از اين سيل پيامك ها را شامل نمي شود؟ چرا اين جريان پيامك مي كند و پيام مي دهد كه آقاي مشايي چه اظهارنظر تازه اي در باب موسيقي گرفته تا نحوه مديريت پيامبران داشته اما اين را پيامك نمي كند كه به دست مديران خادم همين دولت، به فلان روستا برق و گاز داده شده و اينترنت داده شده و در فلان جا سدي زده شده و در بهمان جا جاده اي كشيده شده و در آن منطقه مرزي، بيمارستاني با شكوه افتتاح شده؟ دكتر احمدي نژاد از همين جا مي تواند پي ببرد كه دوستدار ايشان ماييم يا جناب مشايي؟ اصول گرايانند يا جريان مشايي؟ آقاي احمدي نژاد! باور كنيد ما شما را از مشايي بيشتر دوست داريم. 2 دستي چسبيده ايم شما را و به اين راحتي رهاي تان نمي كنيم. اگر جريان مشايي، سخنان ايشان را منعكس مي كند، ما خدمات دولت شما را پوشش مي دهيم. اگر مشايي براي شما مسئله درست مي كند، ما سعي مان بر اين است قطار دولت از ريل خدمت خارج نشود. حال جواب دهيد ما را. ما بيشتر شما را دوست داريم و در اين دوستي صادق هستيم يا مشايي؟ آن زمان كه آن خانم جوان در قم حلقه ازدواجش را خرج ستاد شما كرد، آن زمان كه ما با اشك و دعا و نذر و نياز براي موفقيت شما آرزوهاي قشنگ داشتيم، مشايي كجا بود؟ مشايي كجا بود آن روز كه پيرمرد بوشهري از 300 هزار تومان پس انداز كل زندگي اش 200 هزار تومان خرج ستاد انتخابات شما كرد؟ لحظه اي تدبر كنيد در اين موارد آقاي رئيس جمهور.
هـ - در باب انحراف اين جريان حرف ها هست. يكي هم اينكه اين جريان عمدتا به جاي «ولايت فقيه» مي گويد «ولايت»! ولايت خالي يعني چه؟ «ولايت خالي» يعني ولايت فقيه نباشد و ولايت چه كسي باشد! لطفا نگوييد «ولايت امام زمان»، كه شما ولايت را بي پسوند به كار مي بريد. در ثاني، جز از طريق حضرت ماه نمي توان متوسل به خورشيد شد. واسطه رابطه ما با امام زمان، فقط و فقط نائب ايشان خامنه اي است و احدي از حضرت ماه دامت بركاته به جناب خورشيد عجل الله نزديك تر نيست. (خوانندگان صلواتي بفرستند) اينجاست كه ما مجبور مي شويم اين ولايت خالي را با برخي اظهار فضل هاي جناب رئيس دفتر پيوند بزنيم و آنرا «ولايت مشايي» بخوانيم و البته به همچين ولايتي بخنديم! و آيا اين ولايت جديد الاحداث قصد ندارد ولايت فقيهي ها را از گرد احمدي نژاد دور كند؟
3- اميدوارم با اين نوشته و چيزهاي ديگري كه در همين مقال خواهيم نوشت، ديگر كسي با من از آن نامه سخن نگويد و تقاضاي گفت وگو نكند. آن نامه را كاملا صادقانه و كمي تند نوشتم. به آنهايي كه شبهه براي شان پيش آمده مي گويم؛ من و نسل من و من جمله افسران جنگ نرم در فضاي سايبر و به خصوص دوستان عزيز وبلاگ نويس كه حمايتي كردند، نسبتي با جريان ضد روحانيت نداريم كه عمر ما اغلب پاي منبر روحانيت معزز سپري شده.
حتي يادمان داده اند بزرگان مان كه اگر در راهي، چشم مان به يك طلبه، به يك روحاني افتاد، چه مي شناسيمش، چه نمي شناسيمش، به احترام لباس مقدس پيامبر و به حرمت لباس تبليغ دين خدا به گرمي «سلام» كنيم. آن نامه هم «والسلام» در آخر داشت كه در خود «سلام» نهفته داشت و چه بهتر بود اين «سلام» همان اول نامه مي آمد.
4- من هم خيلي چيزها را مي دانم و من هم درك مي كنم مصلحت نظام را. اتفاقا در همين كيهان نوشته اي نوشتم با عنوان «عروسكان فتنه شب بازي» كه متاسفانه اندازه اين نامه ديده نشد. آنجا نوشتم كه مصلحت سنجي نظام چنان بلايي بر سر سران كفر و سران فتنه آورده كه از چشم عالم و آدم افتاده اند. سران كفر هر جا مي روند ولو در اروپا با شعار «مرگ بر آمريكا»ي ملت ما كه سخت جهاني شده، روبرو مي شوند. سران فتنه هم كه از اوضاع شان حرفي نزنيم، بهتر است. شان اين نوشته را پايين نياورم بهتر است. مصلحت سنجي نظام ما وقتي اين بلا را سر سران كفر و فتنه آورده، ما بچه بسيجي هاي بعضا تخس را تحريك مي كند كه اگر دستگاه قضايي همين نظام با عدالت با اين ميكروب هاي سياسي رفتار كند، چه خواهد شد! و اما مصلحت را در نظام ما اين خامنه اي است كه با حكمت مي سنجد كه مجمع تشخيص بي شك زير نظر رهبري عزيز است. الان همان اندازه كه دوست فهميده، شايد هم بيشتر دشمن ملتفت شده كه خامنه اي، خميني ديگر است. بچه بسيجي از همه بيشتر در اين نظام قانون پذير است. بچه بسيجي يكي هم براي حفظ همين قانون اساسي بود كه در فتنه سال 88 جان بر دست گرفت و بعضا جان داد اما به احدي از دشمن داخلي و خارجي باج نداد.
در رژيم طاغوت، جايي پشت چراغ قرمز خيابان، سيدالشهداي انقلاب، بهشتي مظلوم به آقاي قرائتي گفت: كه ما نظام را قبول نداريم، نظم را كه قبول داريم. هم الان حرف ما فرزندان معنوي آن شهيد والامقام اين است: ما نظم را قانون را قانون اساسي را هر قانوني از اين نظام الهي را قبول داريم اما براي اين نظام، براي انقلاب اسلامي، نه كه قبول داريم، اصلا قبول داريم چيست؟ و ما كه باشيم كه اين نظام را قبول داشته و يا قبول نداشته باشيم؟ اينجا سخن ما اين است: هزار بار آرزو داريم كه جان دهيم برايش. جايي در آن نامه هم اگر نوشتم كه قانون براي ما وصيت نامه شهداست. فكر كنم بد فهميده شد كه دلم را سخت شكست. هم الان هم با ديدگان تر دارم مي نويسم، مگر چه بوده و چه است اين وصيت نامه شهيدان؟ آيا جز عمل به اسلام و ولايت فقيه؟ آيا ميان وصيت نامه شهيدان با قانون اساسي افتراقي هست، آيا قانون اساسي چيزي غير از عمل به اسلام و دستورات ولايت فقيه است؟ آيا خميني بت شكن نگفت كه؛ عرفا 04 سال عبادت كردند، قبول باشد؛ يك بار هم وصيت نامه شهدا را بخوانند؟ آيا خامنه اي نگفت كه؛ «راه را با وجود شهدا با وجود وصاياي اين ستاره ها مي توان شناخت»؟ يكي چون من وقتي حرف از دل مي زند كه قانون اساسي ما وصيت نامه شهداست، اين يعني احترام محض به قانون اساسي و با دلي شكسته مي نويسم كه اين يعني افزودن بر شان و مقام اين قانون، نه تخطي از قانون. و اين البته يعني كه از ياد نبريم. ما همه چيز اين نظام را مديون شهدايي هستيم كه از زن و زندگي و بچه و خانه و كاشانه خود گذشتند و لحظاتي قبل از شهادت در «كانال حنظله» در سه راهي شهادت در جزيره مجنون در والفجر 8 در كربلاي 5 در خيبر و بدر در بيت المقدس و فتح المبين در فكه و در فاو با سربند عباس ام البنين گفتند: «سلام ما را به امام برسانيد و بگوييد تا آخرين قطره خون مان مردانه ايستاديم.» و بعد سلامي فرستادند به سيدالشهدا و لبخندي زدند بر لب و رفتند اغلب با لب تشنه چون عباس بن علي... گفت: «با نگاه آخرينش خنده كرد، ماندگان را تا ابد شرمنده كرد.»
5- جايي از نامه اما نوشتم كه اگر دستگاه قضايي چنان نكند، ما چنين مي كنيم. اولا؛ حقيري چون من با كدام عده و عده مي خواهد چنان و چنين بكند؟ ثانيا؛ آن همه كه در بالا نوشتم معلوم آمد نظرم چيست نسبت به احترام به قانون، ثالثاً؛ خواستم با آن جمله، حساب كار دست سران كفر بيايد. سران فتنه را ما اصلا عددي نمي دانيم. انصافاً گلاويز شدن با شيخ بي سواد، كار ماست يا آراي باطله؟ رابعاً؛ همين هم نشان داد كه در اين نظام اجراي عدالت، بچه بسيجي و غيربسيجي نمي شناسد. اتفاقاً اين حسن نظام ماست. خامساً؛ چونان دزدي كه پز مي داد در بازار كوفه كه «علي» دست مرا بريده، من هم پز مي دهم كه منصوب رهبرم، نماينده سيد علي در دستگاه قضا مرا نقد كرد. حتي تنبيه كرد. منصوب رهبرم هر كسي را نقد و تنبيه نمي كند. سادساً؛ سران كفر و فتنه خوابش را ببينند كه لحظه اي اجازه دهيم شان سوءاستفاده كنند. از اختلافات درون خانوادگي ما. اين نوشته دقيقاً به كوري چشم ايشان نوشته شده است.
6- جمله اي هست از شهيد آويني كه؛ «در جمهوري اسلامي آزادي براي همه هست الا حزب اللهي ها». اين جمله هم بيانگر حسن نظام ماست. بچه حزب اللهي در اين نظام بيشتر به تكليف خود فكر مي كند تا به حقوق خود كه ما مجنون ليلاي جمهوري اسلامي، عاشق ولايت فقيه هستيم. ما خود اين را خواسته ايم كه سختي هاي نظام را ما به تن و جان بخريم و از مواهب آن از همه بي بهره تر باشيم. آزادي براي ديگران، آزادگي براي ما. اين را ما خود خواسته ايم. ما در نظامي كه خامنه اي علمدار آن است، دوست داريم شان عملگي داشته باشيم؛ ولو مهندس و دكتر و نويسنده و پژوهشگر باشيم.
7- اين را هم بگويم؛ اگر ما اصولگرايان دعوايي با هم داريم اغلب از براي خدمت بيشتر است. احمدي نژاد با كار شبانه روز و طاقت فرسا حتي اگر بخواهد بگويد؛ من از قاليباف و علي لاريجاني بيشتر كار مي كنم، همين را هم عشق است! و قاليباف اگر با تونل توحيد با پل زيباي جواديه مي خواهد بگويد؛ من در خدمت رساني رقيب احمدي نژادم، اين هم دمش گرم! و علي لاريجاني هم اگر مي خواهد بگويد؛ مجلس با قوانيني كه تصويب مي كند راه را براي خدمت رساني دولت هموار مي كند، از ايشان هم ممنونيم! دودي جز سود ندارد اين دعوا اگر به قصد خدمت باشد كه اغلب چنين است. دست همه مديران خدوم اصولگرا را از همين جا مي بوسم. اين وسط دعواي زشت، دعواي اصلاح طلبان بود در عصر حاكميت دوم خردادي ها كه خودشان اغلب از فرط بي تقوايي، نمي گذاشتند خودشان كار كنند!
¤ ¤ ¤
دور و دراز شد اين يادداشت. تمامش كنم به تصحيح خطايي در همين نوشتار. چند باري سفارشي متني، جمله اي، چيزي نوشته ام! اعتراف مي كنم! باري در «شيرودمحله» مادر شهيد شيرودي به من گفت به خامنه اي بنويس؛ «در نماز شب هايي كه روي صندلي مي خوانم، در قنوت دعا مي كنم خامنه اي را كه اين بيرق را با دست جانبازش برساند به دست مهدي فاطمه». دگربار مادر همين شهيدان افراسيابي به من گفت براي «آقا» بنويس؛ «متأسفم كه بيش از اين تعداد نشد براي راه ولايت فقيه شهيد بدهم.» باري در بهشت زهراي تهران پدر شهيد سعيد شاهدي به من گفت بنويس؛ «روز و شب سران فتنه را نفرين مي كنم كه اينچنين فتنه آفريني مي كنند.» باري دگر در فريدون كنار مادر 4 شهيد كه همسرشان هم به شهادت رسيده اند، مادر شهيدان يزدان خواه، گفت: بنويس؛ «مردتر از جوانمردان ايستاده ايم. خامنه اي اين را بداند.» آري! سفارشي نويسي هاي ما هم حكومتي است، تا وقتي حاكم «علي» است اما نمي دانم ز چه رو همين عاشورايي كه گذشت برادر شهيدي در مقتل الشهداي فكه كه از ديار زنجان بود، ظهر عاشورا به من گفت: مي تواني از قول من يك جمله خطاب به خامنه اي در روزنامه اي، جايي بنويسي؟ گفتم: چه بنويسم: گفت: بنويس؛ «اي شمع حرم خانه، قوربانين اولوم عباس، جان لار سنه پروانه، قوربانين اولوم عباس».
.......................................................................................................................................................
نمي دانم حاج حسين شريعتمداري اجازه مي دهد تا از تريبون «كيهان» اين يادداشت را كه كمي تا قسمتي حديث نفس است، بنگارم يا نه. هرچه باداباد؛ مي نويسمش، تا چه باشد نظر استاد. و حيف اگر من باب تواضع يا كرامت يا هرچه، حذف كند اين شعر را... كه گفت: «بي پير نرو تو در خرابات، هرچند سكندر زماني». القصه؛ اين روزها نامه اي از من در وبلاگ «قطعه 26» كه سخني صريح و صميمي اما كمي تا قسمتي خيلي تند خطاب به رياست محترم قوه قضاييه بود، زيادتر از آنكه بايد سروصدا كرد. آن نامه مطالبه محاكمه سران فتنه بود از دستگاه قضا كه دست برقضا و متاثر از خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه، در بعضي جملات و عبارات از مسير انصاف خارج شد و به نوعي به جاي سران فتنه، به محاكمه قوه قضاييه و ايضا اخوان لاريجاني منجر شد. من نويسنده ام و نويسنده جماعت، گاه از كوره در مي رود. اين هم از بد بودن مضاعف فتنه گران است كه گاه ميانه ما افسران جنگ نرم را با قوه قضاييه ناراست مي كند. قبول دارم كه برخي از تعابيرم خطاب به رياست دستگاه قضا جناب آملي لاريجاني كه مولاي ما از ايشان به عنوان «دانشمندي جوان» ياد كرده اند، درست نبود. نيز در نقد رئيس محترم قوه مقننه بهتر بود برخي تعابير را به كار نمي بردم اما روح آن نوشته را صرف نظر از برخي كلمات و بعضي جملات هنوز هم قبول دارم. من خود دل شكسته ام اين روزها اما دلي اگر اين وسط شكسته ام، عذر مي خواهم. اين همه از آن روست كه ما به شدت مضاعف عاشق نظام مقدس جمهوري اسلامي هستيم و اين عشق هرچه بگذرد در قلوب ما بيشتر مي شود. هيچ چيز نمي تواند مانع استمرار عشق مستمر ما به ولايت فقيه شود. هرلحظه و هرجور كه بگذرد، ما پروانه تر مي شويم شمع ولايت را و ستاره تر مي شويم حضرت ماه را. ما اما جوانيم و اهل شور و شر. به شدت انقلابي و اگر تعبير به غلط نشود حتي مي خواهم ادعا كنم كه در راه دفاع از انقلاب اسلامي و در برابر زياده گويي سران كفر و سران فتنه تخس هم هستيم. پس مطالبه ما از دستگاه قضا مبني بر محاكمه سران فتنه همچنان به قوت خود باقي است. در اين باب نكته ها هست كه مي نويسم:
1- بيني و بين الله آن نامه را خود نوشتم. بي هيچ سفارشي. خدا را و بعد اساتيدم شريعتمداري و صفارهرندي را و ايضا بچه هاي «وطن امروز» را شاهد مي گيرم كه تاكنون به سفارش احدي، قلمي ولو در حد يك كلمه نزده ام. آن نامه را خوب يا بد خودم نوشتم. في المثل آنجا كه روزي لازم ديدم جناب مشايي را نقد كنم، سفارشي از برادران محترم لاريجاني در كار نبود و آنجا كه لازم ديدم خطاب به رياست محترم قوه قضاييه نامه اي بنويسم، توصيه اي از دفتر رئيس دفتر رئيس جمهور در كار نبود كه من درست مثل ديگر اهالي نسل 9 دي قلم گران قيمت خود را فقط به لبخند رضايت خامنه اي مي فروشم. قلم كه هيچ، نسل من حاضر است هزار بار جان دهد به قيمت فقط يك لبخند بر لب مبارك اين علمدار علوي تبار انقلاب. اين پسر فاطمه و اين نايب برحق حضرت بقيه الله. نشان به نشان همين اشكي كه الان گرم كرده 2 چشمان ترم را. همواره سعي ام بر اين بوده كه در صراط حق، قلم برانم اما چه كنم كه اين روزها هرچه بنويسي، جور ديگري تحليل مي شود. نكته بعدي را با دقت بخوانيد.
2- از رياست محترم قوه مجريه بابت تقدير از خود به خاطر تاليف كتاب «نه ده» به رسم ادب تشكر مي كنم اما در همين باب چند حرف دارم:
الف- نسخه اي از كتاب «نه ده» را همان آغازين روزهاي انتشار تقديم دكتر احمدي نژاد كردم. بي شك اين تقدير اگر در همان روزها صورت مي گرفت، بيشتر به دل من مي چسبيد و حتم دارم در آن صورت، «كيهان» نيز با افتخار خبر تقدير رئيس جمهور از نويسنده اي كه قلم زني را از همين كيهان آموخته، كار مي كرد.
ب- در روزهاي گذشته جريان مشايي سخت مشغول كار بود. سايت هوادارش در به در دنبال مصاحبه با من بود، لابد براي اينكه عليه اخوان لاريجاني، چيزهاي ديگري و اين بار به سفارش بگويم! قبول نكردم. نيز فلان و بهمان وبلاگ نويس كه دست بر قضا انتقادات امثال من و مهدي محمدي از مشايي را با توهين و افترا پاسخ داده بودند، پيامك مي دادند و مرا «داداش حسين» خطاب مي كردند كه؛ همين طور و به همين تندي برو، ما هوايت را داريم! محل نگذاشتم. پيغام و پسغام هاي ديگر هم به هكذا. من اما به همان صداقت كه از قوه قضاييه انتقاد كردم، لاجرم اين را هم به اين دوستان مي گويم؛ هرگز راضي به اختلاف افكني ميان قواي 3 گانه نبوده و نيستم. اين را از آن جهت مي گويم كه ديگر عده اي قصد نكنند از آب گل آلود، ماهي مسئله سازي صيد كنند.
ج- اين را هم از آن طرف قبول دارم؛ عده اي به قصد نقد مشايي، درصدد تخريب احمدي نژاد عزيز هستند. كدام عده؟ 2 عده. يكي برخي از سايت هاي نزديك به خواص بي بصيرت و ديگري رسانه هاي دوم خردادي. بگذريم كه اخيرا دوم خردادي ها بعضا سخنان مشايي را تيتر يك مي كنند به قصد تاييد تا 2 كار كرده باشند؛ يكي اينكه مشايي را به زعم خود مسئله اول كشور كنند و ديگر اينكه فاصله بياندازند ميان دوستان حقيقي احمدي نژاد با رئيس جمهور. اصولگرايان اما اغلب منتقد مشايي اند. با اين همه خدمات دولت را رسانه هاي همين اصولگرايان بيش از همه پوشش مي دهند. يعني كه مهمترين هواداران خدمات بي شمار دولت فعلي، آن دسته از منتقدين مشايي هستند كه خوبي هاي فراوان دولت را تمجيد مي كنند و اندك اشتباهات دولت را نقد. و مي بينيم عده اي دقيقا عكس اين كار را مي كنند. نقاط تيره و تار دولت را برجسته مي كنند، مشايي را تيتر يك مي كنند و اصلا كاري ندارند كه ستايشي از دولت كنند و كمكي به دولت كنند مثلا به همين طرح عظيم هدفمندي يارانه ها. خوب ديدن معايب كم اين دولت و بد ديدن خوبي هاي بي شمار اين دولت، قطعا مرضي رضاي خدا نيست و بيانگر وجود پاره اي امراض حزبي و جناحي در دل كساني است كه چنين مي كنند.
د- به كدام هدف جريان جناب مشايي در آغاز طرح هدفمندي يارانه ها كه دولت بيش از پيش به آرامش و طمانينه نياز دارد، اين عزل و نصب ها را و با اين كيفيت بعضا غصه دار، بار دولت مي كند؟ جريان مشايي چه از جان خدمت رساني دولت و چه از جان راي ما به احمدي نژاد مي خواهد؟ من يك سؤال خيلي واضح دارم؛ در برگه راي مان نوشتيم احمدي نژاد يا مشايي؟ متاسفانه اين بار به جاي جنبش سبز كه البته حرف مفت مي زد، ما بايد ادعا كنيم كه تقلب شده! چرا عده اي احمدي نژاد را مشايي خوانده و مي خوانند؟ ميان مقوله خدمت به ملت، با اين همه مسئله سازي كه جناب مشايي مي كند چيست؟ چرا اين جريان در برابر كلمه ساري و جاري احمدي نژاد، به اين بزرگي از مشايي، «ويرگول» ساخته اند؟ اين جملات را لطفا شعارگونه نخوانيد. من دليل دارم براي حرف هايي كه مي زنم. آيا عجيب نيست؛ تاكنون رسانه هاي نزديك به جريان جناب مشايي، بيشتر خدمات دولت را انعكاس داده اند يا سخنان مشايي را؟ هم الان اين جريان اطلاع رساني پيامكي هم مي كند. آيا اين مسئله براي شخص رئيس جمهور جاي تامل ندارد كه چرا در پيامك هايي كه امثال من از اين جريان مي بينيم و مي خوانيم، سخنان مشايي به كرات هست اما خدمات دولت ولو به ندرت، بخشي از اين سيل پيامك ها را شامل نمي شود؟ چرا اين جريان پيامك مي كند و پيام مي دهد كه آقاي مشايي چه اظهارنظر تازه اي در باب موسيقي گرفته تا نحوه مديريت پيامبران داشته اما اين را پيامك نمي كند كه به دست مديران خادم همين دولت، به فلان روستا برق و گاز داده شده و اينترنت داده شده و در فلان جا سدي زده شده و در بهمان جا جاده اي كشيده شده و در آن منطقه مرزي، بيمارستاني با شكوه افتتاح شده؟ دكتر احمدي نژاد از همين جا مي تواند پي ببرد كه دوستدار ايشان ماييم يا جناب مشايي؟ اصول گرايانند يا جريان مشايي؟ آقاي احمدي نژاد! باور كنيد ما شما را از مشايي بيشتر دوست داريم. 2 دستي چسبيده ايم شما را و به اين راحتي رهاي تان نمي كنيم. اگر جريان مشايي، سخنان ايشان را منعكس مي كند، ما خدمات دولت شما را پوشش مي دهيم. اگر مشايي براي شما مسئله درست مي كند، ما سعي مان بر اين است قطار دولت از ريل خدمت خارج نشود. حال جواب دهيد ما را. ما بيشتر شما را دوست داريم و در اين دوستي صادق هستيم يا مشايي؟ آن زمان كه آن خانم جوان در قم حلقه ازدواجش را خرج ستاد شما كرد، آن زمان كه ما با اشك و دعا و نذر و نياز براي موفقيت شما آرزوهاي قشنگ داشتيم، مشايي كجا بود؟ مشايي كجا بود آن روز كه پيرمرد بوشهري از 300 هزار تومان پس انداز كل زندگي اش 200 هزار تومان خرج ستاد انتخابات شما كرد؟ لحظه اي تدبر كنيد در اين موارد آقاي رئيس جمهور.
هـ - در باب انحراف اين جريان حرف ها هست. يكي هم اينكه اين جريان عمدتا به جاي «ولايت فقيه» مي گويد «ولايت»! ولايت خالي يعني چه؟ «ولايت خالي» يعني ولايت فقيه نباشد و ولايت چه كسي باشد! لطفا نگوييد «ولايت امام زمان»، كه شما ولايت را بي پسوند به كار مي بريد. در ثاني، جز از طريق حضرت ماه نمي توان متوسل به خورشيد شد. واسطه رابطه ما با امام زمان، فقط و فقط نائب ايشان خامنه اي است و احدي از حضرت ماه دامت بركاته به جناب خورشيد عجل الله نزديك تر نيست. (خوانندگان صلواتي بفرستند) اينجاست كه ما مجبور مي شويم اين ولايت خالي را با برخي اظهار فضل هاي جناب رئيس دفتر پيوند بزنيم و آنرا «ولايت مشايي» بخوانيم و البته به همچين ولايتي بخنديم! و آيا اين ولايت جديد الاحداث قصد ندارد ولايت فقيهي ها را از گرد احمدي نژاد دور كند؟
3- اميدوارم با اين نوشته و چيزهاي ديگري كه در همين مقال خواهيم نوشت، ديگر كسي با من از آن نامه سخن نگويد و تقاضاي گفت وگو نكند. آن نامه را كاملا صادقانه و كمي تند نوشتم. به آنهايي كه شبهه براي شان پيش آمده مي گويم؛ من و نسل من و من جمله افسران جنگ نرم در فضاي سايبر و به خصوص دوستان عزيز وبلاگ نويس كه حمايتي كردند، نسبتي با جريان ضد روحانيت نداريم كه عمر ما اغلب پاي منبر روحانيت معزز سپري شده.
حتي يادمان داده اند بزرگان مان كه اگر در راهي، چشم مان به يك طلبه، به يك روحاني افتاد، چه مي شناسيمش، چه نمي شناسيمش، به احترام لباس مقدس پيامبر و به حرمت لباس تبليغ دين خدا به گرمي «سلام» كنيم. آن نامه هم «والسلام» در آخر داشت كه در خود «سلام» نهفته داشت و چه بهتر بود اين «سلام» همان اول نامه مي آمد.
4- من هم خيلي چيزها را مي دانم و من هم درك مي كنم مصلحت نظام را. اتفاقا در همين كيهان نوشته اي نوشتم با عنوان «عروسكان فتنه شب بازي» كه متاسفانه اندازه اين نامه ديده نشد. آنجا نوشتم كه مصلحت سنجي نظام چنان بلايي بر سر سران كفر و سران فتنه آورده كه از چشم عالم و آدم افتاده اند. سران كفر هر جا مي روند ولو در اروپا با شعار «مرگ بر آمريكا»ي ملت ما كه سخت جهاني شده، روبرو مي شوند. سران فتنه هم كه از اوضاع شان حرفي نزنيم، بهتر است. شان اين نوشته را پايين نياورم بهتر است. مصلحت سنجي نظام ما وقتي اين بلا را سر سران كفر و فتنه آورده، ما بچه بسيجي هاي بعضا تخس را تحريك مي كند كه اگر دستگاه قضايي همين نظام با عدالت با اين ميكروب هاي سياسي رفتار كند، چه خواهد شد! و اما مصلحت را در نظام ما اين خامنه اي است كه با حكمت مي سنجد كه مجمع تشخيص بي شك زير نظر رهبري عزيز است. الان همان اندازه كه دوست فهميده، شايد هم بيشتر دشمن ملتفت شده كه خامنه اي، خميني ديگر است. بچه بسيجي از همه بيشتر در اين نظام قانون پذير است. بچه بسيجي يكي هم براي حفظ همين قانون اساسي بود كه در فتنه سال 88 جان بر دست گرفت و بعضا جان داد اما به احدي از دشمن داخلي و خارجي باج نداد.
در رژيم طاغوت، جايي پشت چراغ قرمز خيابان، سيدالشهداي انقلاب، بهشتي مظلوم به آقاي قرائتي گفت: كه ما نظام را قبول نداريم، نظم را كه قبول داريم. هم الان حرف ما فرزندان معنوي آن شهيد والامقام اين است: ما نظم را قانون را قانون اساسي را هر قانوني از اين نظام الهي را قبول داريم اما براي اين نظام، براي انقلاب اسلامي، نه كه قبول داريم، اصلا قبول داريم چيست؟ و ما كه باشيم كه اين نظام را قبول داشته و يا قبول نداشته باشيم؟ اينجا سخن ما اين است: هزار بار آرزو داريم كه جان دهيم برايش. جايي در آن نامه هم اگر نوشتم كه قانون براي ما وصيت نامه شهداست. فكر كنم بد فهميده شد كه دلم را سخت شكست. هم الان هم با ديدگان تر دارم مي نويسم، مگر چه بوده و چه است اين وصيت نامه شهيدان؟ آيا جز عمل به اسلام و ولايت فقيه؟ آيا ميان وصيت نامه شهيدان با قانون اساسي افتراقي هست، آيا قانون اساسي چيزي غير از عمل به اسلام و دستورات ولايت فقيه است؟ آيا خميني بت شكن نگفت كه؛ عرفا 04 سال عبادت كردند، قبول باشد؛ يك بار هم وصيت نامه شهدا را بخوانند؟ آيا خامنه اي نگفت كه؛ «راه را با وجود شهدا با وجود وصاياي اين ستاره ها مي توان شناخت»؟ يكي چون من وقتي حرف از دل مي زند كه قانون اساسي ما وصيت نامه شهداست، اين يعني احترام محض به قانون اساسي و با دلي شكسته مي نويسم كه اين يعني افزودن بر شان و مقام اين قانون، نه تخطي از قانون. و اين البته يعني كه از ياد نبريم. ما همه چيز اين نظام را مديون شهدايي هستيم كه از زن و زندگي و بچه و خانه و كاشانه خود گذشتند و لحظاتي قبل از شهادت در «كانال حنظله» در سه راهي شهادت در جزيره مجنون در والفجر 8 در كربلاي 5 در خيبر و بدر در بيت المقدس و فتح المبين در فكه و در فاو با سربند عباس ام البنين گفتند: «سلام ما را به امام برسانيد و بگوييد تا آخرين قطره خون مان مردانه ايستاديم.» و بعد سلامي فرستادند به سيدالشهدا و لبخندي زدند بر لب و رفتند اغلب با لب تشنه چون عباس بن علي... گفت: «با نگاه آخرينش خنده كرد، ماندگان را تا ابد شرمنده كرد.»
5- جايي از نامه اما نوشتم كه اگر دستگاه قضايي چنان نكند، ما چنين مي كنيم. اولا؛ حقيري چون من با كدام عده و عده مي خواهد چنان و چنين بكند؟ ثانيا؛ آن همه كه در بالا نوشتم معلوم آمد نظرم چيست نسبت به احترام به قانون، ثالثاً؛ خواستم با آن جمله، حساب كار دست سران كفر بيايد. سران فتنه را ما اصلا عددي نمي دانيم. انصافاً گلاويز شدن با شيخ بي سواد، كار ماست يا آراي باطله؟ رابعاً؛ همين هم نشان داد كه در اين نظام اجراي عدالت، بچه بسيجي و غيربسيجي نمي شناسد. اتفاقاً اين حسن نظام ماست. خامساً؛ چونان دزدي كه پز مي داد در بازار كوفه كه «علي» دست مرا بريده، من هم پز مي دهم كه منصوب رهبرم، نماينده سيد علي در دستگاه قضا مرا نقد كرد. حتي تنبيه كرد. منصوب رهبرم هر كسي را نقد و تنبيه نمي كند. سادساً؛ سران كفر و فتنه خوابش را ببينند كه لحظه اي اجازه دهيم شان سوءاستفاده كنند. از اختلافات درون خانوادگي ما. اين نوشته دقيقاً به كوري چشم ايشان نوشته شده است.
6- جمله اي هست از شهيد آويني كه؛ «در جمهوري اسلامي آزادي براي همه هست الا حزب اللهي ها». اين جمله هم بيانگر حسن نظام ماست. بچه حزب اللهي در اين نظام بيشتر به تكليف خود فكر مي كند تا به حقوق خود كه ما مجنون ليلاي جمهوري اسلامي، عاشق ولايت فقيه هستيم. ما خود اين را خواسته ايم كه سختي هاي نظام را ما به تن و جان بخريم و از مواهب آن از همه بي بهره تر باشيم. آزادي براي ديگران، آزادگي براي ما. اين را ما خود خواسته ايم. ما در نظامي كه خامنه اي علمدار آن است، دوست داريم شان عملگي داشته باشيم؛ ولو مهندس و دكتر و نويسنده و پژوهشگر باشيم.
7- اين را هم بگويم؛ اگر ما اصولگرايان دعوايي با هم داريم اغلب از براي خدمت بيشتر است. احمدي نژاد با كار شبانه روز و طاقت فرسا حتي اگر بخواهد بگويد؛ من از قاليباف و علي لاريجاني بيشتر كار مي كنم، همين را هم عشق است! و قاليباف اگر با تونل توحيد با پل زيباي جواديه مي خواهد بگويد؛ من در خدمت رساني رقيب احمدي نژادم، اين هم دمش گرم! و علي لاريجاني هم اگر مي خواهد بگويد؛ مجلس با قوانيني كه تصويب مي كند راه را براي خدمت رساني دولت هموار مي كند، از ايشان هم ممنونيم! دودي جز سود ندارد اين دعوا اگر به قصد خدمت باشد كه اغلب چنين است. دست همه مديران خدوم اصولگرا را از همين جا مي بوسم. اين وسط دعواي زشت، دعواي اصلاح طلبان بود در عصر حاكميت دوم خردادي ها كه خودشان اغلب از فرط بي تقوايي، نمي گذاشتند خودشان كار كنند!
¤ ¤ ¤
دور و دراز شد اين يادداشت. تمامش كنم به تصحيح خطايي در همين نوشتار. چند باري سفارشي متني، جمله اي، چيزي نوشته ام! اعتراف مي كنم! باري در «شيرودمحله» مادر شهيد شيرودي به من گفت به خامنه اي بنويس؛ «در نماز شب هايي كه روي صندلي مي خوانم، در قنوت دعا مي كنم خامنه اي را كه اين بيرق را با دست جانبازش برساند به دست مهدي فاطمه». دگربار مادر همين شهيدان افراسيابي به من گفت براي «آقا» بنويس؛ «متأسفم كه بيش از اين تعداد نشد براي راه ولايت فقيه شهيد بدهم.» باري در بهشت زهراي تهران پدر شهيد سعيد شاهدي به من گفت بنويس؛ «روز و شب سران فتنه را نفرين مي كنم كه اينچنين فتنه آفريني مي كنند.» باري دگر در فريدون كنار مادر 4 شهيد كه همسرشان هم به شهادت رسيده اند، مادر شهيدان يزدان خواه، گفت: بنويس؛ «مردتر از جوانمردان ايستاده ايم. خامنه اي اين را بداند.» آري! سفارشي نويسي هاي ما هم حكومتي است، تا وقتي حاكم «علي» است اما نمي دانم ز چه رو همين عاشورايي كه گذشت برادر شهيدي در مقتل الشهداي فكه كه از ديار زنجان بود، ظهر عاشورا به من گفت: مي تواني از قول من يك جمله خطاب به خامنه اي در روزنامه اي، جايي بنويسي؟ گفتم: چه بنويسم: گفت: بنويس؛ «اي شمع حرم خانه، قوربانين اولوم عباس، جان لار سنه پروانه، قوربانين اولوم عباس».
دمت گرم داداش خوب حال دار و دسته ي مشايي رو گرفتي
پوزه و به خاك ماليدن و....
انشاء الله سلاح آتشینت همیشه روی رگبار باشه که فتنه گران هوس فتنه گری نکنند.
سلام به مولایمان خامنه ای که چشم فتنه را کور کرد.
بازم میشیم تیتر اول که این بچه حزب اللهی ها جوگیرند. اگه حرفی زدی و ما تأیید کردیم نزن زیرش.
معلوم نیست که با کی صحبت کرده که طرف حسابش رو کرده مشایی. چیزی که دشمن می خواد. چی شد لاریجانی شد لاریجانی جون.!! برادر گیر نیفتی تو دام بعضی اصولگراها.
حال شما بفرمائید که از تفرقه بین رحیم مشایی و احمدی نژاد چه انتفاعی دارید؟
حسین عزیز ، جدا کردن نحوه عملکرد مشایی با ریاست محترم جمهوری چه معنی دارد؟ آنچه برای هر بچه مسلمان عدالت خواه ( بسیجی ) واضح و روشن است ، اینکه رحیم مشایی و احمدی نژاد ، هر دو در یک تیم به اتفاق یک جمع متعهد و متخصص عدالت خواه و پر کار سعی در آبادانی این مرز و بوم دارند و تخریب یک نفر از این تیم چه معنائی به جز تفرقه را به ذهن متبادر خواهد نمود ؟ اصلا من از سوی خودم میگویم ، کاری با آقایان رحیم مشایی و قالیباف و لاریجانی ندارم ، برادر ارزشی ، بیا و پیامک هائی را که ادعا می کنی ، بگذار به حساب تلاش تبلیغاتی ، مگر آقای لاریجانی در حال رایزنی برای انتخابات بعدی نیست ؟ مگر آقای قالیباف با صرف بودجه های میلیاردی از جیب شهرداری و از جیب دولت تیرک های تبلیغاتی را در وسط اکثر بلوار های شهر نصب نکرده ؟ فکر می کنی نصب این تیرکها در وسط بلوار های اصلی و فرعی شهر با پیمانکاری یکی از نزدیکان شهردار محترم ، که اتفاقا در مغایرت کامل با قوانین راهنمائی و رانندگی است و احتمال تصادفات را افزایش خواهد داد ، چه در پی دارد به جز هدفگذاری برای تبلیغات در انتخابات آینده؟
نکته بعدی اینکه مگر غیر از این است که ما همه خود را سرباز مقام عظمای ولایت می دانیم؟ چرا در مورد آقای مشایی ، اقتدا نمی فرمائید ؟ خوب ملاحظه فرمائید !!!!!! رهبر معظم در این خصوص سکوت کرده اند !!!!!! بلا شک هر زمان که مقام معظم رهبری اشاره ای فرمایند درنگ جایز نیست و حمایت خود را همیشه متوجه فردی خواهیم نمود که مورد تائید ایشان باشند . پس اقتدای شما به آنکه او را ماهتابی می نامید که از طریق او می توان به آفتاب دست پیدا کرد کجاست ؟؟؟؟؟
در خصوص لباس پیامبر عظیم الشان مبالغه فرموده اید و متاسفانه چه بسیار آدمهائی که با سوء استفاده از این لباس چه ضربه ها که بر پیکر اسلام و انقلاب وارد نیاوردند و نمونه اش را می توان در فتنه اخیر و موضع گیری کسانی که در این لباس بودند و رو در روی ملت و مقام عظمای ولایت فقیه ایستادند را ملاحظه فرمائید . آنکس که در لباس است به لباس اعتبار می بخشد و این لباس برای کسی موجبات اعتبار را فراهم نمی آورد . به عملکرد افراد عنایت داشته باشید و نه به لباس ایشان ، که به قول بزرگان ، نه همین لباس زیباست نشان .......
و اما ، این چه رسم ناجوانمردی است که اگر کسی حرفی برای گفتن دارد از امام و شهداء و رهبر معظم انقلاب و ائمه اطهار هزینه می نماید ؟؟؟؟؟؟ چرا حرف خود را در مخالفت با مشایی از پشت این سنگر می زنید ؟ کدام عدالت شما را وا می دارد تا برای گفتمان خطی خود از این سنگر شلیک کنید ؟ نکند شما فاتح این سنگر هستید و الا در نگاه عدالت کدام یک از ما اذن دخول به این سنگر را کسب نموده ایم ؟؟؟؟؟ برادر ارزشی حسین عزیز ، افسر محترم جنگ نرم ، ( ما که با تو جنگی نداریم )، اما ، بگذارید خود را به این سنگر تحمیل ننمائیم تا این سنگر قداست خود را حفظ نماید و پاسخگوی عملکرد ضعیف ما نباشد ، بگذارید خود را نیرومند نمائیم تا به این سنگر دعوت شویم و مهمترین شرط در این مقوله حرکت بر محور عدالت است .
و اما ، منتظران مهدی ( عج ) به هوش باشید ، حسین ( ع ) را منتظرانش کشتند و مبادا که ما اینچنین باشیم .
داشته باشید یكی دو هفته دیگه از مشایی هم عذر خواهی میكنه . حالا ببین.
راستی اصلا كی هست این بابا؟ منو باش خودش گفته دیگه ، یكی از افسرای جنگ نرمه دیگه.
کد: 197191 | 2 دی 1389 ساعت 18:13
اگه طرف اصلاح طلب بود و اینطوری می توپید به رئیس قوه قضاییه، همینجوری می شد عذرخواهی كنه و راست راست بگرده و یادداشت بنویسه!!!!!! یا ...ش بادبان شده بود الان!!!!!!!!!!!
کد: 197190 | 2 دی 1389 ساعت 18:13
داشته باشید یكی دو هفته دیگه از مشایی هم عذر خواهی میكنه . حالا ببین.
کد: 197186 | 2 دی 1389 ساعت 18:06
این هیاهو و البته كمك اینده باعث مشهور شدن این بی بصیرت گمنام میگردد
کد: 197181 | 2 دی 1389 ساعت 17:59
در تهران وشهارهای بزرگ دولت بگذارد اینترنت داشته باشیم دهات دور افتاده پیش كش
کد: 197158 | 2 دی 1389 ساعت 17:33
همانطور كه بقیه هم اشاره كرده اند این عبارت «خشم مقدس من» به قدر كافی گویاست و خبر از خودشیفتگی بیمارگون نویسنده می دهد، مشكلی كه اغلب اعضای این طیف دچارش هستند. در مثل كه مناقشه نیست: اغلب اعضای حزبهایی مثل نازیسم جوانان پرشور و احساسی اند كه وقتی از این اندیشه ها می برند دچار نوعی خلأ می شوند... بقیه اش بماند، تا همین جایش هم منتشر كنید كلاهم را می اندازم هوا!!
کد: 197149 | 2 دی 1389 ساعت 17:19
خشم مقدس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کد: 197145 | 2 دی 1389 ساعت 16:59
افسر جنگ نرم همان بسیجی قدیمه دیگه!!!!
کد: 197142 | 2 دی 1389 ساعت 16:51
شیشكی!
یارو انگار باورش شده افسره! حالا شما هی در بوق این بوال الزمزم ها بدمید تا واقعاً احساس كنند كه داخل آدم شده اند!
کد: 197116 | 2 دی 1389 ساعت 16:15
به قول معروف: اومدی قالیچه تكاندی قالیچه گرد نداشت خودت رو نماندی
جناب آقای قدیانی جنابعالی وهم برتان داشته كه گمان می كنید فقط یك افسر جنگ نرم و یك فرزند شهید در كل این نظام وجود دارد كه همه به ایشان بدهكارند.
بله امثال من به سران به اصطلاح فتنه رای دادیم همانطور كه شما هم به یكی از این سران اصلی فتنه رای دادید كه ان شاء الله به موقع محاكمه خواهد شد.
اما هیچكدام از اینها دلیل نمی شود كه امثال من به خاطر تشر زدن بجای رهبر معظم انقلاب به كاندیدای مورد نظر من دست از دامن ایشان جدا كنیم.هر چند كه شما تمام تلاش خود را بكار می برید تا انحرافات فكری كاندید مورد نظر خود را با وصل كردن آن به مشاور ایشان پنهان كنید. ما چشم در چشم مولای خود داریم و كف های روی آبی مثل جریان شما نمی تواند میان ما و حضرت ایشان جدای افكند.و ان شاء الله به موقع سران هر دو سوی فتنه را سرجای خود خواهیم نشاند.
کد: 197104 | 2 دی 1389 ساعت 15:50
چقدر این یارو از خود راضیه!!!حالم به هم خورد!!!خشم مقدس من!!!!!ن...ش...ی شب درازه داداش(آینده خودم سانسور كردم،جون مادرت چاپ كن)
کد: 197082 | 2 دی 1389 ساعت 15:10
یواش تر برو ما هم برسیم، افسر جان !!
کد: 197070 | 2 دی 1389 ساعت 14:47
"دست برقضا و متاثر از خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه"" من و نسل من و من جمله افسران جنگ نرم" بابا روتو برم
کد: 197038 | 2 دی 1389 ساعت 13:54
آفرین پسر خوب! دیگه از این كارا نكن، خوب؟!!
کد: 197030 | 2 دی 1389 ساعت 13:48
حرف مفت:
"متاسفانه این بار به جای جنبش سبز كه البته حرف مفت می زد، ما باید ادعا كنیم كه تقلب شده"
کد: 197027 | 2 دی 1389 ساعت 13:41
ظاهرا اوستا حسین دستور چرخش داده . اونم 180 درجه ای . فعلا حمله برمشا واجبتر از اخوان لاریجانی است . راستی این نویسنده جوان وجویای نام كه ورزن جدید پیام فضلی نزاده میدونه هویت یعنی چی و یاثبات در باورها اعتقاد و .... را میدونه یا نه خدای ناكرده قلم به مزدی پیشه كرده
کد: 197013 | 2 دی 1389 ساعت 13:28
خشم مقدس!افسران جنگ نرم! در این زمانه ی بی اعتبار كسانی كه هیچ ردی از جانباختگی و جانفشانی و دفاع از میهن و دین را نداشته اند و صرفا به خاطر ... نوشتن مطالب پر از .. به ملت به دنبال كسب شهرتند و اعتبار و چه بی اعتبارند نزد مردم.همگان ...فدای یك تار موی فرزندان امثال شهید باكری كه...نزدند و نخواهند زد.قطعا...
کد: 196991 | 2 دی 1389 ساعت 13:02
نذار بابا از این یارو مطلب آینده!
کد: 196987 | 2 دی 1389 ساعت 12:56
تقلب ای بی بصیرت ای سران فتنه
کد: 196980 | 2 دی 1389 ساعت 12:49
"خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه" ؟!!!!!!!!
این مقدس نماها حتی عدسه و سرفه خود را هم مقدس می شمارند، و آب به آسیاب سكولارها می ریزند ، سبحان الله!
کد: 196959 | 2 دی 1389 ساعت 12:12
جمله آخر رو خیلی خوب اومدی، آفرین.
کد: 196950 | 2 دی 1389 ساعت 11:57
حیف از اسمی كه روی تو گذاشتن!
کد: 196947 | 2 دی 1389 ساعت 11:53
حالا مونده تا "چوب تر" قوه قضائیه رو بشه كه از قدیم گفتن : " تا نباشد چوب تر ... "
یا حق
کد: 196928 | 2 دی 1389 ساعت 11:30
پس چی شد؟ شما كه بی شمار بودید .....
کد: 196926 | 2 دی 1389 ساعت 11:23
جاهلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سر ها كشیده در گلیم
رسانه ها در دستان ...... و خبرها مربوط به...
کد: 196915 | 2 دی 1389 ساعت 11:08
من كه میدانم مطالبم را درج نمیكنید و مطمئن هستم شمانظرات افراد خاصی راكه میشناسید درج میكنیدولی با همه این اوال به حسب انجام تكلیف مینویسم
1- جریانی در صدداست تا با بزرگ كردن مشاییو اتصال همه گناهان دولت و نواقص موجود به مشایی عملا بری از خطا بودن را برای دیگران به تصویر بكشاند و عملا داستان دیو و دلبر را در دولت دهم رقم بزندمشایی دیو و بقیه دلبر بمانند
2-این آقای نویسنده كه خود راافسر جنگ نرم میداند (البته خودش را خیلی تحویل گرفته)نمیداند كه لازمه افسر جنگ نرم بصیرت است و تدبیر و درایت و نباید بی گدار به آب بزند و اصطلاحا همه كافه را رویسر خود و دیگران خراب كند؟ لازمه افسر بودنبی حساب و كتاب وارد موضوع شدن نیست كه نهایتا بخواهد بخاطرش عذرخواهی كند
3-چرا ما یاد نمیگیریم كه گناه خود را خودمان به گردن بگیریم و همهاش دنبال یك مقصرمیگردیم تا گناهان خود را به او انتساب دهیم.همین دیدگاه نویسنده سبب شدهكهاشتباهات خود راگردنسران فتنه بیاندازد تا توجیه خرابكاری خودش باشد.یكبار هم كه شده راست حسینی بگو مناشتباه كردم وبخاطر عجول بودن،بی بصیرتی و ... دچار خطا شدم
4-افسرجنگ نرمی كه درپایان نامه اش می گوید من عده و عده ندارم همان بهتر كه گوشه خانه اش بنشیندوآشپزی كند تا نویسندگی.شایداین سبب شود كه تاكمتر گرابه دشمنان دهدو ازبی یاری اطلاع رسانی كند كه البته این جمله وی نیز از بی بصیرتی است
کد: 196911 | 2 دی 1389 ساعت 10:59
خشم مقدس من! (بد نیست آمد خودش زیربغل خودش هندوانه بگذارد)
اجر حسین قدیانی و دیگر کسانی که در جنگ نرم در خط مقدم ایستاده اند با شهدا...
اون کسانی هم که براحتی به حسین قدیانی تهمت میزنن بیشتر مراقب حرفهاشون باشن و بدونن که خدا از سر این تهمتها براحتی نمیگذره
روح بابااکبر شاد چه دست گلی تربیت کرد
چه باقی صالحات گذاشته.........
ما برون را ننگريم و قال را/ما درون را بنگريم و حال را.
دست مريزاد،حقا كه ثابت كردين لبيك يا خامنه اي لبيك يا حسين است.
اجرتون باشهدا