افغانستان بين اوباما و نظاميان
کد خبر : ۱۰۵۸۳
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، روزنامهي اماراتي البيان، در تحليلي تحت عنوان "افغانستان بين اوباما و نظاميان" به قلم دكتر محمد بن هويدن آورده است:
«روز دوشنبه فروش كتاب جديد باب وودوارد، روزنامه نگار مشهور و نويسندهي برجستهي آمريكايي آغاز ميشود. كتابي كه پيش از به بازار آمدن جنجالهاي زيادي را به وجود آورده است.
اهميت اين كتاب از چند مساله نشات ميگيرد. اول اين كه وودوارد مولف اين كتاب يك روزنامه نگار و نويسندهي برجسته است و تمامي 15 كتاب تاليف شده قبلياش جزو پرفروش ترين كتابها بوده است.
دوم اين كه موضوع اين كتاب كه ذهن بسياري را به خود مشغول كرده موضوع دولت باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا و تعامل وي با جنگ افغانستان است. كشوري كه آمريكا در سال 2001 وارد آن شد و تا به امروز نتوانسته از آن خارج شود تا جايي كه گويا ويتنامي ديگر در افق براي آمريكا در حال شكلگيري است. پرداختن به سياست خارجي اوباما توسط نويسندگان به ويژه در خصوص پروندهي افغانستان تاكنون محدود بوده و طبيعتا انتشار اولين كتابي كه به سياست خارجي اوباما در خصوص افغانستان ميپردازد براي علاقمندان و كساني كه پيگير مسالهي افغانستان هستند، بسيار حائز اهميت و جذابيت است.
مسالهي سوم قدرت و توانايي وودوارد در بررسي مسائل حساس و دشوار است كه دسترسي به آنها سخت و نياز به بازنگري اسناد و پرداختن به نشستهاي رئيس جمهور آمريكا، معاونانش و اعضاي دولتش دارد و اين مساله موجب ميشود كه علاقهمندان به آگاهي از اطلاعات محرمانه و پشت پردهي دولت اوباما توجه ويژهاي به اين كتاب داشته باشند و با آن به عنوان يك مرجع براي ارزيابي دولت باراك اوباما در خصوص پروندهي افغانستان و ديگر پروندهها تعامل داشته باشند. لذا عجيب نيست اگر اين كتاب در آينده در صدر پرفروشترين كتابها قرار گيرد.
هرچند كه ما هنوز اين كتاب را نخواندهايم، اما خلاصهي اين كتاب كه در روزنامههاي واشنگتن پست و نيويورك تايمز منتشر شده نشان ميدهد كه مهمترين و برجستهترين نكتهي كتاب، تلاش نويسنده براي نشان دادن عدم توانايي رئيس جمهور آمريكا در تصور پيروزي در افغانستان و بياعتمادي موجود بين اعضا كابينهاش اعم از سياستمداران و نظاميان در خصوص اين پرونده است.
اين دو مساله بسيار حائز اهميت است و نشان ميدهد كه رئيس جمهور آمريكا اعتقادي به پيروزي در افغانستان ندارد و به دنبال عقبنشيني از اين كشور است و طرح عقبنشيني نيز از سوي مقامات آمريكايي تنظيم ميشود.
تمركز مداوم كتاب بر تمايل اوباما در عدم افزايش نيروهاي نظامي در افغانستان، تمركز بر ضرورت عقبنشيني از اين كشور و مجبور كردن فرماندهان نظامي به ضرورت ايجاد طرحي مناسب براي اين عقبنشيني به رغم تمايل آنها پيامي آشكار است كه منتقدان سياست اوباما معتقدند طرف ديگر اين جنگ يعني طالبان و القاعده توانستهاند اهدافشان را در خسته كردن و به زانو درآوردن آمريكاييها در افغانستان و ايجاد تنش و اختلاف در دولت آمريكا محقق سازند.
اختلاف نظرهاي موجود بين رئيس جمهور آمريكا و مشاوران و اعضاي دولتش كاملا مشخص است. امري كه تمامي دولتهاي آمريكا در خصوص مسائل بزرگ و حساس شاهد آن بودهاند، اما وقتي اين اختلاف نظرها به مرحله اختلاف ميرسد، نشانه و دليلي آشكار برعدم توانايي رئيس جمهور آمريكا در ادارهي مسائل حياتي و مهم است. به همين دليل منتقدان رئيس جمهور آمريكا از اين وضعيت به سود خود استفاده كرده و اوباما و سياستهاي خارجياش را تحت اين عنوان كه امنيت آمريكا را به مخاطره انداخته و به افزايش تهديدها عليه آمريكا و منافعش از سوي گروههاي تروريستي كمك كرده است، مورد نقد و انتقاد شديد قرار ميدهند.
اما در واقع تمايل ما به تفكر اوباما در اين معادله بيش از تمايلمان به تفكر منتقدانش است. از نظر ما رئيس جمهور آمريكا به اين حقيقت قانع شده كه پيروزي در جنگ افغانستان همچون جنگ عراق امكانپذير نيست و به همين دليل و همانطور كه در كتاب ذكر شده است، اوباما در هيچ يك از نشستهايش با معاونان و اعضاي كابينهاش از پيروزي در اين جنگ سخن نگفته است.
اين مساله كه پيروزي در افغانستان تقريبا غير ممكن است، بايد مورد توجه و دقت قرار گيرد و رئيس جمهور نيز بايد بر بعدي ديگر غير از پيروزي متمركز شود. همانطور كه در عراق روي داد و اكثريت نيروهاي نظامي آمريكا به دليل ايمان به اين حقيقت كه پيروزي در عراق محقق نميشود، از آن خارج شدند. لذا استراتژي جديد نيز بايد به جاي تكيه بر سراب پيروزي بر بعد ديگري متمركز گردد.
استراتژي جديد اوباما در افغانستان به دنبال اين است كه افغانستان را به كشوري قدرتمند تبديل كند نه ضعيف. تا جايي كه بتواند با حقايق موجود در اين كشور بهتر از نيروهاي آمريكايي برخورد كند و اين همان استراتژي است كه در خصوص عراق در پيش گرفته است لذا تقويت افغانستان محوري اساسي است و استراتژي اوباما در تعامل با آن دليلي آشكار بر وجود تفكري جديد در كاخ سفيد است كه با نظرات گذشته فرق دارد.
اما طبيعتا نظاميان از اين امر استقبال نميكنند زيرا خروج آنها از افغانستان لكهي ننگ و دليلي بر ناتواني و شكستشان است و طبيعتا آنها نميخواهند، به افكار عمومي آمريكا و جهان نشان دهند كه در جنگ شكست خوردهاند.
اما سياستمداران از جمله اوباما كه امور را با معيارهاي انتخاباتي اقتصادي و حزبيشان ارزيابي ميكنند، طبيعتا رنگي بين سفيد و سياه و معادلهاي بين پيروزي و شكست را در سياست ميبينند.
ما نيز به اين خط و مشي سياسي اعتقاد داريم اما در خصوص افغانستان، در درك اين مساله كه اوباما چگونه پس از عقب نشيني نيروهاي آمريكايي از افغانستان با اين كشور تعامل خواهد داشت و آن را به يك كشور قوي تبديل خواهد كرد، ناتوان هستيم.
ارزيابيهاي اوليه نتوانسته طرح اوباما در اين خصوص را براي ما تشريح كند و بايد منتظر باشيم تا پس از آمدن كتاب جنگهاي اوباما و خواندن آن در اين باره قضاوت كنيم اما كاملا آشكار است كه اين كتاب تاثيري مثبت از اوباما برعدهاي و تاثير منفي بر عدهاي ديگر خواهد گذاشت.»