اينجا متروست!!!
کد خبر : ۹۸۱۴
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، اين روزها مدام از سوي مسئولان شهري موضوع پرداخت نشدن اعتبارات، كمبود واگن، شلوغيها، گلايههاي مردم از حضور دست فروشان، از بگومگوهاي مسئولان و از هزار مشكل ديگري كه هر روز پيش روي مترو و متروسواران است ميشنويم؛ به نظر ميرسد كه اين قصه پرمشكل مترو سر دراز دارد.
وقتي سيد جعفر تشكري هاشمي، معاون ترافيك شهردار تهران در پاسخ به خبرنگار فارس تنها مشكل مترو را پرداخت نشدن اعتبارات ميداند و ميگويد كه دولت هنوز ريالي به متروي تهران در بخش يارانهها پرداخت نكرده است، ياد تصويب طرح جامع حمل و نقل و ترافيك افتاديم كه برپايه آن بايد 30 درصد از جابهجاييهاي توسط مترو انجام شود اما با وضع موجود اين ميزان چقدر تحقق مييابد؟
اين روزها كه حرف و حديث پيرامون متروي تهران فراوان است و هر مقام مسئولي نظري متفاوت درباره مشكل اصلي مترو اظهار ميكند بهترين راه براي به خطا نرفتن و قضاوت ناعادلانه نكردن به ميان مردم رفتن است و از نزديك مشكلاتشان را ديدن است. از پلههاي ايستگاه امام خميني كه محل تلاقي خط يك و دو متروي تهران است پايين ميآيي و به سمت قطار ميدوي كه تا سقف مسافر دارد.
درهاي قطار كه باز ميشود گرما به صورتت ميپاشد و خبر از كارنكردن فنهاي واگن ميدهد.
در ميان سيل مسافراني كه خواهان خارج شدن هستند و آن عدهاي كه ميخواهند با هر شگردي كه هست وارد واگن شوند؛ گير كردهاي و آماج مشت و سقلمه است كه به سمتت سرازير ميشود.
«اجازه بديد پياده شوند بعد سوار شويد»، «هنور فرهنگ مترو را ياد نگرفتي»، «خانم كمرم شكست»، «ميله را ول كن بذار رد شويم»، «اين وسط بچه ايستاده الان خفه ميشود»، «سوار نشويد باور كنيد هوا نيست»، «اين سومين قطاري است كه نميتوانيم سوار شويم» و غيره اينها نمونههايي از جملاتي است كه با بازشدن درها شنيدي و حالا منتظري كه در لابهلاي انبوه جمعيت روزنهاي پيدا كني براي بودن.
بالاخره به هر سختي جايي پيدا ميكني و درها بعد از چند بار باز و بسته شدن به هم ميرسند.
درحالي كه سمت چپ صورتت به شيشههاي در چسبيده و سمت راست آن بين كيف و دست خانمها گير كرده است با صدايي آرام ميگويي: خانم ميشود كمي جابهجا شويد؟
مخاطبت كه به شدت عصباني است و دانههاي عرق بر روي پيشانيش نمايان شده است سرش را به طرفت ميچرخاند و ميگويد: مگر ماشين دربستي سوار شدي كه توقع داري؟! اينجا مترو است و بايد هل دادن، فشار، غرغر و لاي در ماندن را تحمل كني و صدايت هم درنيايد».
چيزي نميگويي به نظرت اينجا هر كسي مثل يك بشكه باروت است كه با نخستين جرقه منفجر ميشود البته از روي عصبانيت و گرما خانمي از ميان جمع با صداي بلند ميگويد: داريم خفه ميشويم يكي آن دكمه را فشار دهد تا راهبر فنها را روشن كند.
يكي در جوابش ميگويد: راهبر قطار جواب نميدهد چندبار اعلام كرد كه فنهاي اين واگن خراب است.
خانمي از آن طرف ميگويد: شايد مشكل ديگري پيش آمده باشد چرا جواب نميدهد؟!
در حالي كه همه مسافران به تنگ آمدهاند و تو هم ميداني كه وضعيت مترو هر روز در اين ساعت كه ساعت پيك است به همين منوال است، براي آنكه سرصحبت را با مسافران باز كرده باشي ميپرسي: مترو هر روز اين قدر شلوغ است؟ يكي ميگويد: الان كه وضعيت خوب است صبحها بياييد ببينيد چه خبر است مردم صبحها به هم امان نميدهند!
ديگري ميگويد: اي خانم مشكل از مترو نيست مشكل از جمعيت زياد تهران است اگر عدهاي از آن خارج شوند وضعمان بهتر ميشود!
دختر نسبتاً جواني كه مدام با كلاسورش بازي ميكند؛ ميگويد: جمعيت هرچقدر هم كه زياد باشد اگر سرويسدهي خوب باشد اين مشكلات به وجود نميآيد مثلا اگر در زمان پيك هر چند دقيقه يك بار يك قطار خالي از متروي هفت تير مسافران را سوار كند شاهد اين حجم مسافر در ايستگاهها نميشويم الان همين اقدام را شهرداري درخطوط BRT اجرا ميكند.
خانمي كه كنارت ايستاده است و نميتواني سرت را بچرخاني و نگاهش كني ميگويد: اين مطلبي كه شما ميگوييد لازمهاش داشتن قطار است من شنيدهام كه به مترو پول نميدهد تا لوازم لازم را فراهم كند.
دوباره همان دختر كلاسور بدست ميگويد: اگر مترو پول ندارد پس چطور هر روز يك ايستگاه افتتاح ميكند به جاي افتتاح ايستگاهها به فكر افزايش قطارها باشد.
خانم نسبتاً مسني كه روبهروي من ايستاده است؛ ميگويد: ايستگاهها فقط به بهرهبرداري ميرسند بدون اينكه سرويسدهي مناسب داشته باشند.
وي اضافه ميكند: ايستگاه انقلاب زماني كه افتتاح شد هيچ يك از پلههاي برقي آن راه اندازي نشده بود و مجبور بوديم كه كلي پلهها را با هزار بدبختي بالا برويم. الان با اينكه اين مشكل حل شده اما مشكل تهويه و هواي نامطبوع و اذيت كننده حل نشده است.
خانمي كه بر روي صندلي نشسته است و با كتاب مترو خودش را باد ميزند وارد بحث ميشود و ميگويد: معلوم نيست چرا چند وقتي است كه سالنهاي ايستگاهها تهويه مناسب ندارند؟ قبلاً وقتي از بيرون وارد مترو ميشديم به قدري هوا خنك و مطبوع بود كه از انتظار براي رسيدن قطار خسته نميشديم اما الان در ايستگاهها به خصوص ايستگاه دروازه دولت كه محل رفت و آمد من است تهويه به خوبي انجام نميشود و فنها درست كار نميكنند.
دختر نوجواني ميگويد: الان كه وضعيت مترو اين است واي به زماني كه مدرسهها باز شود.
چند ايستگاه گذشته است و واگن كمي خلوت شده است از انتهاي واگن صداي ناله و التماس ميآيد صداي ناله متعلق به پسربچهاي 8-7 ساله است كه با التماس از مسافران ميخواهد كه دستمال فالي بخرند. او مسافران را قسم ميدهد كه 2 بسته دستمال فالدار را به قيمت 500 تومان بخرند.
ياد صحبتهاي محسن هاشمي مديرعامل متروي تهران ميافتم كه از فعاليت باندهاي سازمان يافته دستفروش در مترو گفته بود و اظهار كرده بود كه حضور صدها دستفروش دوره گرد در ايستگاهها و واگنهاي مترو به يك چالش بزرگ براي قطار شهري تبديل شده است. از مسافري كه به تازگي وارد قطار شده است ميپرسي: نظرت راجع به حضور دستفروشان در واگنهاي قطار چيست كه جواب ميدهد: به نظر من آنها افراد محرومي هستند كه بايد كمكشان كرد من تا جايي كه امكان داشته باشد از آنها خريد ميكنم.
ديگري ميگويد: نيروي انتظامي بايد اين دستفروشان را متفرق كند آنها با فرياد و ايجاد سر و صدا آرامش مسافران را به هم ميزنند.
خانم ديگري كه دست بچه 5-4 سالهاش را محكم گرفته است، ميگويد: روزي يكي از همين دستفروشان ميگفت كه همكارش از راه دستفروشي در مترو يك خانه كوچك خريده است؛ به نظر كار پر سودي ميآيد كه اين همه خواهان دارد.
به ايستگاه آخر رسيدهاي و برايت جالب بود كه يك بازار روز كامل را در قطار مترو مشاهده كردي. همه نوع جنس از كيك و لواشك و پاستيل گرفته تا لوازم آرايشي و لباس و ظروف آشپزخانه در قطارها به فروش ميرسد و به نظر ميرسد سود خوبي هم داشته باشد.
از قطار كه پياده ميشوي ناگهان مردي را ميبيني كه به محض پياده شدن سيگارش را روشن ميكند به طرفش ميروي و ميگويي سيگار كشيدن در ايستگاهها ممنوع است كه جواب ميدهد ايستگاه صادقيه روباز است و مشكلي ايجاد نميكند در ضمن پرسنل مترو در ايستگاههاي سرپوشيده اينكار را انجام ميدهند.
براي اثبات حرفش به نمونهاي كه در ايستگاه امام خميني مشاهده كرده است اشاره ميكند و ميگويد: چند روز پيش يكي از پرسنل مترو با لباس طوسي رنگ در ايستگاه امام خميني با سيگاري روشن ايستاده بود.
بر روي صندليهاي انتظار سالن مينشيني تا مسافري مصاحبه شونده گزارشت شود طولي نميكشد كه آقايي حدود 50ساله از راه ميرسد كه به طرفش ميروي و بعد از معرفي خودت ميپرسي: مهمترين مشكلي كه با متروي تهران داريد چيست؟ به سرعت جواب ميدهد مشكل تأخيرها بزرگترين مشكل من با متروست 40 دقيقه در ايستگاه حرم مطهر منتظر رسيدن قطار بودم.
پسر نوجواني ميگويد: بيشتر قطارها خراب هستند. چند روز پيش در ايستگاه مولوي دود غليظي از قطار خارج شد و مسافران را نگران كرد. اين خرابيها تأخير زيادي در ترددها ايجاد ميكند.
از مسافر ديگري كه خود را مهندس عمران معرفي ميكند همين سؤال را ميپرسي كه پاسخ ميدهد: خدمات رفاهي مترو مناسب نيست. چرا بايد ايستگاههاي پرترددي مانند ايستگاه پانزده خرداد و دروازه دولت با اين همه پله طراحي شوند و در كنار آن پله برقي كار گذاشته نشود؟ به نظر مي رسد مطالعات اوليه راهاندازي ايستگاهها چندان كارشناسي شده صورت نگرفته است.
وي به داخل قطارها نيز اشاره ميكند و ميگويد: سيستم گرمايش و سرمايش اغلب قطارها خراب است نوع صندليها استاندارد نيست و به كمر فرد آسيب ميرساند.
وي درباره دستفروشان داخل محوطه ايستگاههاي مترو نيز ميگويد: شركت مترو بهتر است به جاي برخورد با آنها براي بهتر شدن فضاي ايستگاهي محلي را براي اسكان آنها تعبيه كند.
قطار ديگري از راه ميرسد. در حالي كه به مشكلات ريز و درشت مترو ميانديشي به همراه مسافران جديد از ايستگاه خارج ميشوي.
حالا شديد طرفدار دستفروش ها اگه مترو موافق اونها بود هه داد مي زدن گدا پروري در مترو و از اين حرفها. جمع كنيد آقاجان اين حرفها رو. كاملا گذارش براي خراب كردن مترو بود. همين