انتقاد نویسنده «زیر هشت» از «فاصلهها»
کد خبر : ۸۹۹۷
با وجوی که بسیاری از مخاطبان «زیر هشت» به جذابیت و گیرایی سناریوی این سریال معتقدند اما تلخیهای جاری در داستان گاهی فراتر از حد انتظار است .لزوم این همه تلخی در داستان چیست؟
من خیلی سر رشتهای در زمینه تلخی و شیرینی داستان یا فیلمنامه ندارم اما میدانم وقتی یک درام اجتماعی را روایت میکنیم نمیتوانیم آن را شیرین بنویسیم اینجا ایران است و همه این پلشتیها دورو بر ما است و حقیقتا اگر کسی از دیدن این واقیعتها ناراحت میشود، سریال را نگاه نکند. من اجازه دارم هر طور که فکر میکنم، بنویسم. در عین حال همین فیلمنامهای که به عقیده خیلیها تلخ است شیرینیهای خاص خودش را هم دارد. من نمیتوانم وقتی فیلمنامهای را مینویسم از تک تک آدمها نظرخواهی کنم که به نظر شما قصه تلخ است یا شیرین و آن چیزی که به نظر خودم خوب هست را انجام می دهم. «زیر هشت» قصه آدمهایی است که برای رهایی از مشکلاتشان روز به روز گرفتار تر میشوند و تنها به این دلیل که مسیر را اشتباه انتخاب میکنند.
من وظیفه دارم یک فیلمنامه را به جذابترین شکل ممکن بنویسم. «زیر هشت» هر شب به مدت 40 دقیقه پخش میشود و تلویزیون وقت دارد 11 ساعت و 20 دقیقه کارهای شیرین پخش کند. سوال من این است که مگر هم زمان با سریال ما سریال «فاصلهها» پخش نمیشود؟ سریالی که به عقیده من پر است از ابتذال و شیرینی. ولی آیا کسی سوال کرد که چرا چنین سریال مبتذلی ساخته شده است؟ و همه انتقاد میکنند که چرا «زیر هشت» سریال خوب اما تلخی است! به نظر من خود ابتذال بزرگترین تلخی دنیا است.
یکی از نکات قابل تامل فیلمنامه «زیر هشت» فرم دیالوگنویسی شخصیتهاست که گاهی اینطور به نظر میرسد که همه کاراکترها یک جور حرف میزنند و مدام دیالوگهایی که پر است از حکمت و پند و اندرز از زبان آنها جاری میشود...
آدمهای فیلمنامه «زیر هشت» شبیه هم حرف نمیزنند. و اعتقاد دارم کسی نمیتواند شبیه فرد دیگری حرف بزند. من بسیارعلاقمندم که آدمها وزین حرف بزنند مگر بهترین فیلمنامهنویس این مملکت بهرام بیضایی نیست؟ مگر آدمهای فیلمنامه این فیلمنامهنویس شکیل حرف نمیزنند؟ من فکر میکردم میتوانیم از شکسپیر و هملت الگو برداری کنیم. به تمام کسانی که فکر میکنند آدمهای سریال شیبه هم حرف میزنند توصیه میکنم یک بار دیگر هملت را بخوانند. اگر ما نتوانیم غلو کنیم پس فیلم و سریال هیچ تفاوتی با زندگی طبیعی ندارد. ساموئل خاچیکیان مثالی میزند و میگوید: سینما اگر واقیعت بود من یک صندلی جلوی در خانهام میگذاشتم و رفت و آمد مردم را نگاه میکردم). پس سینما نیاز به غلو کردن دارد حرف روزمرهای که من با شما میزنم برای مردم جذاب نیست وقتی برای مردم جذاب خواهد بود که به آن رنگ و شکل بدهید.
شخصیت پردازیهای داستان در مورد برخی شخصیتها بسیار خوب است و برخی دیگر کاستی هایی دارد. مثل شخصیت پلیس داستان که به نظر شخصیت منفعلی میرسد. آیا از ابتدا چنین ویژگی برای کاراکتر در نظر گرفته شده بود یا به نحوه بازی بازیگر بر میگردد؟
من فکر می کنم بازیگر خوبی را برای نقش پلیس انتخاب کردیم و پلیس متفاوتی است واقیعت این است اگر 2هزار پروند قتل و دزدی از طرف پلیس کشور پیگیری شود، مطمئن باشید97 درصد پروندهها بایگانی میشود، چون گاهی وقتها پلیس به نتیجه نمیرسد. پلیس در این سریال در مورد پروند تحقیق میکند اما به نتیجهای نرسیده است. من قصه پلیسی ننوشتم و قصد نداشتم معمای پلیسی حل کنم .
آیا از ابتدا به پایان قصه فکر کردید و یا در طول کارپایانی برای آن انتخاب کردید؟
از وقتی فیلمنامه را مینوشتم یک پایان برایش در نظر گرفتم و میدانستم قصه به چه شکل تمام خواهد شد. و به نظر خودم پایان خوبی شده است. تنها چیزی که در ذهنم نبود و اتفاق افتاد، مونتاژ و موزیک متن بد این کار بود که فکر میکنم تا حد زیادی به کار لطمه زده است.
شما فیلمنامه دیگری به نام «جراحت» با کارگردانی محمد مهدی عسگرپور را برای ایام ماه مبارک رمضان نوشتهاید. آیا این کار تفاوتی با سایر کارهایتان دارد؟
جراحت برای من تجربه متفاوتی است. من این مدل فیلمنامه را هیچ وقت ننوشته بودم. در این کار سعی کردم یک جزیی را انتخاب کنم و این جزء را کمکم به کلیت تبدیل کنم و آن را پرداخت کنم. من فکر میکنم «جراحت» بهترین فیلمنامهای است که تا به حال نوشته ام و فیلمنامه بسیار موجزی است. تعداد کاراکترهایش کم است، مدل ادبیات و قصهپردازی متفاوتی دارد. تجربه جدیدی بود و بسیار خوب ساخته شده است همانطور که سیروس مقدم برای «زیر هشت» از جان، مایه گذاشت و سر صحنه تا پای بیماری رفت عسگر پور هم انرژی زیادی گذاشت. شانسی که من آوردم این است که با دو کارگردان بسیار متعهد همکاری کردم. فکر می کنم «جراحت» یک غافلگیری بزرگ برای مخاطبان تلویزیون در ماه رمضان باشد.