"زیر هشت" بعد از "رستگاران" و تلهفیلم "روز بعد" سومین همکاری سیروس مقدم با سعید نعمتالله است. مجموعهای که علیرغم فضای تلخ توانسته، حول و حوش ساعت 10 هر شب مخاطبان این شبهای تلویزیون را متوجه شبکه یک سیما کند.
هر چند که نعمتالله معتقد است میزان مخاطبان آثار را نباید ملاک ارزشیابی کار قرار داد و آنچه مهم است درصد رضایتمندی مخاطب است نه درصد بینندگان.
این نویسنده به تازگی در گفتوگویی با هفتهنامه سروش با انتقاد از مدیریت شبکه یک سیما به دلیل عدم حمایت از این مجموعه تلویزیونی همکاری با این شبکه را تجربهای تلخ عنوان کرده و میافزاید: آقای پور محمدی مدیر شبکه سه با اینکه در مکه است پیگیر پخش تیزرهای سریالی است که قرار است یک ماه دیگر از شبکهاش پخش شود. اما از روز قبلی که قرار است "زیر هشت" پخش شود هیچ تیزری از آن نشان داده نمیشود.
نعمتالله که دل پری از تبلیع نشدن این مجموعه تلویزیونی دارد، در بخش دیگری از صحبتهای خود که به موضوع توبه و حقالناس پرداخته نیز، گلایههای خود را ادامه داده و عنوان میکند: اگر گروهی زحمت بکشد و به خاطر عدم مدیریت آن کار دیده نشود هم حق آنها را ضایع کرده است؛ البته این موضوع را چون عصبانی هستم گفتم.
همه امتیاز "زیر هشت" مال مقدم
او معتقد است که اگر این مجموعه مخاطبی برای خود دستوپا کرده به این دلیل است که کار خوب شده و این موفقیت هم سهم سیروس مقدم، کارگردان سریال است: همه امتیاز "زیر هشت" مال مقدم است. اصلا اگر قرار بود مقدم آن را نسازد من هم آن را نمینوشتم.
اما علاقمندی به این همکاری سبب نزدیکی فضای آثار و دیدن عناصر ثابت در کار میشود. شباهت شیوه روایت، قاببندیهای دوربین، شخصیتپردازی و حال و هوای قصه این سریال با مجموعه "رستگاران" از جمله انتقاداتی است که بر همکاری تازه مقدم و نعمتالله وارد است، در حالیکه به اعتقاد این نویسنده هیچ ردپایی از کار قبلی در "زیر هشت" دیده نمیشود چرا که فضای کلی کار متفاوت است و اگر هم شباهتی بوده به این دلیل است که نویسنده و کارگردان یکی بودند.
50 کار دیگر بنویسم همینطور دیالوگ مینویسم
نعمتالله با تاکید بر این نکته که به لحاظ فیلمنامه شباهتی وجود ندارد در خصوص وجه مشترک دیالوگنویسی دو مجموعه یاد شده، عنوان میکند: من اگر 50 کار دیگر بنویسم همینطور دیالوگ مینویسم این قضیه جزو خصوصیات و علاقه من است و معمولا هم حرف کسی را برای تغییر این شیوه گوش نمیکنم.
عدد هشت و اسم اقدس را دوست دارم
نویسنده "رستگاران" در ادامه از علاقهمندیاش به برخی موتیفها همچون عدد هشت در هشت میلیارد پول"رستگاران" و هشت برلیان و هشت سال زندان عطا میگوید: بله من عدد هشت را دوست دارم. چند المان هست که دوست دارم در کارهایم باشد. یکی عدد هشت است، یکی هم اسم اقدس که نام مادر مرحومام بود.
سکانس مرگ مادر امضای اثر
غیر از موارد یاد شده این نویسنده جوان، دغدغهها و مشخصههای ثابتی نیز در شخصیتپردازیهایاش دارد "غیرت" و "تعصب": این ماجرا به خود من برمیگردد. این خصوصیت در خود من وجود دارد. خودم آدم بسیار خانواده دوستی هستم و از آنجا که فکر میکنم ویژگی خوبی است و دوست دارم در همه کارهایم در یکی از شخصیتهای فیلمنامه این ویژگی را قرار میدهم و معتقدم این قضیه باید بیش از بیش تبلیغ شود تا اگر در مواردی بعضی اصول آن به فراموشی سپرده شده دوباره یادآوری شود. من سعی میکنم در کارهایم به این اصول بپردازم.
نعمت الله همچنین در خصوص سکانس تکراری مرگ اقدس میگوید: من اگر صد کار دیگر هم بنویسم سکانس مرگ مادر را به همین شکل و با همین دیالوگ مینویسم چون این قضیه برای من یک نوستالوژِی بین من و مادرم است و دوست دارم اینگونه آن را بنویسم. فکر میکنم این امضای من باشد.
بینندگان پوستپیازی کانال تلویزیون را عوض کنند
از دیگر انتقاداتی که به مجموعه "زیر هشت" میشود تلخی فضایی است که به تصویر کشیده شده هرچند این تلخیها واقعیت جامعه است اما گاهی اوقات با اعصاب مخاطب بازی میکند، این در حالی است که به گمان نویسنده، افرادی که "زیر هشت" را تلخ میبینند زیادی پوست پیازیاند: نه من اینطور فکر نمیکنم مگر میشود کار اجتماعی ساخت و تلخی را به تصویر نکشید. اصلا مگر شما میتوانی با زبان غیر تلخ نصیحت کنی؟ با زبان مهربانی که جواب نمیدهد. برای اینکه بدیهای قضیهای را نشان دهی باید تلخیها و سیاهیهای آن را هم به تصویر بکشی. بعد هم مخاطب مجبور نیست که این تلخیها را نگاه کند کنترل تلویزیون دستش است و مختار است که هر برنامه را در هر شبکهای که دوست دارد ببیند!!!
با توجه به اظهار نظرهای این نویسنده باید گفت که اگر مخاطبان پوستپیازی تلویزیون اعصاب تماشای مردی که کودکش را از دست داده و دچار جنون شده یا جوان بیگناهی که با ناله انگشتهای اره شدهاش را در زندان فریاد میکشد و... را ندارند میتوانند کانال تلویزیون را عوض کنند و اگر احیانا حوصلهشان از دعوای پدر و پسر و کینههای قدیمی خانواده کریمی یا جستوجوهای دلنوازانه مادر و دختر گمشده و ...هم سر رفت مجبورند عطای این جعبه جادویی را به لقایش بخشیده و یا کنترل گیرندهای دیگر را به دست گیرند.
تلخی زیاد بود
شاید حالا حالاها از این دست کارها نبینیم.