"حاج احمد پاریاب” این روزها حال خوشی ندارد. یک روز در خانه و چند روز آسایشگاه و بیمارستان. روزی روزگاری فرمانده گردان شهادت بود و امروز کپسول اکسیژن لحظه ای رهایش نمی کند.
فرمانده مظلوم جنگ زیاد اهل حرف زدن نیست چرا که حرفهایش را در جبهه زده است. اما وقتی از او درباره تهدیدات رژیم صهیونیستی پرسیدیم گفت: اگر جنگ شود به خاطر آقای خامنه ای می رویم اما برای خیلی های دیگر حاضر نیستیم بجنگیم.
حاج احمد پاریاب پر از گلایه از وضعیت اقتصادی و فرهنگی است و با نگرانی از مبارزه جدی نشدن با مفاسد اقتصادی و گرانی ها سخن می گوید و در ادامه این را هم اضافه می کند: اگر مشکلات فرهنگی داریم؛ مقصر را نباید در بین مردم جست و جو کنیم .مقصر مردم نیستند، مقصر کسانی هستند که کار فرهنگی نکردند. اما کار فرهنگی اینطور نیست. کار فرهنگی بیست سال طول می کشد تا جواب بدهد.
نظر فرمانده گردان شهادت را درباره جوانان امروز می پرسم که می گوید: اگر از جوانیهای ما بهتر نباشند بدتر نیستند.
حاج احمد پاریاب ما را مهمان خاطره ای از آن دوران می کند و می گوید: روزهای اول که تازه به جبهه اعزام شده بودیم پرسیدند چه کسی آر پی جی بلده؟ گفتم من بلدم!یک گروه ۵- ۶ نفری رفتیم و آرپی جی شلیک می کردیم.گفتند سیصد متر به چپ!! سیصد متر دویدیم سمت چپ و دوباره شلیک کردیم.بعد گفتند چهارصد متر به شمال … همین طور تا یک دفعه فرمانده گفت چی کار می کنید؟شما از کجا آر پی جی یاد گرفتی؟ گفتیم از تلویزیون!
فرمانده دفاع که ۲۵ سال است همنشین گازهای خردل شده است به خاطره معروف از گردان خودش که در ماجرای اختلاس اخیر در پیامک ها به صورت گسترده پخش شد اشاره می کند و می گوید: یکی از بچه ها که تازه به سن جوانی رسیده بود؛ شب عملیات قرار شد برود روی مین برای باز کردن معبر. دیدم دارد لباسها و پوتینش را در می آورد. پرسیدم چرا؟ گفت اینها لباسهای بیت المال است…..من که شهید میشوم چرا لباسها را پاره کنم…
حاج احمد این را که می گوید سکوت می کند و این یعنی تمام.
آر پی جی زدن را از تلویزیون یاد گرفتم!
اگر مشکلات فرهنگی داریم؛ مقصر را نباید در بین مردم جست و جو کنیم .مقصر مردم نیستند، مقصر کسانی هستند که کار فرهنگی نکردند. اما کار فرهنگی اینطور نیست. کار فرهنگی بیست سال طول می کشد تا جواب بدهد.
کد خبر : ۸۵۲۷۴
منبع: افکار
تاریخ شان داده که جوانان ایرانی در مقابل دشمن که به میهن حمله کرده چگونهمقاومت میکنند از چالدران ،دلوار ونهایت دفاع مقدس وقتی خوب نگاه میکنی نسل به نسل جوانان غیور تر ودلاور تر شده اند آینده نشان میده
حاج احمد دقیقا یادم نیست چه سالی بود 70تا72 بعداز سالها عکس شمارا همراه با درددل نه دلِ درد گرفته در روزنامه جمهوری دیدم وخواندم حاج احمد بعداز بیست سال دلت آکنده ازدرده .
حاجی پس فهمیدم که حمید توآموزش ها گیر می داد که آرپی جی را باید زیر بغل گرفت وشلیک کرد.
حاجی چند رو زپیش برادرم دل زده بود به امام سرخاک حمید کرمانشاهی ،مظفر ها،پازوکی و...حاجی از طریق تلفن دل مرا برد آنجا حاجی از جانب خودم وشما نایب زیاره بودم حاجی بابرادر بزرگم همدوره بودید ومن وبردار م تو گردان گروهان حمید بودیم حاجی من که به زمین چسبدم وبردارم در گردان بودیم همه را بایک چشم می بیند البته پزشکان توصیه کردند فشار مضاعف بیاوری باید دیگران را با چشم دل ببینی اخوی بزرگمان( حفاظت مجلس) فعتا عصب چشم چپش خشک شده،حاجی یه دونه ای همیشه تو دل مایی هرموقع جمع می شویم ازمحالات است یادتان نکنیم.
حاجی امان از دلی ،که درد دل زیادی راجمع کنه ،چه دردی میگیره
حاجی میخوامت