۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۳

زنان 82 درصد متقاضیان طلاق هستند

استاد حوزه و دانشگاه گفت: 82 درصد متقاضیان طلاق را بانوان تشکیل می دهند که 14 درصد آنها در سال اول رخ می دهد.
کد خبر : ۸۵۱۶۸

احمد طهماسبی عصر شنبه در مراسم جشن ازدواج 100 زوج جوان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) قزوین که در حسینیه امامزاده حسین(ع) قزوین برگزار شد اظهارداشت: استحکام خانواده می تواند به سلامت جامعه کمک کند و باید همه تلاش کنیم تا زمینه تقویت بنیان خانواده فراهم شود.

طهماسبی تصریح کرد: متاسفانه ماهانه 500 زوج به صورت توافقی از یکدیگر جدا می شوند و در هر ماه 12 هزار پرونده طلاق تشکیل می شود که 90 درصد کسانی که برای مشاوره خانوادگی مراجعه می کنند برای طلاق است.

استاد حوزه و دانشگاه یادآور شد: در کشور ما از هر چهار ازدواج یک مورد منجر به طلاق می شود که نگران کننده است.

وی افزود: مقام معظم رهبری در موضوع خانواده تاکید فراوانی دارند و مسئولان فرهنگی باید با برنامه ریزی و آموزش لازم برای رفع دغدغه رهبری تلاش کنند.

این استاد دانشگاه یادآورشد: با کاهش میزان ازدواج و رشد طلاق لازم است آموزش خانواده ها و زوج های جوان در قبل از ازدواج را جدی بگیریم.

طهماسبی گفت: ابراز محبت، ارتباط کلامی، داشتن ادبیات گفتگو بین زن و شوهر، شناسایی حساسیت های زوجها، تقویت پیوند خانواده از مهمترین راهکارهای استحکام خانواده هاست.

وی آموزش مسائل دوره های مختلف زندگی از حاملگی، شیرخوارگی، قبل، حین و بعد از ازدواج برای بانوان را ضروری خواند و خواستار تداوم آموزشها برای خانواده ها شد.

طهماسبی اظهار داشت: آموزش دانش آموزان و دانشجویان و جلوگیری از دخالت خانواده ها می تواند به استحکام خانواده کمک کند.

منبع: مهر
نظرات بینندگان
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۸/۰۷
مردانی که این گونه شده اند که :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو ترافيك خيابون من پياده خلاف جهت ماشينا راه ميرفتم.
يه پسره پشت فرمون تو ترافيك بود، تا به 1 متريش نرسيده بودم فكر ميكردم دختره..!!!
اصلن يه وضعي شده ها.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آهااااای دختران سرزمين من . . .
اخ ببخشيد!!!
باز جنسيتت را فراموش کردم !
پسران سرزمين من ,
معلوم هست کجايي ؟؟؟
خيلي وقت است تو را گم کرده !!!!!!!
ديروز داشتي مردانه در ميدان ميجنگيدي . . .

بعد برای زندگی ات
زن و بچه ات جنگیدی برای
آسایش و آبرو و رفاهشان....
حال .........
امروز داري توي آرايشگاه ها ا
برو بر ميداري ، مو رنگ ميکني
های لایت ..لو لایت ....
ناخن سوهان میزنی ، دماغت را عمل سر بالا ميکني . . .
اهاي پسر ان سرزمين من . . .
دختران سرزمين من
نياز به مردي دارند که محکم باشد ، قوي باشد در سختي ها ، در دشواري ها همراه و هميارشان باشد آن قدر قوي باشد که همه دنيا در برابرش کم بياورد . . .
اهاي پسران سرزمين کمي آهسته برو . . .
به کجا چنين شتابان .......؟؟؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوش در خواب دیدم "شیرین " سوار بنز است
با چشمان آبی امّا گمان که لنز است
گفتم باری، شیرین و بنزسواری ؟
گفتا بعد چند قرن، اینهم روا نداری ؟
گفتم ارث رسیده ؟ یا در کار دلاری ؟
گفتا خسرو خریده ولنتاین یادگاری
گفتم خبر چه داری از حال زار فرهاد ؟
گفتا دیر زمانیست که بردمش من از یاد
گفتم که عشق شما، شهره بود بعالم ؟
گفتا دگر مفرما، از آن زمان بنالم
گفتم بگو چه آمد، بر سر وصل شما ؟
گفتا سر مادیّات ، زهم گشتیم جدا
گفتم بگو حرف راست، اینقدر مارا نخندان؟
گفتا بر همین جرم ، فرهاد افتاد به زندان
گفتم برای عشقت بگو که تو چه کردی؟
گفتا حساب کتاب و یه کمی شبگردی
گفتم که جمع عشق و ، حساب کتاب محال است
گفتا قدیم شاید ، ولی حالا کمال است
گفتم چه شد آخر ؟ مرا کردی کلافه ؟
گفت ، دل به خسرودادم که میخره سانتافه
رفتم زندان ملاقات سر بزنم به فرهاد
گفتن داری ملاقات بانگ بلند به فرهاد
فرهاد نشست و کلی با من درد و دل کرد
داشت گله ز شیرین، که راحت اونو ول کرد
گفتا که من اسیر آن زلف و رخ بودم
حالا فشن نموده ، انگار که من نبودم
گفتا که من هم جان ، هم بیستون بکندم
تا که رسم به وصلش، جانانه کوه کندم
گفتا که من به شیرین فقط مهر داشتم
مهر را گذاشت به اجرا ، منم چیزی نداشتم
تورو خدا می بینی پایان کار و حالم ؟
منو فروخت به خسرو حالا میگی ننالم؟
کسی نبود بپرسه برسر فرهاد چه رفت ؟
بیستون و عشق کند و زندانشو فرهاد رفت..!!!
خواستم عوض کنم من حال و هوای فرهاد
گفتم که داری دوستی، وین کنج محنت آباد
گفتا که آری ، در این دیار در بند
مجنون لیلی اینجاس، اوست مرا هم بند
گفتم که مجنون اینجاس ..!؟ از ته دل به فریاد.. !
شدم شوکه من آخر، از این اخبار فرهاد ... !
مجنون دربند لیلی است، محال به بند باشد ؟
گفتا در این عالم ، امری محال نباشد
گفتم که جرمش ؟ سنگین که نیست خیلی؟
گفت، مجنون رو گرفتند با سه چهار تا لیلی
گفتم به جان فرهاد ، که باورم نمیشه
این فعل سرزند از، مجنون عاشق پیشه!
گفتا که خلافش ، سنگین تر از این حرفاس
اهل کراک و شیشه با دزهای بالاس
مطمئنم خبر داشت ، لیلا از او خیلی
یا که اگر بودش ، به او دگر میلی ؟
ظرفش چنان محکم ، نمی شکست لیلی
او را چنین پیام داد ، هرگز نبوده میلی
تا رسید به اینجا حالم خیلی خراب شد
ذهنیت های قشنگ پنبه بروی آب شد
انگار آب سردی صورتمو جلا داد
از خواب که پریدم عیال آب طلا داد
گفتا بگو ببینم سرت شلوغه خیلی ؟
که داری می بینی ، خواب شیرین و لیلی ..!!