طنز/ دغدغههای من و رئیسجمهور
کد خبر : ۸۵۱۴
در هر هفته یک گرمایی، عیدی، عزایی، چیزی میخورد تنگش. لذا بینالتعطیلین ایجاد میشود. بینالتعطیلین هم که اوضاع فَشَل است و روزنامه درنمیآید. لذا شدهایم «گهگاهنامه»عوض «روزنامه». در چنین شرایطی به قول شاعر «دیگه حالی به آدم میمونه؟» و به قول مستمعین که موظفند صاحب سخن را بر سر ذوق آورند: «نهوالا»!
10 روز قبل از تعطیلیهای هفته گذشته بنده اسیر شده بودم. اسیر یک گروه از هموطنان نهچندان وطندارمان به نام «شرکت ش» (به قول یکی از روزنامهها که در اینگونه موارد از حروف مخفف استفاده میکند). قضیه از این قرار است که رفته بودم سفر عتبات عالیات. صفایی داشت خود سفر که شیرینیاش در مذاق جان ماندنی است. اما حیف که در دوران اسارت بود. اسارت تنها شرکتی که اجازه دارد زائران را ببرد عتبات عالیات. فصل مشبعی از این دوران اسارت را برایتان سر فرصت خواهم نوشت.
... و اما بعد. 10 روز نبودم و دوستان از شعرهای قدیمیام چند تایی را منتشر کردند که به مذاق بعضیها خوش آمد و به مذاق برخی دیگر خوش نیامد. تا اینجایش عیب نیست. ایراد کار در کامنتهایی است که دوستان خواننده در سایت گذاشتهاند از بابت مطالب. گویا دوستان انتظار دارند بنده هر روز صبح که از خواب بلند میشوم قولنج انگشتهایم را بشکنم، کاغذ و قلم بردارم و مثل گلادیاتورها تک و تنها وسط میدان سیاست بایستم جنگ کنم. اگر چند روز بخواهم آرام و راحت باشم، لابد بیذوق و بیاستعداد و قلم به مزد و ترسو و... هستم. بعد هم جماعتی که مدعی طرفداری از لیبرالیسم هستند، با برخوردی دیکتاتورمنشانه کامنت بگذارند که «تو حق نداری بنویسی اصلاً چرا قلم به دست میگیری؟!» ای بابا! اگر تو بهتر میزنی بستان بزن! این هم از عجایب روزگار است که دوستان با دیکتاتوری طرفداری میکنند از لیبرالیسم.
ببخشید. سر درددلم باز شد و از دغدغههایم گفتم روده درازی شد. بالاخره هر کسی یک دغدغههایی دارد دیگر در این عالم. مثل دغدغههای رئیس جمهور که یکی از دغدغههایش این است که چرا مردم در آپارتمان زندگی میکنند.
رئیسجمهور در مراسم افتتاحیه صندوق ضمانت توسعه تعاون گفته است: «تعریف مسکن در کشور ما با بعضی از کشورها متفاوت است چرا که مسکن برای خوابیدن نیست. بلکه جای زندگی، استراحت، معنویت و کمال است و همه لذت زندگی و کمال در خانواده اتفاق میافتد نه در خیابان. از همین رو باید کشوری که این مقدار وسعت زمین دارد، مردم آن در خانههای ویلایی زندگی کنند.»
1- خوب است که همه در خانههای ویلایی زندگی کنند ولی برای رسیدن به این مهم باید اول آپارتمانها را خراب کنیم. مملکت هم که همهاش شده آپارتمانی. خب، عملیات تخریب و گودبرداری از کی شروع میشود؟
2- یک بخش قضیه هم این است که همه مملکت که دشت نیست. کوه داریم، جنگل داریم، دره داریم، دریاچه داریم. با این حساب باید همه مملکت را اول صاف کنیم و بعد هم آسفالت. وگرنه با این شانسی که من دارم لابد حیاط خانهام میشود گودی دهانه آتشفشان دماوند.
3 - به همه ماجرا این را هم اضافه کنید که بناست مردم بکوب تلاش کنند بابت دو برابر کردن جمیعت کشور.
4- اگر همه تهران بشود خانه ویلایی، مثلاً کسی که الان خانه خودش در جنتآباد است و خانه عمهاش در تهرانپارس، بعد از گسترش شهر باید از حوالی قزوین برود به حدود امامزاده هاشم.
5- آیا باید هر دغدغهای داریم دربارهاش سخنرانی کنیم؟ آن هم در شرایطی که هرکس هرچه به ذهنش میآید میگوید و از فردا هم برای اجرایی شدن طرحهای مذکور یک ستاد و یک ردیف بودجه و... شکل میگیرد؟