۰۸ مهر ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۵

زیباترین شهید لشکر25کربلا+عکس

رادر شهید نیکجو می‌گوید: دفعه آخری که احمد را دیدم گفت «من خواسته‌ای از خدا داشتم و فکر می‌کنم مستجاب شده. اگه شهید شدم منو با لباس بسیجی دفن کنید».
کد خبر : ۸۱۳۱۷

شهید «احمد نیکجو» رزمنده‌ خوش سیمای لشکر ویژه 25 کربلا بود که در بیست و سوم دی 1365 در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید. او رساله امام را حفظ بود و برای بچه‌ها تو سیدمحله قائمشهر کلاس احکام می‌گذاشت به طوری که بچه‌ها تا وقتی او را می‌دیدند، می‌گفتند: آیت‌الله احمد نیکجو آمد.

*چرا شهید نمی‌شوم

پدر شهید می‌گوید: شب شهادت احمد، خواب دیدم در کربلا هستم، جمع زیادی را دیدم که کلاهخود بر سرشان هست و شال سبزی را هم به کمر بسته‌اند و همگی به من می‌گویند: احمد شهید شده!

احمد در عملیات ثامن الأئمه (شکست حصرآبادان) به همراه شهید بزرگوار محمدحسین باقرزاده شرکت کرده بود، در حین عملیات ترکشی به شکم احمد اصابت می‌کند و روده بزرگش پاره می‌شود. تا 6 ماه برای معالجه و درمان بستری بود. در طول این مدت همیشه می‌گفت: خدایا! چرا من دارم خوب می‌شوم؟ چرا من شهید نمی‌شوم؟

*اگر شهید شدم با لباس بسیجی دفنم کنید

محمود نیکجو (برادر شهید) می‌گوید: به عنوان سرباز در کردستان خدمت می‌کردم. روزی احمد پیشم آمد. آخرین باری بود که می‌دیدمش. حال و هوای دیگری داشت. وقتی می‌خواست به جنوب برگردد تا ترمینال بدرقه‌اش کردم، در حال رفتن به من گفت: داداش! مراقب زن و بچه‌ام باش.

- این چه حرفیه؟ ان‌شاءالله زودتر بر می‌گردی.

- من خواسته‌ای از خدا داشتم و فکر می‌کنم مستجاب شده. اگه شهید شدم منو با لباس بسیجی دفنم کنید.

*احمد نذر امام هشتم بود

خواهر شهید نیز روایت کرد: احمد نذر امام هشتم، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بود. مادرم چهار پسر بدنیا آورد ولی هیچ کدام زنده نماندند تا اینکه دست به دامن امام هشتم شد و امام رضا(ع)، احمد را به ما هدیه کرد. این بار احمد ماندنی شد؛ احمد به قدری زیبا بود که مثال زدنی نبود، موهای طلایی داشت، واقعاً زیبا بود، مادرم می‌ترسید بچه را بیرون بیاورد تا از چشم زخم در امان باشد. تا 7 سال مادرم به احترام امام رضا(ع) لباس مشکی به تن احمد می‌کرد و وقتی احمد را به سلمانی برای اصلاح می‌برد، موهای زیبا و طلایی سرش را جمع می‌کرد. بعد از این هفت سال، موهایی را که جمع کرده بود، وزن کرد و مساوی با وزن موها، پول، وزن کرد و به مشهد برد و به پاس تشکر، به درون ضریح حضرت رضا انداخت.

من خواهر بزرگتر احمد بودم، خیلی به او علاقه داشتم و به من نزدیک بود. اگر روزی نمی‌دیدمش، دیوانه می‌شدم. شب آخری که داشت به جبهه می‌رفت، گفت: آبجی! من دارم می‌رم. با او روبوسی کردم و گفتم:

احمدجان! خدا تازه 2ماهه که بهت بچه داده، کجا می‌خواهی بروی؟! بچه پدر می‌خواد؛ بچه خیلی عزیزه؛ تو چطور می‌خوای از این بچه دل بکنی؟! صبر کن محمدرضا بزرگتر بشه، بعد برو جبهه.

- نه! اگه رضا بزرگتر بشه، به من پایبند می‌شه و دیگه من تمی‌توانم رضا را ول کنم. الآن که رضا منو نمی‌شناسه، باید برم.

خواهر کوچکترم هم نشست جلوی احمد و شروع کرد به شانه کردن محاسن طلایی و زیبای احمد و هِی به احمد می‌گفت: داداش! تو رو خدا نرو!

*انتظار نداشته باش در کنارت بمانم

همسر شهید می‌گوید: پدرم شهید شده بود، احمد آمد به خواستگاری من. شب خواستگاری به من گفت هدف من از ادواج اینست تا نصف دینم را کامل کنم، برای همین می‌خواهم ازدواج کنم وگرنه به عنوان یک همسر نباید چنین انتظاری داشته باشی که در کنار شما بمانم.

بعدالتحریر

*بگذار ماه تا وسط آسمان بیاید

احمد برای به دنیا آمدن محمدرضا، مرخصی آمده بود، وقتی محمدرضا دوماهه شد تصمیم گرفت دوباره به جبهه برود. ساعت 12 شب بود، وضو گرفت و نماز خواند، کمی با محمدرضای دوماهه‌اش بازی کرد و او را نوازش کرد. به همسرش گفت: من دارم می‌رم و دیگه بر نمی‌گردم، این دفعه دیگه شهید می‌شم، جان تو و جان محمدرضای دوماهه‌ام.

رفت ولی این آخرین دیدار با خانواده‌اش نبود؛ بعد از نیم ساعت برگشت، دل کندن از این دو ماهه مانند خودش زیبا، سخت بود برایش؛ به همسرش گفت: می‌مانم تا ماه به وسط آسمان بیاید، بعد می‌روم.

نویسنده: سجاد پیروزپیمان

منبع: فارس
نظرات بینندگان
محمد
|
Panama
|
۱۸:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۸
۲۱۹
روحش شاد
انشاء الله در روز حساب شرمنده این عزیزان نباشیم
خادم الشهداء
|
Panama
انشاالله
میثم
|
Germany
|
۱۸:۵۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۸
۴۷
شادی روح بلند شهدا صلوات.
افتاب گردون
|
Germany
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم
جلالی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۳۴ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۸
۱۴
۱۸
مدیر مسئول صراط، حیا کن. روزی تو باید جوابگوی این شهدا باشی.
محمد (ممل)
|
Iran (Islamic Republic of)
یعنی بخاطر سوزوندن انحراف ؟ !!!!
سراج
|
Panama
|
۲۲:۴۳ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۸
۶
۱
قائم شهر شهدای بزرگ را تقدیم انقلاب کرد و به همین دلیل شهر سرداران رشید اسلام لقب گرفت. ولی بدلیل سوء مدیریت شهری از مشکلات فرهنگی مثل بدحجابی ،بیکاری و ... رنج میبرد. لطفا مسئولین کاری بکنند
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۹
۸
ردای سرخ شهادت بر پیکر راست قامتان تاریخ زیبنده باد.
سید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۹
۸
آقا سراج عزیز کدام شهرایران بیکاری و گرانی و بدحجابی اختلاس نداره که شهر شما داره؟
كلائي
|
United States of America
|
۰۹:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۹
۲
سلام بر شهيدان سرافراز راه خدا.
كيا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۳۹ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۹
۲
خدا حق اين شهدا را بر ما حلال كند .خيلي متاسفم براي خودم....
نورا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۹
۱۵
۱
سلام بر شهدا!ننگ بر استفاده ابزاری کنندگان از نام شهدا!!!
م ..... (م....)
|
Iran (Islamic Republic of)
آلوچه !
مریم
|
Iran (Islamic Republic of)
تو که هر وقت عکس شهید میبینی فوری همین یک جمله رو بگو اخه کسی به خودش لعنت میفرسته
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۰۹
۱۲
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
ناشناس
|
United States of America
|
۰۰:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۰
۲۲
سلام بر شهیدان
نوید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۲:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۰
۳۰
۸۲
یا حسین میر حسین
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
مرگ بر میر حسین
ناشناس
|
-
|
۱۰:۵۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۰
۶
۲
تیتر خبرتان نامناسب است.
زیبایی شهدا در اعتقادات و جان برکف نهادن آنها در راه اهداف الهی است نه چهره های زیبا!آیا شهیدی که زیبا نباشد سراغ دارید؟ حیف نیست زیبایی الهی این شهید از جان گذشته و به خدا رسیده را با چهره اش محدود کنیم.؟
مهدی
|
Germany
|
۱۲:۳۴ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۰
۱
میگم الان محمدرضا چیکار می کنه؟
کجاس؟
تونسته کاری پیدا کنه؟
اگه بابا داشت چی بود؟
یاسین
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۰
۱
انشالله که ماهم شهید بشویم
انشاالله
amiriebrahim
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۱
۱
خاک بر سر منحرفت فکر کردم میخوای در مورد سیمای وجودی شهید حرف بزنی.تن آدمی شریف است به جان آدمیت................
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۴۳ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۱
۱
یادشان گرامی باد
حسام
|
United States of America
|
۱۸:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۱
۱
اکثر مردم قائم شهر مخصوصا شهدای سید محله تربیت شده مکتب آیت الله حاج حسین صبوری بودند.
مردی با خدا که قبل از انقلاب نماینده حضرت امام و از مبارزان اصلی انقلاب در شهر بود.وی در استان مازندران بلای جان ساواک بود گر چه زخم و شکنجه بسیار نیز از آنها دیده بود،ولی باز هم ساواک از او ترس داشت.در انتها تمام تلاشها و فداکاری های او به ثمر نشست و نام این شهر با انقلاب از "شاهی" به نام زیبای حضرت قائم(عج) تغییر یافت. بعد از انقلاب هم مثل همه جای ایران افرادی زمام دار امور شدند که در انقلاب نقش کم رنگ تری نسبت به بقیه داشتند واز این رو آیت الله صبوری بعد از انقلاب تنها امام جماعت مسجد حجتیه صبوری باقی ماند که این بنای شکوهمند که قبل از انقلاب به همت مردم ساخته شده بود هنوز هم چون نگینی در قائم شهر میدرخشد و نماد خون تمامی شهدایی است که برای انقلاب و میهن جهاد کردند.آیت الله حاج حسین صبوری پس از انقلاب و آرامش خیال از انجام وظیفه شرعی در زمان جنگ دار فانی را وداع گفت و به دیدار حضرت حق شتافت.داستان زندگی ایشان همچون جاده ای پر پیچ و خم بوده و پر از حکمت و نکات آموزنده ولی چه کنم که زبان از گفتن آن عاجز است و در این مطلب نمی گنجد.

فی امان الله
یا علی
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۱
۱
اقا نوید ثابت کردی روانت پاک پاکه
حسام
|
United States of America
|
۱۹:۲۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۱
۱
اکثر مردم قائم شهر مخصوصا شهدای سید محله تربیت شده مکتب آیت الله حاج حسین صبوری بودند.
مردی با خدا که قبل از انقلاب نماینده حضرت امام و از مبارزان اصلی انقلاب در شهر بود.وی در استان مازندران بلای جان ساواک بود گر چه زخم و شکنجه بسیار نیز از آنها دیده بود،ولی باز هم ساواک از او ترس داشت.در انتها تمام تلاشها و فداکاری های او به ثمر نشست و نام این شهر با انقلاب از "شاهی" به نام زیبای حضرت قائم(عج) تغییر یافت. بعد از انقلاب هم مثل همه جای ایران افرادی زمام دار امور شدند که در انقلاب نقش کم رنگ تری نسبت به بقیه داشتند واز این رو آیت الله صبوری بعد از انقلاب تنها امام جماعت مسجد حجتیه صبوری باقی ماند که این بنای شکوهمند که قبل از انقلاب به همت مردم ساخته شده بود هنوز هم چون نگینی در قائم شهر میدرخشد و نماد خون تمامی شهدایی است که برای انقلاب و میهن جهاد کردند.آیت الله حاج حسین صبوری پس از انقلاب و آرامش خیال از انجام وظیفه شرعی در زمان جنگ دار فانی را وداع گفت و به دیدار حضرت حق شتافت.داستان زندگی ایشان همچون جاده ای پر پیچ و خم بوده و پر از حکمت و نکات آموزنده ولی چه کنم که زبان از گفتن آن عاجز است و در این مطلب نمی گنجد.

فی امان الله
یا علی