سايه بلند يك دوستي كوتاه
کد خبر : ۷۸۲۰
در اين زمينه، داستان بلند «من و رضا و آيدين» نوشته سيد هاشم حسيني از جهات گوناگون قابل تامل و توجه است. طرح اين داستان بر اساس يك مرحله كوتاه در زندگي يك شخصيت نوجوان شكل ميگيرد. اسماعيل، نوجوان ساكت و آرام و از يك خانواده كم درآمد است كه بضاعت مالي چنداني ندارند. اين شخصيت لكنت زبان هم دارد و در مواجه با ديگران، به ويژه دوستان هم سن و سالش خجالتي و كم رواست. او به واسطه حضور در محل كار پدرش، با پسر صاحب كار پدرش، رضا آشنا ميشود كه تقريبا وضعيت برعكس او را دارد؛ رضا از يك خانواده ثروتمند است، با اعتماد به نفس كامل در مقابل ديگران ظاهر ميشود و اسماعيل درمقابل او احساس خود كمبيني ميكند. البته اين ظاهر قضيه است، چون جهان داستان در نهايت مفهوم ديگري را به مخاطب منتقل ميكند. به عبارت ديگر، آشنايي اسماعيل با رضا باعث ميشود كه در نهايت اسماعيل از خود كمبيني دست بكشد و اعتماد به نفس لازم را در زندگي خود دست يابد. هر چند اين دستاورد دروني حاصل خاطره تلخ و جانكاهي است كه به نظر ميرسد با شخصيت اسماعيل ماندگار شود. از همين روي است كه ابعاد اين خاطره در شخصيت اسماعيل دروني ميشود و محدوده اين تجربه، مرحله تاثيرگذاري در زندگي او محسوب ميشود. عمق اين تاثيرگذاري با مرگ رضا اتفاق ميافتد كه به نوعي باعث تكانها و تحرك در زندگي تقريبا راكد اسماعيل ميشود. اگر از اين زاويه به كلٌ ماجراهاي داستان نگاه كنيم، قبل از ورود شخصيت رضا به حريم ذهني و زندگي اسماعيل، او اوقات يكنواخت و ساكتي دارد كه كمتر در آن پويايي و اشتياق ديده ميشود، اما با پشت سر گذاشتن تجربه دوستي و همنشيني با رضا اين مرحله راكد به يك موقعيت پويا و پر جنب و جوش تبديل ميشود.
از اين زاويه، ورود رضا به مرحلهاي از زندگي اسماعيل تلنگري به وي محسوب ميشود كه حركت او در مرحله بعد را در پي دارد. پيش از آشنايي اسماعيل با رضا، رفتارهاي اجتماعي فراگير و چنداني در زندگي اسماعيل ديده نميشود و او اغلب در مقابل رفتارهاي ديگران نسبت به خود منفعل است، اما در مقابل او، رضا كاملا به فضاي پيرامون خود تسلط دارد و نسبت به هر رفتاري از جانب ديگران نسبت به خودش واكنش نشان ميدهد.
نويسنده صحنهها و ماجراهاي كلًي داستان را طوري چيده است كه رفتارهاي هر دو نوجوان (اسماعيل و رضا) در وهله اول طبيعي جلوه ميكند. منطق داستاني درباره هر يك از آنها لحاظ شده و موقعيت آنها براي مخاطب باورپذير است. رفتارهاي اسماعيل به دليل موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانوادهاش تا حدودي طبيعي است و رضا هم دقيقا رفتارهايي را از خود بروز ميدهد كه از نوجوان مانند او انتظار ميرود؛ رضا در ابتداي داستان معمولا كت و شلوار ميپوشد و عينك دودي ميزند، غرور دارد و با ماشين بنز پدرش (حاج عباس) تردد ميكند؛ موقعيتي كه براي اسماعيل به منزله آرزوهاي دور از دسترس محسوب ميشود.
در اين مرحله، از منظر اسماعيل، برتري موقعيت به نفع رضا است، اما با پيشرفت ماجراهاي داستان اين برتري كمكم تغيير موقعيت ميدهد و اسماعيل به مرور در مييابد كه رضا در مقابل داشتههايش، كمبودهايي هم دارد كه آسيبپذيري موقعيت او را گوشزد ميكند. محروميت از كانون گرم خانواده (به دليل جدايي پدر و مادر) از ابتداييترين اين كمبودهاست و حادترين مشكل او كه بيماري سرطان خون است و كلٌ زندگي او را تهديد ميكند.
در بخشي از اين كتاب ميخوانيم:
«توي مشت چپش چند شاه توت سياه بود. آنها را فشرد. مايع سرخ از لاي انگشتانش بيرون زد... گفت:«بيا اين را بمال به صورتم.»
خودم را عقب كشيدم. لبخند كودكانه صورتم را باز كرد. مثل اينكه در برابر معلمم سرخ شده باشم. اصرار كرد. فقط به اندازه اثر انگشت اشاره روي پيشانياش زدم. دست رنگياش را به صورتم كشيد؛ از پيشاني تا چانه. صورتش سرخ شد. بنفش و كبود شد. لبخند زدم. جدي گفت: «من سرطان خون دارم.»
با اينكه سعي ميكرد، ولي صدايش لرز داشت؛ مثل نگاهش كه برق ميزد و منتظر واكنش نگاه من بود...» (ص 19و20)
از جمله شگردهاي داستاني كه نويسنده به كار گرفته است، ارائه تصاوير دوگانه از شخصيت رضا است كه با اشاره به نام شناسنامهاي او (آيدين) اين ترفند به اوج خود ميرسد. تصاويري كه اسماعيل در ابتدا از رضا به خاطر ميسپارد، مربوط به رفتارهاي آغشته به غرور او است، در حالي كه در مرحله ديگري با پي بردن به بيماري رضا و آگاهي از اسم شناسنامهاي او، ناخودآگاه تصاوير اين بخش از زندگي او را با نام آيدين به خاطر ميسپارد.
داستان پايان غمانگيزي دارد. مرگ رضا ساير ماجراهاي قصه را تحت شعاع خود قرار ميدهد و اين براي مخاطب نوجوان شايد پايان چندان دلپذيري نباشد، چرا كه واقعيتهاي تلخي از اين دست براي روحيه خيالپرداز نوجوانان تصاوير جالبي نيستند و نوجوانان معمولا سعي ميكنند با اين نوع تصاوير به شكل ذهني و عميق مواجه شوند، در حالي كه شخصيت اسماعيل كاملا درگير اين فضا ميشود و تاثيرپذيري مستقيمي از اين موضوع دارد.
در مجموع، داستان «من و رضا و آيدين» از آثار قابل تامل در زمينه ادبيات داستاني نوجوانان در سالهاي اخير است كه در كارنامه نويسندگي سيد هاشم حسيني، يكي از آثار تاثيرگذار در حوزه ادبيات كودكان و نوجوانان محسوب ميشود.
نويسنده: عليالله سليمي