پيشرفت هموطنان كيروش در فوتبال اروپا، چند موفقيت بزرگ در مهد فوتبال دنيا و البته بروز و ظهور ستارههاي پرتغالي سبب شد فوتبالدوستان ايراني اين جايگزيني را به فال نيك بگيرند و به علامت رضايت از وداع با كرواتهاي خستهكننده لبخند بزنند. اما اقبال پرتغالي زودتر از آنچه تصور ميشد افول كرد و اميدها را بدل به بيم كرد. اما هموطنان آقاي خاص چگونه اعتبارشان را اين اندازه زود در ايران از دست دادهاند؟
* * *
كرواتها را «سياهباز» شناختيم. اگرچه نميتوان روانشناسي متبحرانه آنها را ناديده گرفت و از تطابق عوامپسندشان چشمپوشي كرد اما واقعيت اين بود كه مربيان اهل كرواسي همان قدر كه در اجراي «شو» متبحر بودند و كلامشان را با مخاطب احساساتي ايراني تنظيم ميكردند در ميدان عمل هم تواناييهاي قابل اشارهاي داشتند.
آنها در دوره جديد با توميسلاو ايويچ پا به ديار ناشناخته فوتبالفارسي گذاشتند. پيرمردي كه با گذشت سالها از مرگش هنوز خدمات ويژهاش در دوران كوتاه حضورش در ايران زبانزد فوتباليها و اهالي رسانه است. هر چند او بدترين كارنامه مربيگري عمرش را با يك كودتاي مضحك در فوتبال ايران تجربه كرد. پس از او ميروسلاو بلاژويچ درسهاي تازهاي به فوتبال ايران آموخت هر چند اجازه نيافت به آنچه سزاوارش بود دست يابد. پروفسور برانكو اما راه نيمه كاره استاد را به بهترين شكل پيمود و با تيمملي ايران به جامجهاني رسيد. با آسانترين مسير ممكن و بيدردسرترين صعود ممكن. برانكو عنوان موفقترين مربي تاريخ فوتبال ملي ايران را هم به دست آورد. عنواني كه آمارها به او بخشيد هر چند كه او هم قدر نديد و مرد يخي لقب گرفت. وينگو بگوويچ استعدادهاي درخشاني در فولاد استخراج كرد، فرانچيچ با همان تيم قهرمان نوبرانه ليگبرتر شد كاري كه سالها پيش استانكو به عنوان اولين مربي كروات با پرسپوليس در دو سال پياپي موفق به انجام آن شده بود. پيرمردي كه يك نسل پرافتخار را نيز پروراند. از علي دايي گرفته تا مهرداد ميناوند و رضا شاهرودي و مهدي مهدويكيا و كريم باقري... فوتبال باشگاهي ايران البته با لوكا بوناچيچ كروات هم صاحب بزرگترين افتخار دو دهه اخير هم شد. حضور سپاهان در فينال ليگ قهرمانان بيترديد شاهكار لوكاي ديوانه بود. افتخاري كه با نامهاي بزرگتر و گرانقيمتتر هم ديگر هرگز تكرار نشد.
* * *
پرتغاليها اما چه كردهاند؟ آنها كه صاحب كلاسي بالاتر از كرواتها در فوتبال اروپا هستند چه كارنامهاي از خود درفوتبال ايران بر جا گذاشتهاند؟ ژوزه مانوئل، آلبرتو كاستا و توني اوليويرا هر سه همسر نوشت هستند. مرداني كه با سر و صداي زياد هدايت سه تيم پرطرفدار باشگاهي ايران را پذيرفتند حالا با بحران روبرو شدهاند و ضربالاجل را همچون شمشير داموكلوس بالاي سر ميبيند. عجيب آنكه آنها برخلاف آنچه گفته ميشد در برقراري ارتباط با ايرانيها هم به شدت ناتوان نشان دادهاند. قرابت تاكتيكي و احساسي فوتبال پرتغال و ايران هم به كمك آنها نيامده و همه چيز از پايان فاجعهآميز قريبالوقوع اين سه مربي خبر ميدهد. هر چند كارلوس كيروش داستان متفاوتي با اين سه دارد و او را بايد در كلاسي برتر نشاند. البته انتقادات از او هم كم نبوده و ديگر از اعتبار طلايي و كارت گارانتي ويژه كيروش هم خبري نيست.
تنها شايد حضور تيمملي در جامجهاني و كسب يك موفقيت مثل صعود از مرحله گروهي بتواند پرتغاليها را صاحب اعتباري بيشتر نسبت به كرواتها در فوتبال ايران كند. از مربيان باشگاهي آنها كه بايد كمكم قطع اميد كرد.
* * *
اگرچه براي قضاوت نهايي بايد كمي بيش از اين صبر كرد اما پرتغاليهاي فوتبال ايران شروعي نااميدكننده داشتهاند. شروعي كه روياي نسل طلايي پرتغاليها در فوتبال ايران را در همين ابتدا عقيم كرده است. صداي اعتراض به ژوزه در پرسپوليس، توني در تبريز و كاستا در آبادان را نميشنويد؟ اين سرنوشت مشترك آيا اتفاقي است؟
هر چه هست فوتبال پرتغال با اين مربيان درجه چندم – منهاي كيروش معتبر – نه تنها آقاي خاصي به فوتبال ايران هديه نداده كه حتي زبان مربيان وطني را هم درازتر كرده است. زباني كه اين روزها از يك سو به جدول اشارت ميدهد و از ديگر سو به يوروهاي بر باد رفته...
