۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۹
تغییر حزبی قدرت در آمریکا لزوماً به معنای تغییر سیاست‌های ضدایرانی واشنگتن نیست؛

چرا دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان برای ایران فرق ندارند؟

ترامپ
تغییر حزبی قدرت در آمریکا لزوماً به معنای تغییر سیاست‌های ضدایرانی واشنگتن نیست؛ تاریخ نشان داده دموکرات‌ها با ابزار دیپلماسی و تحریم و جمهوری‌خواهان با فشار حداکثری و تهدید نظامی، هر دو در مسیر محدودسازی قدرت ایران حرکت کرده‌اند.
کد خبر : ۷۵۳۸۸۶

هر چند که پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا برای ایرانیان به مثابه شکست «دونالد ترامپ» حائز اهمیت بود، اما تجربه سال‌های مختلف نشان می‌دهد که برای مردم ایران تغییر حزبی قدرت در آمریکا تفاوتی نمی‌کند و چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات‌ها جهت سیاسی خود در کنگره و کاخ سفید را علیه کشورمان طرح ریزی کرده‌اند و اقدامات ضدایرانی واشنگتن فراتر از تغییرات و دستورات حزبی است و تنها شیوه عمل فرق می‌کند و حتی این دو حزب در اجرای طرح‌های ضدایرانی خود همدیگر را در دوره‌های زمانی مختلف پوشش می‌دهند.

به گزارش صراط به نقل از فارس، واقعیت این است که سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران، صرفاً تابع تصمیمات رئیس‌جمهور مستقر در کاخ سفید یا تغییرات حزبی قدرت نیست. ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی این کشور، در کنار نفوذ لابی‌های قدرتمند و ملاحظات مربوط به متحدان منطقه‌ای واشنگتن، در شکل‌دهی به سیاست‌های ضدایرانی نقش دارند.

به همین دلیل، در چهار دهه گذشته، چه دموکرات‌ها و چه جمهوری‌خواهان، در مقاطع مختلف از تحریم اقتصادی، فشار دیپلماتیک، محدودسازی توانمندی‌های دفاعی و تلاش برای تغییر محاسبات راهبردی ایران استفاده کرده‌اند.

کارنامه دموکرات‌ها؛ تحریم با ادبیات دیپلماسی

برخلاف تصویری که گاهی از حزب دموکرات به‌عنوان جریان طرفدار تعامل با ایران خصوصا از سوی برخی جریان‌های سیاسی داخلی در ایران ارائه می‌شود، این حزب سابقه طولانی در اعمال فشار اقتصادی علیه کشورمان دارد.

برای نمونه، در دوران ریاست‌جمهوری بیل کلینتون، رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا، سیاست موسوم به «مهار دوگانه» علیه ایران و عراق در دستور کار قرار گرفت.

کلینتون در سال ۱۹۹۵ با امضای فرمان‌های اجرایی، محدودیت‌های گسترده‌ای بر تجارت و سرمایه‌گذاری آمریکا در ایران اعمال کرد. یک سال بعد نیز قانون تحریم‌های ایران و لیبی (ILSA) به امضای او رسید که شرکت‌های خارجی سرمایه‌گذار در بخش انرژی ایران را نیز در معرض تحریم‌های آمریکا قرار می‌داد.

در دوره باراک اوباما نیز فشار اقتصادی علیه ایران به یکی از گسترده‌ترین سطوح خود رسید. دولت او با همکاری کنگره، قانون جامع تحریم‌های ایران در سال ۲۰۱۰ (CISADA) را به اجرا گذاشت. همچنین در سال ۲۰۱۲، با امضای فرمان اجرایی ۱۳۵۹۹، دارایی‌های دولت ایران و مؤسسات مالی ایرانی تحت صلاحیت آمریکا مسدود شد. تحریم‌های بخش نفت، پتروشیمی و بانک مرکزی نیز تشدید شدند.

دولت اوباما در همین دوره برای محدود کردن فروش نفت ایران و کاهش دسترسی کشور به منابع ارزی تلاش گسترده‌ای انجام داد. بر اساس گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا، در فاصله سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵، صادرات نفت خام ایران بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت و دسترسی ایران به منابع ارزی خود در خارج از کشور با محدودیت جدی مواجه شد.

البته اوباما در نهایت مسیر مذاکره را دنبال کرد و توافق برجام در سال ۲۰۱۵ حاصل شد؛ اما حتی در چارچوب این توافق نیز همه تحریم‌ها لغو نشدند و محدودیت‌های مرتبط با موضوعاتی مانند برنامه موشکی، حقوق بشر و ادعا‌های حمایت از تروریسم همچنان باقی ماندند؛ بنابراین دیپلماسی دموکرات‌ها نیز به معنای کنار گذاشتن ابزار فشار نبود.

جمهوری‌خواهان؛ از تهدید نظامی تا فشار حداکثری

در سوی دیگر، جمهوری‌خواهان معمولاً رویکرد صریح‌تر و تهاجمی‌تری در قبال ایران داشته‌اند. جورج بوش پسر، رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه آمریکا، در سال ۲۰۰۲ ایران را در کنار عراق و کره شمالی در فهرست موسوم به «محور شرارت» قرار داد. این موضع‌گیری، نشان‌دهنده نگاه امنیتی و تقابلی دولت او به جمهوری اسلامی بود. دولت بوش همچنین برای محدودسازی توانمندی‌های راهبردی ایران از تحریم و فشار بین‌المللی استفاده کرد.

اما نقطه عطف سیاست جمهوری‌خواهان در دوره دونالد ترامپ رقم خورد. او در هشتم مه ۲۰۱۸، به‌صورت یک‌جانبه از توافق هسته‌ای برجام خارج شد و تحریم‌هایی را که در چارچوب این توافق تعلیق شده بودند، دوباره برقرار کرد. دولت ترامپ با اعلام سیاست «فشار حداکثری» تلاش کرد صادرات نفت ایران را به حداقل برساند، دسترسی کشور به نظام بانکی بین‌المللی را محدود کند و هزینه‌های اقتصادی و سیاسی ایران را افزایش دهد.

دولت ترامپ همچنین در سال ۲۰۱۹ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی آمریکا قرار داد؛ اقدامی که برای نخستین بار یک نهاد رسمی نظامی متعلق به یک کشور را در این فهرست قرار می‌داد.

در ژانویه ۲۰۲۰ نیز با دستور مستقیم ترامپ، سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، در حمله پهپادی آمریکا در بغداد به شهادت رسید. این اقدام، یکی از آشکارترین نمونه‌های تقابل نظامی مستقیم واشنگتن با ایران بود.

بایدن؛ ادامه تحریم‌های ترامپ با وعده دیپلماسی

جالب است که این ایده که دموکرات‌ها با جمهوری‌خواهان فرق می‌کنند بسیار در حوزه ریاست جمهوری بایدن مطرح شد. اما جریان اصلاح‌طلب که این نگرش سیاسی را در فضای کشور طنین انداز کرد خود به شدت از جمله گروه‌هایی بود که در این زمینه ناکام ماند.

ماجرای یادداشت «علی خرم»، دیپلمات سابق و جزو مشاوران وزرای خارجه قبل روز گذشته یادداشت قابل تاملی در روزنامه آرمان منتشر کرد. وی طی یادداشتی خطاب به بایدن با تیتر «آقای بایدن! این قرارمان نبود» با لحن گلایه مدارانه خطاب به رئیس جمهور دموکرات می‌نویسد:‌

«آقای بایدن یا قــول‌شکن هستید یا ضعیف‌الاراده، از صراحت لهجه پوزش می‌خواهم، مگر شما نبودید که در ایام مبارزات انتخاباتی با قطعیت حرف از بازگشت سریع و بی‌قید و شرط به برجام می‌زدید؟ مگر شما نبودید که نور امید در دل ملت ایران و سایر ملل جهان به‌وجود آوردید که بعد از دوران تاریک دونالد ترامپ، قرار است شما دوران احترام و منافع متقابل را با کشورمان و سایر کشور‌ها شروع کنید؟ مگر شما سخن از مذاکره و تلاش‌های دیپلماتیک نگفتید؟ مگر ایران با صراحت و با علاقه از روز اول حکومت شما، اعلام نکرده که آماده است همه آنچه را در زمینه هسته‌ای و در چارچوب برجام جلو رفته، برگرداند منوط به اینکه شما هم تحریم‌های من‌درآوردی و فراقانونی دونالد ترامپ را بردارید و به برجام برگردید؟ پس چی شد؟ آیا دنبال بهانه می‌گردید تا قولتان را بشکنید؟ یا آنقدر جمهوری خواهان، لابی اسرائیل و سایر متحدین به شما فشار وارد آورده‌اند که تاب تحمل ندارید و تسلیم آنها شده‌اید که بازگشت شما به برجام، سریع و بی‌قید و شرط نباشد؟»

بر همین اساس، یکی از مهم‌ترین شواهد درباره اشتراک سیاست‌های دو حزب آمریکا، عملکرد جو بایدن است. بایدن در جریان رقابت‌های انتخاباتی وعده داده بود که در صورت بازگشت ایران به تعهدات هسته‌ای، آمریکا نیز به برجام بازخواهد گشت. اما عملکرد چهار ساله دولت او نشان داد که تغییر حزب حاکم لزوماً به تغییر سیاست‌های عملی واشنگتن منجر نمی‌شود.

دولت بایدن نه‌تنها بخش عمده تحریم‌های دوره ترامپ را حفظ کرد، بلکه در طول دوران ریاست‌جمهوری خود صد‌ها فرد و نهاد ایرانی و خارجی را نیز در ارتباط با فعالیت‌های مرتبط با ایران تحریم کرد. مذاکرات احیای برجام نیز سرانجام به توافقی منجر نشد و ساختار فشار اقتصادی آمریکا علیه ایران همچنان پابرجا ماند.

گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا به‌صراحت تأکید می‌کند که دولت بایدن تحریم‌های دوره ترامپ را حفظ کرد و در کنار تلاش برای احیای برجام، به اعمال تحریم‌های جدید ادامه داد. به این ترتیب، دولت دموکرات بایدن عملاً بخش مهمی از میراث فشار حداکثری دولت جمهوری‌خواه ترامپ را حفظ کرد.

این موضوع نشان می‌دهد که حتی زمانی که دموکرات‌ها از مذاکره و توافق سخن می‌گویند، لزوماً از ابزار تحریم و فشار اقتصادی دست نمی‌کشند. به بیان دیگر، دیپلماسی در نگاه بخش مهمی از سیاست‌گذاران آمریکایی، نه جایگزین فشار، بلکه یکی از ابزار‌های مکمل آن است.

دو حزب، یک هدف؛ مهار قدرت ایران

این اشتراک سیاستی فقط به رؤسای جمهور محدود نمی‌شود. کنگره آمریکا نیز در بسیاری از موارد به محلی برای همکاری دو حزب در تصویب تحریم‌های ضدایرانی تبدیل شده است. در واقع، بخشی از تحریم‌هایی که دولت‌های مختلف آمریکا علیه ایران اعمال کرده‌اند، حاصل قوانین مصوب کنگره بوده‌اند و با تغییر رئیس‌جمهور نیز از بین نرفته‌اند.

گزارش مؤسسه بروکینگز درباره سیاست آمریکا در قبال ایران نیز به این تداوم اشاره می‌کند و می‌نویسد که دولت‌های متوالی، چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات، در بیش از چهار دهه گذشته از ترکیب فشار اقتصادی و نظامی در کنار تلاش برای مذاکره با ایران استفاده کرده‌اند.

دموکرات‌ها معمولاً بر مذاکره، ائتلاف‌سازی بین‌المللی و تحریم‌های چندجانبه تأکید بیشتری دارند و جمهوری‌خواهان به فشار حداکثری، تهدید نظامی و اقدامات یک‌جانبه تمایل بیشتری نشان می‌دهند. اما مسئله اصلی این است که هر دو رویکرد هدف راهبردی محدودسازی قدرت ایران را دنبال می‌کنند.

چرا تغییر رنگ کاخ سفید ماهیت آن را تغییر نمی‌دهد؟

این واقعیت یک پیام مهم راهبردی برای سیاست خارجی ایران دارد؛ نباید سرنوشت اقتصاد و امنیت کشور را به نتیجه رقابت‌های انتخاباتی آمریکا گره زد. تجربه دولت‌های اوباما، ترامپ و بایدن نشان داده است که وعده‌های انتخاباتی درباره تغییر رویکرد در قبال ایران، لزوماً در عمل محقق نمی‌شوند. حتی توافقی مانند برجام نیز نتوانست مانع خروج دولت بعدی آمریکا از آن شود.

برای مردم ایران، تفاوت معناداری میان سیاست‌های دموکرات و جمهوری‌خواه دیده نمی‌شود و تجربه تاریخی حضور هر دو در کاخ سفید و کنگره آمریکا نشان می‌دهد که تنها نسبت به سیاست‌های ضدایرانی تفاوتی ایجاد شده بلکه هر یک دیگری را پوشش داده و در ادامه این سیاست‌ها تقویت شده است.

در نهایت، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان شاید در رقابت‌های انتخاباتی رقیب یکدیگر باشند، اما در موضوع مهار قدرت ایران، اشتراکات راهبردی قابل‌توجهی دارند. از همین رو، مسئله ایران نباید به انتظار برای پیروزی این حزب یا شکست آن تقلیل پیدا کند. تجربه نشان داده است که در واشنگتن، دولت‌ها تغییر می‌کنند، اما منافع تعریف‌شده آمریکا و سیاست‌های فشار علیه ایران با تغییر نام رئیس‌جمهور به‌سادگی تغییر نمی‌کنند.