ناصر قندیل، سردبیر روزنامه البناء لبنان، در سرمقاله روز شنبه خود با نگاهی اقتصادی به بنبست تنشهای آمریکا و ایران پرداخته و تأکید کرده که ادامه فشار حداکثری نه تنها تهران را به زانو در نمیآورد، بلکه هزینههای آن برای خود واشنگتن و بازار جهانی انرژی چنان سنگین میشود که راهی جز بازگشت به میز مذاکره باقی نمیماند.
به گزارش صراط به نقل از فارس، در این یادداشت آمده این روزها برخی از تحلیلگران از احتمال شکست مسیر مذاکره کنونی میان آمریکا و ایران سخن میگویند.استدلال آنها این است که ترامپ با بالا بردن سقف تحریمها و محاصره اقتصادی، وسوسه شده تا به جای توافق، به دنبال تسلیم کامل یا تغییر بنیادین در شروط مذاکره باشد.تیم او گمان میکند که محاصره و تحریم، گزینهای کمهزینهتر از جنگ است و ایران نه توان فرار دارد و نه میتواند مقاومت کند؛ پس ناچار به مذاکره با سقفی پایینتر از توافق برجام خواهد شد.
به عقیده نویسنده اما واقعیت این است که شکست مذاکرات به معنای بازگشت به وضعیت قبل نیست. تحریمها، محاصره و تهدید امنیت دریایی، ابزارهای فشاری هستند که نمیتوانند تا بینهایت ادامه یابند.ترامپ هم پس از این همه تهدید و بالا بردن مطالبات، نمیتواند به سادگی اعلام کند که مذاکره به بنبست خورده و منتظر نتیجه محاصره بماند.اگر پنجره توافق بسته شود، بلافاصله این پرسش مطرح میشود: چه کسی جنگ را آغاز میکند و تا کجا میتواند پیامدهای آن را کنترل کند؟ تماسهای غیرمستقیمی که در نیویورک از طریق واسطهها جریان دارد، نشان میدهد که این پنجره هنوز باز است، اما این پرسش را از میان برنمیدارد.
قندیل در ادامه دو سناریو برای ورود به یک رویارویی گستردهتر را قابل طرح میداند و مینویسد بر مبنای سناریوی نخست اگر محاسبه آمریکا بر این باشد که تحریمها و محاصره میتواند اقتصاد ایران را خفه کند، در آن صورت فشار نه تنها به تسلیم تهران منجر نمیشود، بلکه نتیجه عکس میدهد. تهران ترجیح میدهد به جای تماشای انباشت تدریجی فشار، آن را با قدرت بشکند.در این حالت، ایران میتواند کنترل خود بر تنگه هرمز را تشدید کند، نفتکشهایی را که خلاف شرایطش عبور میکنند هدف بگیرد، یا هر بار که یک نفتکش ایرانی متوقف میشود، به کشتیهای محاصرهکننده پاسخ دهد. حتی ممکن است محاصره دریایی و هوایی علیه بنادر و فرودگاههای اسرائیل اعلام کند؛ اقدامی که خطر گسترش جنگ به بازیگران دیگر را به همراه دارد. رویارویی مستقیم با ناوهای جنگی آمریکا اما خطرناکترین مرحله است، زیرا به سرعت تنش را از فشار متقابل به جنگ تمامعیار تبدیل میکند.
به نوشته سردبیر البناء سناریوی دوم این است که اگر ایران مقاومت کند و آثار محاصره را تا حدی کنترل کند که واشنگتن نتواند موفقیت آن را اعلام کند، مشکل به خود ترامپ منتقل میشود. او نه به توافق مورد نظرش میرسد و نه تحریمها نتیجه وعدهدادهشده را میدهند. در این شرایط، وسوسه استفاده از زور برای تغییر شروط مذاکره افزایش مییابد. بدون عملیات زمینی و با کنار گذاشتن گزینه هستهای، گزینههای او محدود به حملات هوایی و موشکی، گسترش محاصره دریایی و هدف قرار دادن تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران است. این اقدامات میتواند ویرانی عظیمی به بار آورد، اما پرسش بیپاسخ این است: چگونه این ویرانی به پذیرش شروط آمریکا از سوی ایران ترجمه میشود؟
بخشی از این معادله از همین حالا آزموده شده است. حملات نشان دادند که توان تخریب بالاست، اما ایران نیز نشان داده که میتواند پاسخ دهد و ترافیک دریایی را مختل کند.اگر حملات به زیرساختها گسترش یابد، تأسیسات انرژی و بنادر خلیج فارس و اسرائیل خارج از حساب پاسخ ایران نخواهند بود. در آن مرحله، نبرد فقط مقایسه هواپیما و موشک نیست، بلکه رقابت بر سر تحمل اختلال اقتصادی و گستردگی اهداف است.مسئله پدافند هوایی نیز همینجا اهمیت مییابد. هر موج بزرگ موشک و پهپاد، رهگیریهای پرهزینهای میطلبد و پایگاهها، کشتیها، شهرها و تأسیسات انرژی را در صف حفاظت قرار میدهد.فرسایش این سامانهها در ادامه جنگ باعث میشود ناوهای آمریکایی خودبهخود در معرض دید و آسیب قرار گیرند؛ موضوعی که هزینه حفاظت را بالا میبرد و اثر هر نفوذ یا اصابت را چند برابر میکند. هرچه تبادل آتش طولانیتر شود، احتمال پایان جنگ با یک ضربه قاطع کمتر و احتمال فروپاشی فرسایشی برای دو طرف و متحدانشان بیشتر میشود.
نفت، بیمه و گازوئیل؛ زنجیرهای که همه را تحت فشار میگذارد
بازار نیز در این جنگ صدای خود را دارد. نفت تنها با احتمال اختلال در گذرگاهها تحت تأثیر قرار میگیرد، پیش از آنکه اختلالی کامل رخ دهد. وقتی پالایشگاهها، نفتکشها و بندرها در خطر قرار میگیرند، فقط قیمت هر بشکه بالا نمیرود؛ هزینه بیمه و حملونقل افزایش مییابد و فشار بر بنزین و گازوئیل و سپس بر قیمتها و بورسها شدت میگیرد. بحران گازوئیل هم اکنون با اختلال در تأمین سوخت ظاهر شده و تولیدکنندگان به مسیرهای پرهزینهتر روی آوردهاند تا بخشی از صادرات خود را حفظ کنند. جنگی جدید بر فراز این شکنندگی، هزینه اقتصادی آن را به بخشی از تصمیم برای توقف جنگ تبدیل میکند.
نویسنده در پایان آورده است: به همین دلیل، باید فرصت توافق کنونی را غنیمت شمرد؛ نه به این خاطر که امتیازهای پیشنهادی برای هیچیک از دو طرف جذاب است، بلکه به این دلیل که جایگزین نظامی آن راهی به پیروزی قطعی نمیگشاید. واشنگتن میتواند ویرانی زیادی به بار آورد و تهران میتواند دامنه پاسخ را گسترش دهد و هزینه نفت و دریانوردی را بالا ببرد. پس از چند دور حمله و پاسخ، همه به میز مذاکره بازمیگردند تا درباره محاصره، امنیت، تنگهها و توقف جنگ گفتوگو کنند. اما این بار در منطقهای خواهند نشست که زیرساختهایی که امروز میشد حفظ کرد، ویران شده و ثروت سالهای آینده و سهم نسلهای بعدی سوخته است.