به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان، تحولات روزهای گذشته میتوانست دوباره یکی از مهمترین اهرمهای اقتصادی ایران در برابر آمریکا را تقویت کند. تبادل آتش سنگین در خلیج فارس و دریای مکران، حملات موشکی ایران به اردن، جنگ نفتکشها و سپس پیشروی انصارالله یمن در مناطق المخا و در نهایت منطقه العرضی و جزیره پریم یعنی کانون تنگه بابالمندب، فشار کمسابقهای بر مسیرهای انرژی وارد کرد.
برنت تا نزدیکی ۱۱۰ دلار بالا رفت. اما درست در چنین شرایطی، نگرانی ملت ایران دوباره به حقیقت پیوست و مواضع و رفتار حساب نشده مسئولان ارشد دیپلماسی به کمک آمریکا آمد. دوباره پای «میانجیها» به میان آمد؛ رویترز گزارش داد «عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، با عباس عراقچی تماس تلفنی برقرار کرده و درباره راههای کاهش تنش، امکان بازگشت به روند مذاکرات و تحولات مرتبط با حملات انصارالله گفتوگو کرده است.» معنای سیاسی این تماس، فارغ از نیت اعلامشده آن، برای بازار روشن بود: کانال کاهش تنش دوباره فعال شده است. فایننشالتایمز نیز به همین واقعیت پرداخت و از احتمال دیدار عراقچی با وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در عمان و گفتوگو درباره سازوکاری موقت برای عبور کشتیها از تنگه هرمز خبر داد و نوشت: «آرامش نسبی در بازار اوراق قرضه در شرایطی شکل گرفت که قیمت نفت پس از انتشار گزارشهایی مبنی بر اینکه قرار است وزرای کشورهای حاشیه خلیج فارس هفته آینده با ایران دیدار کنند تا برای دستیابی به توافقی جهت دسترسی موقت به تنگه هرمز تلاش کنند، کاهش یافت. قیمت نفت خام برنت در معاملات اولیه لندن ۲ درصد کاهش یافت و به ۱۰۵٫۴۵ دلار در هر بشکه رسید؛ این در حالی بود که قیمت آن طی معاملات شبانه تا نزدیکی ۱۱۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته بود.» به بیان ساده، یک سیگنال سیاسی از تهران توانست بخشی از همان ریسکی را که قیمت نفت را بالا برده بود، از بازار خارج کند.
این مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که بدانیم آمریکا در شرایط عادی هم با محدودیت ذخایر اضطراری خود مواجه است. الجزیره در این زمینه عنوان می کند:«بر اساس دادههای مطرحشده، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به حدود ۲۸۵ میلیون بشکه رسیده که پایینترین سطح در حدود ۴۴ سال گذشته است. از آغاز جنگ در اواخر فوریه نیز این ذخایر حدود ۳۱ درصد کاهش یافته است. آمریکا در ماه مارس از آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه خبر داد و بخش عمده این میزان تاکنون از ذخایر خارج شده است.»
همزمان با تشدید فشارها، گزارشهایی درباره هدف قرار گرفتن خط لوله شرق ـ غرب عربستان منتشر شد؛ خطی که نفت را از بقیق در سواحل خلیج فارس به ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. اگر مسیرهای جایگزین نیز ناامن شوند، مزیت جغرافیایی و راهبردی ایران و محور مقاومت در معادله انرژی افزایش پیدا میکند. اما به جای استفاده از این موقعیت برای افزایش هزینه راهبردی آمریکا، بار دیگر ادبیات «کاهش تنش» و «تسهیل عبور کشتیها» برجسته شد.
رد پای مشکوک!
عراقچی در دو سال وزارت بارها نشان داده که در عمل، بیش از آنکه از تجربه برجامی خود عبرت گرفته و دور شده باشد، به نسخهای رندانه تری از همان رویکرد نزدیک شده است؛ یعنی تلاش میکند با مواضع ظاهراً انقلابی، خود را از سیبل انتقادات ملت ایران که در دوره ظریف متوجه دستگاه دیپلماسی شد، دور نگه دارد. اما خروجی دو سال گذشته چیست؟ سه دور جنگ پس از سه دور مذاکره فریب؛ جنگ ۱۲روزه، جنگ ۳۹روزه و نبرد ۱۷روزه و سپس کشمکش بر سر هرمز و تفاهمنامهای که طرف آمریکایی عملاً آن را کاغذ پاره میخواند.
اکنون میتوان گفت عراقچی، ناخواسته، بیش از بسیاری از مقامهای آمریکایی از جمله اسکات بنست در کنترل قیمت نفت به نفع واشنگتن نقش ایفا کرده است؛ زیرا هرگاه فشار نظامی و امنیتی، ریسک عرضه را بالا برده و قیمت نفت را به نقطهای دردناک برای آمریکا رسانده، مواضع نسنجیده و سیگنال کاهش تنش از سوی تهران توانسته بخشی از این فشار را خنثی کند.
از این منظر، مجلس باید توضیح بخواهد که سیاست خارجی دولت دقیقاً چگونه به کاهش فشار اقتصادی بر دشمن کمک میکند. اگر وزیر خارجه در حساسترین مقاطع جنگ اقتصادی و انرژی، نتواند از ظرفیتهای ایجادشده در میدان برای تأمین منافع کشور حراست کند و بالعکس با سیگنالهای دیپلماتیک به آرام کردن بازار نفت کمک کند، استیضاح او یک مطالبه سیاسی ملی است.
دست رد دولت به ظرفیتها
اما نگرانی فقط عراقچی نیست؛ پزشکیان نیز میتواند این پازل را کامل کند. تجربه چندی پیش در اجلاس سازمان شانگهای در بیشکک و از دست رفتن فرصت رایزنی مؤثر با چین و روسیه، در کنار مواضع نسنجیده و رفتارهای عجیب پزشکیان، هنوز از حافظه افکار عمومی دور نشده است. اکنون رئیسجمهور در هند و اجلاس بریکس حاضر شده است. نگرانی طبیعی این است که در چنین صحنهای، به جای تمرکز بر همکاری راهبردی با چین، روسیه و سایر قدرتهای غیرغربی، دوباره سخن از رابطه با آمریکا، توهم احیای تفاهمنامه و همان مسیر فریبخورده گذشته به میان بیاید.
اظهارات اخیر عاصم منیر نیز قابل تأمل است؛ مطرح شدن این ایده که یمن نیز میتواند مانند لبنان در تفاهم آینده قرار گیرد. زنگ خطری است که باید جدی گرفته شود. تجربه لبنان و آنچه بر سر حزبالله آمد، نشان داد تفاهمهای مبهمی که فقط برای فریب مسئولان ایرانی بود،چگونه میتوانند به محدودسازی ظرفیت مقاومت منجر شوند.