به گزارش سرویس وبلاگ صراط؛نویسنده وبلاگ حاجی بی باجی در آخرین به روزرسانی وبلاگ خود نوشته است:
انيس جسم و جانم!
..... دلتنگ و بى قرار توام. تنها نفس گرم توست كه عطر بهار را مى آورد و طنين نغمههاى عشق توست كه سكوت لحظهها را مى شكند.
نديده تو را عاشق شديم و صدايت را نشنيده پاسخ گفتيم. تو را از كودكيهامان مشق كرديم «آن مرد آمد، آن مرد در باران آمد، آن مرد با اسب آمد»دعا كرديم كه بيايي، سالهاي سال. ...بيا
بيا! اى بهار گم شدهام بيا... بيا تا با ياسها همنوا شويم . بيا تا در شهر پاكىها قدم بزنيم. بيا تا از كوچههاى عشق بگذريم. بيا تا بوى عطر سجادهها را بفهميم. تا پنجرهها را باز كنيم. تا بغض لحظهها را بشكنيم.
بيا، بيا و ببين كه چهطور نرگسهاى باغچهام را به انتظارت نشاندهام. بيا... بيا اى بهانه زندگىام... بيا!
بيا و دلتنگىام را ببين. ببين كه چهطور از اينجا رانده و از آنجا ماندهام.
ببين كه چگونه در كوچههاى ندبه و سمات سرگردانم. ببين كه چهطور قاصدك خيالم را به سويت كوچ دادهام.
آقاي من...آقاي ما ...آقاي همه ي خوبيها....به انتظار مي نشينيم .....تا آنروز كه هاتف لاهوتي، آمدن گوهر هستيت را نويد دهد..
تا گل هميشه بهار هاشميت ...اي نوبهار حُسنِ اهل بيت عليهم السلام ....
به.... بهشت بي انتهاي مهرباني...
راهنمايمان باشد؟