به گزارش صراط به نقل از فارس؛ «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور فعلی آمریکا، نه صرفا یک مسوول دستگاه اجرایی، که فردی است با متغیرهای شخصیتگرایانه غالب بر متغیرهای برآمده از نقش؛ کدام متغیرهای شخصیتگرایانه؟ آنچه از «مسیحیت انجیلی» برخاسته و او را بدون هیچ تردیدی در کنار ایدئولوژی صهیونیسم قرار داده است.او اگرچه شعارش در انتخابات «اول آمریکا» بوده، اما کار وقتی به متغیرهای ایدئولوژیک او میرسد، حتی حامیان سابقش چون «مارجری تیلور گرین» را در مسیر حمایت از موجودیت اسرائیل قربانی میکند.
مذاکره با آمریکای ترامپ، نه مذاکره با کشوری که توافقی میخواهد و برای دستیابی به آن امتیازاتی میدهد و امتیازاتی میگیرد؛ بلکه مذاکره با یک تفکر سیاسی است که جز انقیاد کامل طرف مقابل در برابر باورهای حکمران کاخ سفید را نمیپذیرد. اگر واقعا کسانی به مذاکره با آمریکا میاندیشند، نمیتوانند این واقعیت مبرهن را از نظر دور دارند. خروجی مدنظر دولت ترامپ از مذاکره با ایران، تسلیم ایران در برابر دستورالعملی است که تمام شاخصهای آن با محوریت «بقا و استیلای اسرائیل در غرب آسیا» طراحی شدهاند. بر این اساس، دعوای ماهوی دولت راستگرای آمریکا با ایران نه صرفا بر سر مکانیسم عبور کشتیها از تنگه هرمز یا بود و نبود غنیسازی اورانیوم در ایران، که بر سر نهادینه شدن استیلای اسرائیل در آینده غرب آسیا است.
برنامه اصلی دولت دونالد ترامپ برای ایران، بدوا سرنگونی نظام حاکم سیاسی بر ایران بود که موفق نشد. اکنون بر اساس منافع اسرائیل، برنامه مزبور تضعیف ایران تا به حدی است که دستکم مدتها نتواند تهدیدی جدی را متوجه موجودیت و حتی استیلای اسرائیل کند.
برای رسیدن به این خواسته، دو راه برای ترامپ وجود دارد: اول اینکه در میدان و با ابزار نظامی خواسته فوق را تامین کند؛دوم اینکه از طریق مذاکره، خود ایران بپذیرد که تا آن حد تضعیف شود! قطعا ترجیح ترامپ و حلقه نزدیک به او گزینه دوم است؛ چرا که تا همین جا هم ثابت شده که در گزینه جنگ اگرچه ایران آسیب میبیند، اما هرگز به آن حد از ضعف که آمریکاییها مدنظر دارند نخواهد رسید، ثانیا، جنگ ضرباتی به آمریکا و متحدانش وارد میکند که در مواردی خارج از تحمل دستکم کوتاهمدت است. با این وصف، دولت ترامپ قطعا دنبال توافق با ایران است اما توافقی که معنایش تسلیم ایران در برابر ایده استیلای اسرائیل باشد. چنین توافقی در صورت حصول، به مقدمهای تبدیل خواهد شد که آمریکا و اسرائیل را دوباره به آن هدف اصلی، یعنی تغییر رژیم در ایران نزدیک میکند.
حالا سوال اینجاست که ما قرار است چه کار کنیم؟
قطعا کسی در ایران نمیخواهد در برابر خواستههای ترامپ تسلیم شود و دقیقا چون چنین نگاهی در ایران نیست، مذاکره با دولت ترامپ به بنبست منجر خواهد شد. تعارف را باید کنار گذاشت، اگر مذاکره با چنین تفکری کارساز بود، اساسا نیازی به رخداد جنگ رمضان و وقایع پس از آن نبود چون طبعا دو طرف میتوانستند بر مبنایی معقول تفاهم کنند.
در این میان، هر تفاهم یا توافق موقتی هم که حاصل شود، عاقبتی جز همان یادداشت تفاهمی که اخیرا بین ایران و آمریکا امضا شد و خیلی راحت کنار گذاشته شد، نخواهد داشت. بخواهیم یا نخواهیم، چارهای از ایستادگی بر سر منافع ملی نداریم. عاقبت مذاکره با دولت ترامپ، درب بستهای است که قبلا هم به آن خوردهایم.