۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۱

کمک از راه رسید| جنایت جدید عمویتان دامان جاده‌ها و کودکان را گرفت!

آسیب به پل‌های ارتباطی جنوب کشور و بروز التهاب شبانه در بخش کودکان بیمارستان بقایی اهواز، بار دیگر نقض آشکار حقوق غیرنظامیان را برجسته کرد. در این رویداد، همسویی رسانه‌های معاند و چهره‌های خارج‌نشین در کتمان حقایق و تطهیر این اقدامات مداخله‌جویانه، با انزجار عمومی و واکنش فعالان رسانه‌ای داخل کشور مواجه شده است.
کد خبر : ۷۴۳۵۰۰

به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان، حمله به 6 پل حیاتی بندر خمیر در استان هرمزگان و کوبیدن بر طبل رعب و وحشت در اطراف بیمارستان خون و سرطان بقایی اهواز، تنها بخشی از آخرین دستاورد‌های جنگ‌طلبان با همکاری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای ایران است. دیگر بعد از ماه‌ها حمله و ریختن خون مردم بی‌گناه ایران، امروز عیان‌تر از روز‌های قبل می‌بینیم که این جنگ علیه زندگی، معیشت و آرامش روزمره ایرانی‌هاست. اما تهوع‌آورتر از موشک‌های دشمن، رفتار برده‌های رسانه‌ای آن‌ها در خارج از مرزهاست. بی‌وطن‌هایی مثل علی کریمی و برزو ارجمند که تا دیروز علنی برای موشک‌باران ایران لحظه‌شماری می‌کردند و گرا می‌دادند، حالا ژست نگرانی برای جنوب را به خود گرفته‌اند و در یک پازل جدید، دست به «خون‌شویی» رسانه‌ای ‌زده‌اند. آن‌ها نقشه گوگل را پهن می‌کنند تا ثابت کنند مقصر اصابت موشک به نزدیکی اتاق کودک سرطانی یا قطع عضو نوزاد هرمزگانی، خود مردم و زیرساخت‌های ایران هستند، نه جلادان کاخ سفید. این جماعت بی‌هویت با وقاحت تمام ایستاده‌اند تا رد خون بی‌گناهان را از دست‌های کارفرمای آمریکایی‌شان پاک کنند؛ نمایشی مشمئزکننده از بی‌وطنی که در آن، جای جلاد شلیک‌کننده و قربانی عوض می‌شود تا کثیف‌ترین پادویی تاریخ را به نام خود ثبت کنند.
 

نشانه گرفتن رگ‌های حیاتی هرمزگان
ابعاد این کینه‌توزی، خشونت عریان و جنایت‌های بی‌پرده، چند وقتی است که خودش را در جنوب کشور به‌وضوح نشان داده است؛ جایی که دیگر رسماً و بدون هیچ نقابی، شلیک مستقیم به سمت زندگی، معیشت، راه‌ها و زیرساخت‌های روزمره مردم عادی جریان دارد. بر اساس آمار، جزئیات و اطلاعات رسمی که روز جمعه از سوی استانداری هرمزگان اعلام شد، در این حملات ددمنشانه و بی‌رحمانه، دقیقاً شریان‌های جاده‌ای، مسیر‌های ترانزیتی و پل‌هایی هدف قرار گرفته‌اند که مسیر اصلی عبورومرور، ارتزاق، جابه‌جایی کالا و زندگی جاری مردم بومی منطقه است. پل گریوه در مسیر بندرعباس، خمیر، لار؛ پل بعد از روستای تاریخی لاتیدان (کلمتلی) در مسیر برگشت بندرعباس، خمیر، لار؛ دو پل بزرگ و حیاتی دیگر در مسیر ارتباطی کهورستان به لار؛ پل نیمه‌کاره محور بندر خمیر، کشار، بندرعباس و پل روستای مارو در شهرستان خمیر، همگی به‌طور مستقیم آماج این حملات قرار گرفته‌اند تا تردد مردم به‌کندی صورت بگیرد، زنجیره تأمین قطع شود و زندگی عادی و روزمره آن‌ها کامل فلج شود. این سازه‌ها پادگان نیستند، این‌ها جاده‌های عمومی، راه‌های ارتباطی و پل‌های مواصلاتی ساده‌ای هستند که مردم عادی، رانندگان شریف و کارگران خسته هر روز و هر شب از روی آن‌ها عبور می‌کنند تا به نان، کار و زندگی‌شان برسند. دشمن در حملات اخیرش به جنوب کشور دقیقاً دست گذاشته روی معیشت روزانه مردم؛ روی همان راه‌های ساده‌ای که کارگر و کشاورز و راننده جنوب با آن روزگار می‌گذرانند. جنایت اما در خاک هرمزگان ابعاد انسانی، عاطفی و تکان‌دهنده‌تری هم دارد که دل هر انسان آزاده و باوجدانی را به شدیدترین شکل ممکن به درد می‌آورد. در همین حملات اخیر آخر هفته، یک مادر، شهید و یک کودک معصوم و بی‌گناه یک‌ساله دچار قطع عضو شدند؛ خشونتی بی‌حدومرز، وحشیانه و کور علیه ضعیف‌ترین، بی‌دفاع‌ترین و بی‌گناه‌ترین افراد جامعه که هیچ سنخیتی با ادعا‌های پوچ، شیک و حقوق بشری جنگ دیپلماتیک و هدفمند ندارد. این رشته تلخ اما سر دراز دارد؛ همین چند روز پیش بود که یک پاسگاه محیط‌بانی ساده و بی‌دفاع در قلب طبیعت هرمزگان هدف قرار گرفت و اعضای خانواده یک محیط‌بان هم به شهادت رسیدند. محیط‌بانی که تمام کارش حفاظت از حیات‌وحش و طبیعت این خاک است، باید تاوان چه چیزی را به این جنگ‌افروزان پس بدهد؟ حملات اخیر به خاک کشورمان نشان داد که این جنگ هیچ‌وقت یک جنگ نظامی کلاسیک با نیرو‌های مسلح و زرهی نبوده است؛ این یک جنگ تمام‌عیار، کثیف و برنامه‌ریزی‌شده با آرامش روان، امنیت، معیشت سفره‌ها و زندگی روزمره مردم عادی ایران است. دشمن وقتی در میدان‌های واقعی و روبه‌رو کم می‌آورد و توان مقابله ندارد، زورش را به رخ برادران معلول هرمزگانی، خانواده محیط‌بانان، زنان، کودکان و پل‌های جاده‌ای می‌کشد تا بلکه با ایجاد ارعاب بتواند اراده این ملت صبور را بشکند. اما این پازل کثیف به مرز‌های جنوب ختم نشد و شعله‌هایش به راهرو‌های بیمارستان خوزستان هم رسیده تا خطوط موازی جنایت علیه مردم تکمیل شود.

شب دلهره کودکان مبتلا به سرطان اهوازی 
روایت چهارشنبه‌شب در حوالی بیمارستان خون و سرطان شهید بقایی اهواز، روایت قصه پنجره‌هایی است که از هراس لرزیدند و چشم‌های معصومی که در تاریکی شب، به‌جای آرامش و خواب شبانه، شعله‌های سرخ آتش را تماشا کردند. آنچه در ادامه می‌خوانید، مشاهدات محمد آهنگر، عکاس اهوازی است. روایتی از شب بی‌قرار کودکان مبتلا به سرطان در بیمارستان بقایی اهواز. بچه‌های تحت درمان سرطان در رنج سنی هفت هشت سال چه می‌دانند جنگ چیست؟ چه می‌دانند موشک کدام است؟ آن‌ها تمام دنیایشان خلاصه شده در تخت‌های سپید بیمارستان، پایه‌های فلزی سرم و دارو‌های تلخی که قرار است جان نحیفشان را از چنگال سرطان نجات دهد؛ اما شب که از نیمه نگذشته، ناگهان آسمان اهواز سهمگین شد. تقریباً چهار انفجار پی‌درپی، زمین‌وزمان بیمارستان بقایی را لرزاند. درست در همان لحظاتی که بچه‌ها روی تخت‌ها در اتاق‌ها بودند، نور سرخ و مهیب آتش، سیاهی شب را شکافت و ترس، بی‌رحمانه دوید زیر پوست تن رنجورشان. شیشه‌ها نشکست، اما قلب‌های کوچک این بچه‌ها ترک خورد. در همان ساعت‌های اولیه و برای حفظ امنیت بیماران، بچه‌ها و خانواده‌هایشان با مینی‌بوس به مسجدی در آن نزدیکی منتقل شدند تا وضعیت کمی پایدارتر شود. بااین‌حال، اثر این اتفاق همچنان در روحیه بچه‌ها باقی مانده است؛ یکی از دختران بیمار که به دلیل شرایطش با ویلچر جابه‌جا می‌شد، در گفت‌وگو با ما از احساس ترس شدیدش در آن لحظات می‌گفت و می‌پرسید گناه آن‌ها چیست که باید در بیمارستان هم چنین اضطرابی را تجربه کنند. بخش زیادی از این بچه‌ها، ساکن اهواز نیستند و از شهرستان‌هایی مانند بهبهان برای درمان به اینجا می‌آیند. یکی از خانواده‌ها شرایط این روز‌ها را این‌طور توصیف می‌کند: «برای اینکه به‌موقع به بیمارستان برسیم، ساعت سه نیمه‌شب در گرما حرکت می‌کنیم. صبح زود می‌رسیم و بعد از طی‌شدن مراحل درمان و تهیه دارو‌ها، حوالی پنج عصر دوباره باید مسیر بازگشت به شهرستان را پیش بگیریم. این رفت‌وآمد روزانه در این وضعیت، هزینه و خستگی زیادی را به ما تحمیل می‌کند.» اما در میان این شرایط سخت، رفتار انسانی یکی از پرستاران بخش، مایه دلگرمی شد. این پرستار که تنها یک سال از استخدامش می‌گذرد، وقتی متوجه شد یک خانواده بهبهانی به دلیل ناپایداری شرایط جایی را برای ماندن در اهواز ندارند، آن‌ها را به خانه خود برده و از این کودک مبتلا به سرطان و خانواده‌اش نگهداری می‌کند. او می‌گفت حتی اگر در این حرفه هم نبود، بر حسب وظیفه انسانی دوست داشت در این شرایط به آن‌ها کمک کند.بیمارستان بقایی اهواز از نظر عمرانی و ساختمانی آسیبی ندیده و حتی شیشه‌ای هم در آن نشکسته است، اما از نظر روحی، کودکان این بخش همچنان احساس خطر می‌کنند و با هر صدایی نگران تکرار آن شب هستند. این بچه‌ها و خانواده‌هایشان در میانه‌های مسیر سخت درمان، امروز بیشتر از هر چیز به آرامش و احساس امنیت نیاز دارند.

اخلال در درمان کودکان برای چندمین بار 
کاوه جاسب، فلوشیپ خون و سرطان کودکان این بیمارستان نیز از شب حادثه و چالش‌های درمانی کودکان مبتلا به سرطان و راهکار‌هایی برای آینده در گفت‌وگو با «فرهیختگان» می‌گوید. «پزشکان و کادر درمان بخش سرطان کودکان بیش از هر کسی می‌دانند که استرس و اضطراب، برای کودکانی که بدنشان با بیماری سخت سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کند، چقدر آسیب‌زاست. شب حادثه، شدت و نزدیکی انفجار‌ها به حدی بود که موج آن، به همراه دود و بوی باروت کاملاً در فضای بیمارستان احساس شد. این اتفاق، فضای سنگینی از دلهره را میان کودکان، خانواده‌ها و پرسنل ایجاد کرد؛ تا جایی که بسیاری از خانواده‌ها از روی ترس ناگهانی شروع به بی‌قراری کردند و به همراه فرزندانشان به سمت خروجی‌ها رفتند. پس از انتقال اولیه بیماران به مساجد و اقامتگاه‌های اطراف، بخشی از بیماران که حال مساعدتری داشتند به منازل خود در اهواز یا شهرستان‌ها بازگشتند و عده‌ای دیگر در مراکز موقت اسکان داده شدند. هرچند با تلاش کادر درمان، بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) بیمارستان تا صبح به کار خود ادامه داد و از روز بعد نیز روند پذیرش دوباره بیماران آغاز شد، اما این جابه‌جایی ناگهانی بر روند درمان بچه‌ها اثر گذاشت. برخی از این کودکان که نباید حتی یک روز درمان شیمی‌درمانی‌شان عقب بیفتد، به‌ناچار راهی شهر‌های خود شدند و این وضعیت، نظم درمانی آن‌ها را دچار نابسامانی کرد. باوجوداینکه ساختمان خود بیمارستان و بخش‌های درمانی آن آسیب ساختاری ندیده‌اند، اما سایه این دلهره همچنان بر سر بچه‌ها سنگینی می‌کند.» به گفته جاسب، این حادثه اما جدید نیست و آمریکای کودک‌کش، چند بار دیگر هم جان و تن نحیف کودکان مبتلا به سرطان را به لرزه درآورده بود. «واقعیت این است که این اتفاق جدیدی نیست؛ این سومین بار است که اطراف این بیمارستان مورد هدف قرار می‌گیرد؛ تجربه‌ای تلخ که هم در جریان درگیری‌های ۱۲ روزه، هم در جنگ ۴۰ روزه و هم در درگیری‌های اخیر تکرار شده است.»جاسب در ادامه عنوان می‌کند: «همین تکرار حادثه، ضرورت یک بازنگری جدی در ساختار درمانی منطقه را نشان می‌دهد. پیشنهاد مشخصی که پیش‌ازاین نیز بار‌ها پس از تجربه‌های گذشته به‌صورت مکتوب به دانشگاه علوم پزشکی ارائه شده، انتقال بخش بیماران بدحال مبتلا به سرطان به یک مرکز پشتیبان و امن‌تر مانند بیمارستان شفا است. بخش سرطان کودکان به دلیل ماهیت حساس، نیاز شدید بیماران به اکسیژن، مراقبت‌های فوق‌تخصصی و ضعف مفرط سیستم ایمنی بچه‌ها، نیازمند فضایی به‌دوراز هرگونه اضطراب و تنش است. می‌توان بخش‌های سرپایی، خدمات الکتریک یا بخش‌هایی که بیماران در آن توانایی جابه‌جایی سریع‌تری دارند را در این مرکز نگه داشت و کودکان بدحال را به مکانی منتقل کرد که در صورت بروز هرگونه حادثه غیرمترقبه، روند درمان حیاتی آن‌ها متوقف نشود. امید است با پیگیری دانشگاه علوم پزشکی، این پیشنهاد اجرایی شود تا در آینده دیگر شاهد ترور آرامش این کودکان رنجور نباشیم.»

پادو‌ها همچنان مشغول کارند
برای دیدن وقاحت و بی‌شرفی عریان، لازم نیست جای دوری برویم؛ کافی است نگاهی به صفحه بی‌وطن‌هایی مثل برزو ارجمند و علی کریمی بیندازیم که از فرسنگ‌ها دورتر نشسته‌اند و کثیف‌ترین پادویی‌ها را برای ارباب‌هایشان می‌کنند. استوری اخیر علی کریمی درباره بیمارستان بقایی اهواز، دقیقاً رونمایی از همین بی‌وطنی مزمن است. در شبی که کودکان معصوم مبتلا به سرطان از ترس انفجار و بوی باروت، با تن‌های رنجور از شیمی‌درمانی، سراسیمه آواره مساجد و خیابان‌ها شده بودند، این جماعت بی‌وطن که برای موشک‌باران ایران لحظه‌شماری می‌کردند، امروز با وقاحت تمام خط‌کش دستشان گرفته‌اند و روی نقشه گوگل برای توجیه جنایت کروکی می‌کشند. این بی‌وطن‌ها با جابه‌جاکردن مرز‌های وقاحت، تلاش می‌کنند تا شلیک به حریم آرامش بچه‌های بیمار را توجیه کنند؛ انگار که کارفرمای آمریکایی‌شان به آن‌ها مأموریت داده تا در پازلی جدید، دست به «سفیدشویی جنایت» بزنند. آن‌ها با ادعا‌های واهی درباره کارخانه‌های اطراف، عملاً دارند کد هدف‌گیری بعدی را به اربابانشان می‌دهند و آدرس بیمارستان را به‌عنوان یک هدف مشروع جلوه می‌دهند. این همان منطق کثیفی است که سال‌هاست جلادان صهیونیست پشت آن پنهان شده‌اند؛ مقصر جلوه‌دادن قربانی برای تبرئه‌کردن جنایت‌کار. درست مثل خون‌شویی کودکان بی‌گناه مدرسه «شجره طیبه» میناب. در منطق این جماعت بی‌وطن، فرقی نمی‌کند که یک فرشته کوچک مبتلا به سرطان از بهبهان با چه مکافاتی خودش را در گرما به اهواز رسانده تا فقط یک روز بیشتر نفس بکشد؛ برای آن‌ها، این کودکان و اشک‌هایشان روی ویلچر هیچ ارزشی ندارد. این خون‌شویی رسانه‌ای، چیزی به جز پادویی وقیحانه برای توجیه جنایات آمریکا نیست. این نقشه‌ها و استوری‌ها، سند رسوایی ابدی بی‌وطن‌هایی است که خاکشان را فروختند و حالا برای پاک‌کردن خون بی‌گناهان، وسط میدان دارند دست‌وپا می‌زنند.