به گزارش سرویس وبلاگ صراط؛نویسنده وبلاگ شهیده خوی در آخرین به روزرسانی وبلاگ خود نوشته است:
بسم الله
عقل بهتر است يا عشق؟

فلسفه حامي عقل است و عرفان حامي عشق، فلاسفه عشق را نقض كرده اند و عرفا عقل را، قبل تر از اسلام عقل و عشق به هيچ صراطي مستقيم نبودند، هر كدام ساز خودشان را ميزد، يكي به عقلِ چند صد گرمي تكيه ميكرد و روح را نافي بود و ديگري روح را اصل ميدانست و عقل را بسيار عاجز.
فلاسفه گفتند:
عقل كشتی، آرزو گرداب و دانش بادبان
حق تعالی ساحل و عالم همه دریاستی!
و عرفا گفتند:
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
عشق اجازه ي هيچ چرايي نميداد، چشم بسته حركت ميكرد، و عقل قدرت روح را ناديده گرفته بود،هيچ يك زير بار ديگري نميرفت، تا اينكه اسلام آمد، همان اول كار گفت "براي تك تك اصول اعتقادي دين ات بايد علامت سؤال بگذاري"، و "بايد برايشان پاسخ بيابي"، و پيامبري فيلسوف و عارف، گوش عقل را گرفت، و دست عشق را، نشاند بغل هم، شانه به شانه ي هم، دستشان را به هم گره زد، و سپُرد كه از هم دور نشوند، پا به پاي هم حركت كنند، از هم كمك بگيرند و خيلي سفارش كرد كه اگر از هم فاصله بگيريد گم ميشويد، آواره ميشويد.
شهيد چمران چه زيبا گفته: عقل به شما ميگويد چه بخوريد و چطور بخوابيد و عشق به شما ميگويد چطور زندگي كنيد. اين دو مكمل هم اند، دو خط موازي هيچ گاه همديگر را قطع نميكند، عقل و عشق را اگر در قالب تلاش و توكل بياوريم تفسيرش راحت تر ميشود، تلاش بدون توكل و توكل بدون تلاش معني ندارد، مثل آب در هاون كوبيدن است. امام خميني نهضتي را آغاز كرد، عاقلانه و مدبرانه مسير را انتخاب كرد، راه حل ها را انديشيد و عاشقانه هم رهبري كرد.عقل و عشق به مانند طنابهاي يك تاب هستند، براي گذر از طوفانهاي زندگي بايد هر دو طناب را محكم گرفت تا تعادل بر هم نخورد.
در زندگي
مسیري كه عاقلانه انتخاب شده است
را باید عاشقانه طی كرد.